مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



خيزهای اجتماعي ايران تا