حركت در سايه - نقش فرق ضالّه در مشروطيت

با گذشت بيش از يك قرن از آغاز نهضت عدالت‏خانه و تبديل آن به نهضت مشروطيت ايران، سؤال‏هاي متعدد و متنوّعي ذهن محققّان را به خود مشغول مي‏سازد. در ابتداي نهضت، شعارها صرفا جنبه ديني داشتند و پرچمدار مبارزه، روحانيت بود، اما به تدريج، جرياني ديگر در عرصه فعاليت‏هاي سياسي ـ اجتماعي جامعه رخ نمود، به گونه‏اي كه در اندك زماني رو در روي روحانيت ايستاد و در نهايت نيز توانست بر جريان اصيل نهضت، مسلّط شود. مگر نه اينكه جريان‏هاي فكري گوناگون در ابتداي نهضت عدالت‏خانه، در سايه اقتدار روحانيت به فعاليت خويش ادامه مي‏دادند؛ پس چگونه توانستند روحانيت اصيل را از صحنه سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور كنار بزنند؟ آيا اساسا افرادي با اعتقادات ضد ديني در ميان مبارزان و فعّالان ضد استبداد قاجاريه وجود داشتند، يا آنكه ادعاي وجود چنين افرادي از سوي متشرّعان، حربه‏اي براي ساكت و منكوب كردن حريف بود؟


به راستي، رواج اصطلاح مشروطيت از چه زماني آغاز شد و اصولا چگونه عنوان حركت ملت از عدالت‏خانه به مشروطيت تغيير يافت؟


تغيير در شعارها نوعا با تغيير در فرهنگ همراه است و تغيير در فرهنگ هر جامعه‏اي نيز مستلزم وجود زمينه‏هاي گوناگون مي‏باشد. از سوي ديگر، تغيير در فرهنگ جامعه نيازمند زماني است بسيار طولاني، در حالي كه در جريان قيام ملت، در طول مدت يك ماه مهاجرت كبرا شعاري جديد با اهدافي بسيار فراتر از عدالت‏خانه در جامعه مذهبي ايران طرح شد و گسترش يافت. وجود افرادي مختلف‏العقيده مانند زرتشتي‏ها، سوسياليست‏ها، صوفي‏ها و بسياري از افراد با عقايد التقاطي، كه زير لواي بخشي از روحانيت قرار داشتند، چه معنا و مفهومي داشت؟


براي يافتن جواب يا جواب‏هاي مناسب براي سؤالات مزبور و انبوه سؤالات ديگر، بايد توجه خود را به حركتي خزنده معطوف كنيم كه خود را به سايه قدرت با عظمت روحانيت كشاند، با استفاده از سادگي و عدم توجه بخشي از روحانيت، پر و بال پيدا كرد و باعث اختلاف و تشتّت در ميان علما و روحانيان شد و در نهايت، عده‏اي از علما را به كشتن داد يا به تبعيد كشاند. در واقع، جامعه جولانگاه عناصر مشكوكي شد كه توانسته بودند با استفاده ابزاري از بخشي از روحانيت، رشد يابند. وجود گروه و جريان خزنده مزبور در اين مقاله، تحت عنوان «حركت در سايه» مطرح مي‏شود. به عبارت واضح‏تر، هدف اين مقاله بررسي نقش فرق و گروه‏هايي است كه حركت آن‏ها موازي حركت روحانيت اصيل بود، ولي توانستند روحانيت اصيل را در دست‏يابي به اهداف خويش ناكام بگذارند. در نتيجه ادامه كار اين گروه‏ها و تسلّط بيش از پيش اجانب بر كشور، بسياري از فعّالان در صحنه‏هاي اجتماع، به شكست نهضت مشروطه اعتراف نموده، حتي نسبت به آن بيزاري جستند؛ علمايي همچون نائيني و يا غرب‏گراياني مانند دولت‏آبادي و التقاطياني همانند ناظم‏الاسلام كرماني.1 باشد كه با مطالعه نهضت عدالت‏خانه و مشروطيت، آفات و عوامل انحراف آن نهضت عظيم مردمي را بدانيم؛ نهضتي كه با شعار اسلام و رهبري روحانيت آغاز شد، اما به واسطه وجود انديشه‏هاي التقاطي و نفوذ فرقه‏هاي انحرافي، جريان مردمي و ديني را به جاده ناكجاآباد راهنمايي كرد و افراد منحرف توانستند زمام امور را به دست گيرند و براي آنكه بتوانند شجره خبيثه خود را بارور نمايند، خون بهترين ياوران حق را به پاي آن ريختند؛ خون بزرگواراني همچون شيخ فضل‏اللّه كجوري (نوري) كه انديشه‏هاي‏تابناك او بيان‏كننده بينشي فراتر از زمان خود او بود.


الف. گرايش‏هاي انحرافي در انديشه اصيل مهدويت در عصر مشروطه

از طلوع خورشيد حيات‏بخش اسلام تاكنون، واژه «مهدي» و «مهدويت» داراي جايگاهي خاص بوده است. معصومان: همواره امّت اسلامي را به قيام حجت خدا نويد داده‏اند؛ زيرا با ظهور آن حضرت، انسان‏ها خواهند توانست در جهاني آباد زندگي با آرامش و كمال را تجربه كنند. احاديث رسيده از پيامبر(ص) و ديگر معصومان: به خوبي اين آينده را ترسيم كرده، همواره مسلمانان و حق‏طلبان را به تحمّل سختي‏ها و بردباري تشويق نموده‏اند.2 به عبارت ديگر، با ترويج فرهنگ «مهدويت» هر گونه يأس و نااميدي و تسليم بي‏قيد و شرط در مقابل ستمگري‏ها و حوادث زمان از بين خواهد رفت و يك منتظر حقيقي سعي خواهد نمود خود يك مصلح باشد.


متأسفانه در مقاطعي از تاريخ، افرادي ساده‏لوح در دام فتنه‏جويان و عقايد التقاطي افتاده‏اند كه با استفاده از نام «مهدي» و «مهدويت» و با ايجاد فرقه‏ها و گروه‏هايي در مقابل راه حق و حقيقت موضع‏گيري كردند. براي مثال، فرقه‏هايي همانند «زيديه»3، «واقفيه»4، «اسماعيليه»5 و «كيسانيه»6 را مي‏توان از اين گروه شمرد كه توانستند از عامل التقاط و انحراف استفاده كرده، در مقابل ائمّه هدي: موضع‏گيري كنند. اين فرق افرادي را تحت عنوان «مهدي» به جامعه معرفي كردند.7


شهادت امام حسن عسكري(ع) در سال 260ه. آغاز امامت و زعامت امام دوازدهم(ع) است.8 در اين زمان، فعاليت‏هاي حكومت بني‏عبّاس نسبت به اهل‏بيت: شدت گرفت؛ زيرا در حدود سه قرن از آغاز اسلام، لفظ «مهدي» و «فرهنگ كفرستيزي» آن زينت‏بخش افكار آزادي‏خواهان و فرهيختگان جامعه بود. بدين روي، حكومت جابرانه بني‏عبّاس در پي دستگيري و نابودي منجي عالم بشريت برآمد، اما بنابر مشيّت الهي و لطف خداي متعال، آن امام همام از نظرها غايب و دوران غيبت صغرا آغاز شد. چهار تن از علما و بزرگان شيعه به عنوان سفيران و واسطه‏هاي ميان امام(ع) و شيعيان مقرّر گشتند كه آخرين آن‏ها جناب علي‏بن محمّد سمري بود كه در روز نيمه شعبان سال 329 دار فاني را وداع گفت.9


بحث «بابيت» امام دوازدهم پس از جناب سمري براي هميشه مسدود اعلام شد و اگر كسي ادعايي در اين زمينه نموده، مورد لعن و طرد شيعيان قرار گرفته است. آنچه در متون حديثي آمده تأكيد بر اين مطلب است كه وجود عناويني مانند «باب» يا «سفير» فقط بر كساني اطلاق مي‌شود كه به عنوان «نوّاب خاص» مطرح بودند10 و آنان فقط چهار نفر بوده‏اند.11


پس از مرگ آخرين نايب خاصّ امام دوازدهم(ع)، زمان غيبت كبرا آغاز شد. در اين زمان، محور دين و اعتقادات شيعيان، روحانيت اصيل شيعي است كه وظيفه خطير و راهبري شيعيان را مراجع تقليد و بزرگان ديني همانند شيخ صدوق، سيد مرتضي، علاّمه حلّي، مقدّس اردبيلي، حجه‌الاسلام شفتي و شيخ انصاري بر عهده داشته‏اند.


با ظهور تمدن جديد در مغرب زمين و موج غرب‏زدگي همراه با استعمار، توجه دولت‏هاي استعماري به عامل وحدت و يكپارچگي ملت ايران معطوف شد. عامل اصلي وحدت و يكپارچگي ملت ايران، تشيّع به رهبري مراجع تقليد ديني، به عنوان نايبان امام مهدي (عج)، بود كه به همراه ايراني بودن، توانسته است سدّي محكم در مقابل هر نوع تجاوز و بيگانه‏باوري باشد. اين دو عامل همواره به عنوان اكسيري حياتي ضامن بقاي ملت سرافراز ايران بوده‏اند. بيگانگان براي آنكه بتوانند بر جان و مال و ناموس و عقيده مردم مسلّط شوند سعي كرده‏اند در اعتقادات و مردم ما رخنه نمايند.


1. فرقه شيخيه

زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار شخصي به نام شيخ احمد احسايي، عقايدي جديد منتشر ساخت. وي اگرچه در عتبات عاليات به تحصيل علوم ديني اقدام نموده بود و استادان برجسته‏اي داشت،12 اما نتوانست مسئلة زنده بودن امام دوازدهم به مدت يك هزار سال را براي خود حل نمايد. در نتيجه، به سبب ضعف عقيده خويش، معتقد شد: امام موعود به جهان «هور قليايي» رفته است.13 جهان «هور قليايي» را مي‏توان به عالم «برزخ» معنا كرد.14 وي در عين حال نيز از اعتقاد به ظهور مهدي آخرالزمان دست نكشيد و معتقد شد كه صاحب الزمان در كالبد ديگري پيدا خواهد شد.15 وي براي تكميل عقايد خود، باب نيابت خاص را مفتوح كرد و خود را تلويحاً نايب خاص امام زمان(ع) خواند و براي خود عنوان «ركن رابع» يا «شيعه كامل» را برگزيد.16 طبق عقايد شيخيه، اصول معاد و عدالت از اصول اعتقادي حذف و به جاي آن «ركن رابع» در اصول مذهب قرار داده شد؛17 يعني اصول دين عبارتند از: خدا، پيامبر، امام و نائب يا «ركن رابع».18 شيخ احمد احسايي سعي مي‏نمود عقايد خويش را مستند به خواب نمايد و هرگاه از او مي‏پرسيدند اين سخن را از چه كسي مي‏گويي؟ مي‏گفت از حضرت صادق(ع) شنيدم.19


بيان اين‏گونه اعتقادات در زماني كه ايرانيان از روس‏ها شكست خورده بودند، باعث شد در ميان توده ملت، سر و صداهايي ايجاد كند. با شيوع اين‏گونه عقايد انحرافي بين مردم، عده‏اي ساده‏لوح جذب شيخ شدند و اين اولين قدمي بود كه به وحدت شيعيان در آن عصر لطمه وارد ساخت؛ زيرا اين سخنان از يك سو، مرجعيت عام فقها را خدشه‏دار مي‏كرد و از سوي ديگر، ملت ايران را نسبت به مهدويت و ظهور حجت حق، دچار تزلزل و تشتّت مي‏نمود.


اين جريان، آغاز يك ماجراي غم‏انگيز بود؛ زيرا جانشينان شيخ پا را فراتر نهاده، بدعت‏هاي تازه‏اي وارد مذهب شيعه نمودند. به هر حال، پيروان شيخ احمد احسايي را »شيخيه« ناميدند، در مقابل متشرّعه يا پيروان مراجع تقليد. شيخ احمد احسايي در سال 1241ق از دنيا رفت20 و جانشين او شخصي به نام سيدكاظم رشتي معيّن گرديد. سيدكاظم رشتي در سال  1259ه. وفات كرد. او براي خود جانشين ـ به عنوان ركن رابع ـ تعيين نكرد؛ زيرا معتقد بود زمان ظهور حجت حق بسيار نزديك است و نيازي به جانشين نيست.21 اين امر اختلاف ميان شيخيه را سبب شد. از سوي ديگر، متشرّعه شيخيان را محكوم مي‏نمودند. همچنين ميان خود شيخيان نزاع و اختلاف رو به فزوني گذارد.


شيخيه به دو فرقه تقسيم شدند: 1. «كريمخانيان» در كرمان؛  2. پيروان ميرزا شفيع در تبريز.22 در اين آشفته بازار، آنكه توانست از آب گل‏آلود ماهي بگيرد، دولت‏هاي استعماري بودند؛ زيرا شخص ثالثي در شيراز نيز ادعاي جانشيني سيد رشتي را نمود؛ او علي محمّد نام داشت.23


2. فرقه بابيه

علي محمد شيرازي در عتبات به حلقه شاگردي سيد كاظم رشتي پيوست24 و پس از مرگ سيد رشتي، كه 24سال داشت، ادعا نمود وي «باب» (نايب خاص امام زمان) است. ملاّحسين بشرويه اولين كسي بود كه به وي معتقد شد و به او لقب «باب الباب» داده شد.25 بيشتر پيروان باب را پيروان سيد رشتي تشكيل دادند كه در پي يافتن امام زمان بودند. پس از چندي كه علي‏محمّد شيرازي موقعيت را مناسب ديد، اظهار مهدويت نمود و گفت: وي همان امام غايب و معهود سيد رشتي است.26


علي‏محمّد شيرازي در سال 1264ه. با نوشتن كتاب خود، دين اسلام را منسوخ اعلام نمود27 و پس از چندي اعلام نمود كه پيامبر است و سرانجام، ادعاي الوهيت كرد.28 علي‏محمّد باب در سال 1266در زمان صدارت امير كبير دستگير و به دار مجازات آويخته شد.29


هنگامي كه باب در زندان به سر مي‏برد، پيروان او در نقاط گوناگون ايران آشوب‏هايي را باعث شدند؛ آشوب‏ها و بلواهايي كه با خشونت همراه بودند.


در عين حال، اعمال پيروان «باب» باعث حيراني مردم مي‏شد. «ملاّحسين با دويست و دو نفر، كه قدّوس پيشاپيش آنان بود، از قلعه "طبرسي" خارج شدند و ملاّ حسين با نعره "يا صاحب‏الزمان" به قشون دولتي حمله مي‏كردند. ملاّحسين وضو مي‏گرفت و نماز مي‏خواند و اين اعمال ضد و نقيض، انسان را حيران مي‏سازد».30


محمّد باب و پيروانش با تطبيق بعضي از روايات مربوط به آخرالزمان، خود را مصاديق حق و مخالفان خود را مصاديق باطل قرار مي‏دادند. آنان همچنين سعي در نشر احاديث معصومان در مورد مهدويت مي‏نمودند و با مصداق‏سازي، علي محمّد را حجت حق مي‏دانستند. «نقش نگين باب، "لااله الااللّه محمد رسول الله و علي ولي الله" 273بود و عدد  273برابر عدد علي محمّد باب است.»31


با گسترش و نشر افكار انحرافي بابيان و ايجاد آشوب و بلوا در تعدادي از شهرهاي ايران، حركات آنان توجه محافل و مراكز استعماري را به سوي خود جلب نمود.32 وزارت خارجه انگليس خواستار اطلاعات تازه و واضحي درباره بابيان از نماينده سياسي خود در ايران شد.33 نه تنها انگليس، بلكه روسيه نيز با نگاهي دقيق، مراحل رشد اين جريان مجهول و مجعول را زير نظر مي‏گرفت، به گونه‏اي كه در بلواي زنجان در سال 1264، بابي‏ها منتظر دخالت نيروهاي روسيه شدند. روس‏ها در اين مقطع زماني، توجه زيادي به رشد عقايد انحرافي در ايران داشتند؛ زيرا تسلّط انگليس‏ها بر عثماني به واسطه همين سياست شيطاني (تفرقه بينداز و حكومت كن) بود و حال نوبت امپراتوري روس بود كه از اين راهكار نهايت استفاده را ببرد.34 ميزان عنايت بيگانگان به «باب» چنان بود كه هنگام اعدام وي، كنسول روس در اين مراسم شركت كرد و صحنه اعدام را به وسيله نقاشي چيره‏دست به تصوير كشيد.35


استعمارگران با بسط عقايد وي، كوشيدند تخم نفاق و تفرقه را در سرتاسر كشور اسلامي بپاشند و كار به آنجا رسيد كه بسياري از فعّالان نهضت مشروطيت ايران، دانسته يا ندانسته بعضي از مباني و سخنان باب را، كه عينا هدف و آرزوي بيگانگان بود، پذيرا شدند و آن را تبليغ كردند.


پس از جريان سوء قصد به ناصرالدين شاه، كه به بابي‏ها منسوب مي‏شد، بسياري از آنان كشته شدند، ولي يحيي صبح ازل (كه به عنوان جانشين باب شناخته مي‏شد) و ميرزا حسين‏علي بهاءالله به وساطت سفير روسيه از زندان آزاد شدند.36 با اخراج دو برادر، يعني صبح ازل و بهاءالله، حيات سياسي اين فرقه وارد مرحله جديدي شد.37 اين دو نفر و افراد همراهشان به عراق تبعيد شدند. پس از ورود به عراق، ميان آن‏ها اختلاف بروز كرد كه باعث جدايي و تأسيس دو خط فكري جديد شد. پيروان صبح ازل را «ازلي» ناميدند و پيروان بهاء الله را «بهائي» گفتند. ازليان در ايران به شدت خود را پنهان مي‏نمودند، ولي در دو ميدان مبارزه مي‏كردند: در ميداني با بهائيان و در ميداني ديگر، با متشرّعه (پيروان علماي شيعه). جانشين صبح ازل در ايران، حاج ميرزا هادي دولت‏آبادي بود كه فرزند وي يحيي دولت‏آبادي در جنبش مشروطه نقش مرموز، اما مهمي بر عهده گرفت.38 ازليان به رهبري هادي دولت‏آبادي سعي مي‏كردند به گونه‏اي رفتار كنند كه هيچ‏كس به آنان ظنين نشود: «بعد از صبح ازل، ميرزا هادي دولت‏آبادي پيشواي ازليه شد، به شرط تقيّه، و بالاي منبر رفت و باب را سب و لعن نمود و پس از وي، پسرش ميرزا يحيي دولت‏آبادي و جانشين او محمدصادق ابراهيمي رهبر ازلي‏ها گرديد.»39


با نظري اجمالي به حركات و فعاليت‏هاي گروه بابي، مي‏توان گفت: عده‏اي در ميان آنان «ابتدا براي تحقق حق و ظهور مهدي قيام كرده بودند، بعد از آنكه قدمي چند برداشتند و در جامعه به بابي مشهور شدند، با سيّد باب، شريك در بساط دين‏سازي شدند»40 و عده‏اي ديگر از اطرافيان باب حتي افرادي كه به «حروف حي»41 معروف شدند نيز به درستي به دعاوي باب آگاهي نداشتند و خود باب نيز به پريشان‏گويي مشهور بود. در واقع، «دستي پنهاني هر لحظه دستوري به باب الغا مي‏كرد و اميد رسيدن به سلطنت ديني و جهاني ممالك اسلامي را در سر وي گنجانده بودند.»42 به خوبي مي‏توان آن دست پنهاني را يافت؛ زيرا اگرچه اين دست پنهاني نتوانسته بود خود باب را از مرگ نجات بدهد، ولي در مواقع حسّاس، كه احتمال مي‏رفت جان افرادي همچون صبح ازل و بهاء به خطر بيفتد، به طور رسمي وارد ميدان مي‏شد. اين دست پنهاني، زماني صدراعظم نوري و وقت ديگر، خود سفارت روسيه تزاري بود؛43 چنانكه اسم يكي از بابيان مشهور به نام سيد جواد كربلائي، (استادِ ميرزا آقاخان كرماني و شيخ احمد روحي)... به وسيله ميرزا حسين‏خان مشيرالدوله و سپهسالار اعظم از زمره سياهه بابيان محو شد و به اشارت مشيرالدوله عازم كرمان گرديد.44 اين افراد تحت عناويني همچون «فراماسون» سرسپردگي خويش را به بيگانگان ثابت نمودند و در حفظ و حراست از فرق ضالّه نيز كوتاهي ننمودند.


ميرزا آقاخان كرماني و شيخ احمد روحي، از فعّالان فرقه «ازلي» و به احتمال قوي، عضو فراماسون جهاني نيز بودند. مي‏توان گفت: كرماني و روحي از جمله كساني بودند كه افكار و عملكرد آن‏ها توانست عده‏اي از مشروطه‏خواهان را تحت تأثير قرار دهد. اين دو نفر به همراه مترجم همايون، دامادهاي صبح ازل بودند.45


روحي و آقاخان پس از مدتي، از ايران به اسلامبول رفتند و در آن شهر اقامت گزيدند. ارتباط و فعاليت اين دو نفر با ملكم‏خان و سيدجمال‏الدين اسدآبادي مي‏تواند از مهم‏ترين وقايع آن زمان باشد. در مدت اقامتشان در تركيه، كتاب حاجي بابا را از انگليسي به فارسي ترجمه و نيز كتاب هشت بهشت را تأليف نمودند.46 آن‏ها در اين كتاب، خود را پيرو شريعت «بيان» معرفي مي‏كنند.


براي آنكه بتوان به نحوه تأثيرگذاري آنان بر عده‏اي از مشروطه‏طلب‏ها پي برد، بهتر است به گزيده‏اي از مطالب كتاب هشت بهشت توجه كنيم؛ كلمات و عباراتي كه داراي ظواهري بعضا فريبنده، اما باطنا انحرافي‏اند:


«... لهذا، مسلمانان نيز به ظواهر كتاب و سنّت اكتفا جسته، از حقيقت غافل و بي‏بهره ماندند... و پيامبر ختمي‏مآب، زيادت قوم و شوكت اسلاميان را وعده داده بود به ظهور مهدي و قائم كه باطن قرآن را بر مردم ظاهر سازد.»47 اين عبارات، از كلماتي بسيار زيبا تشكيل يافته‏اند كه مي‏توانند آرزوي هر مسلمان آزاده و پاك باشند؛ اما در ادامه آمده است: «...و مصداق اين‏ها نيست، مگر شريعت پاكِ بيان كه جامع كتب و صحّت كل انبياء و مرسلين است و حقايق اديان و جواهر شرايع به جهانيان ظاهر نمايد.»48


اساسي‏ترين شعارهاي مطرح شده در جريان نهضت مشروطيت را مي‏توان آزادي و مساوات49 دانست. مؤلّفان هشت بهشت نيز مي‏نويسند: «شريعت "بيان" چنان قانون مساوات و عدل تأمين مي‏كند كه مقاصد اين اقوام را به عمل مي‏آيد، بدون آنكه ظلمي هم به اساس شرايع وارد بيايد.»


از نظر مؤلفان هشت بهشت، يكي از موارد مساوات «عدم حجاب زنان و مساوات ايشان با مردان در جميع حقوق حياتيه» است؛ چرا كه «حجاب زنان و عدم مخالطه ايشان با مردان و اسقاط آنان از حقوق بشريت ... موجب هزارگونه فساد در عالم انسانيت شده...»50 و در جايي ديگر مي‏نويسند: «حكم به عدم حجاب ... به واسطه اختلاط و آميزش و ترقّي و امر تمدن... و كثرت معاشرت و جماعات است و اينكه در همه حقوق از تعليم و تربيت و حكومت و ارث و صناعت و تجارت، مساوي مردان باشند.»51 آيا به راستي، اسلام اين‏گونه مساوات را تبليغ مي‏كند؟


به عقيده شيعيان، در زمان غيبت امام عصر (عج) مرجع ديني و فقهي و محور امور سياسي ـ اجتماعي مرجعيت شيعه است. اين محور حفظ وحدت اسلامي نيز از حملات مؤلّفان هشت بهشت در امان نمانده است؛ مي‏نويسند: «... لاجرم "آئين بيان" تقليد و تعبّد را حرام كرد»52 و در جايي ديگر آمده است: «... در فهميدن تكاليف ديني خود، همه كس بالسّويّه مكلّف به تحقيق و تدقيق‏اند.»53


در مورد معاد نيز عقيده دارند: «از معتقدات اديان آسماني، وجود سرايي ديگر است، اما شريعت "بيان" به گونه‏اي ديگر مي‏انديشد؛ زيرا مي‏گويد: اين شريعت جزا را از عمل منفصل نمي‏دارد و حالت منتظره مفارقي نمي‏گذارد، بلكه مكافات را عين عمل قرار مي‏دهد و هيچ كس را به وعده نسيه فردا تطميع نمي‏كند و موهوم را از نفوس برمي‏دارد و همه آنچه مي‏گويد نقد و حاضر است».54


قرآن كتاب آسماني مسلمانان نيز از حمله بي‏نصيب نمانده است. درباره آن نوشته‏اند: «قرآن كريم را هم اگرچه در هنگام نزول، كتاب وحي مي‏نوشتند، اما ترتيب اصلي آن به هم خورد و پاره‏اي تحريفات در مواضع كلمه نمودند و به قدر ثلث قرآن را از ميان بردند برخلاف كتاب "بيان"».55


در مورد مهدويت، البته آن را قبول داشتند؛ چرا كه از نظر آنان، امام موعود نيست غير از علي محمّد باب، كه او را شريك قرآن و مظهر اسلام بر كل اديان مي‏پنداشتند.56


و در نهايت، از منظر آنان، «احكام شريعت اسلام مناسب عصر جاهليت و عشاير و اقوام وحشي و باديه‏نشين است و هرگز مردم متمدن و ارباب علم و اخلاق را سيراب نتواند كرد»57 و اين درست همان شعاري است كه بعدها برخي از مشروطه‏طلبان تبريز آن را اعلام كردند.58


در عرصه فعاليت‏هاي سياسي آن عصر ايران، بهائيان، به عنوان عامل روسيه شناخته مي‏شدند و حمايت‏هاي بي‏دريغ دولت روس تزاري از آنان آشكار بود. براي نمونه، مي‏توان به پرداخت مقرّري به بهاءاللّه از طرف آن دولت اشاره كرد.59 اما ازليان در اين زمينه، چشم به حمايت‏هاي بريتانيا داشتند؛ چرا كه سياست‏هاي آنان با سياست عمومي لندن مطابقت بيشتري داشت؛ «زيرا ازلي‏ها معتقد به الغاي وطن نيستند»60 و اين يعني سياست انگليس كه با حفظ ظاهر سياسي يك ملت، در فكر چپاول آن بودند، در حالي كه سياست روسيه تزاري، به دنبال الحاق ايران به خاك روسيه بود و اين سياست با اعتقادات بهائيان مطابقت داشت «كه در عقايدشان به صراحت، به الغاي وطن اشاره مي‏كنند».61


پس از گسترش عقايد ضد ديني ازلي‏ها و بابي‏ها در سطح جامعه و فعاليت جديد بيگانگان براي رشد و بالندگي آنان، علماي بيداردل شيعه، بخصوص مراجع تقليد، با اين افكار به شدت به مبارزه برخاستند. با حمايت علما و تأثيرپذيري ملت از فرامين علماي هر شهر و ديار، بيگانگان دريافتند كه نمي‏توان به آساني افكار پليد و شيطاني اين فرق را گسترش داد. روحانيت شيعه در طول حاكميت قاجاريه، نفوذ خود را در جامعه تحكيم مي‏بخشيد و بايد گفت كه اعتقادات سلاطين قاجاريه نيز عامل مهمي در اين امر بودند.62 اگر چه حضور افراد غربگرا و بخصوص فراماسون در دربار سلاطين قاجاريه، باعث به وجود آمدن سياست‏هايي براي محدود ساختن قدرت روحانيت شيعه در سياست شد، اما هيچ‏گاه نتوانست نفوذ آنان را از ميان توده‏ها كم‏رنگ كند و اين حضور عاملي بود كه دولت‏هاي استعماري را به فكر انداخت تا با ايجاد آشفته‏بازاري در سرتاسر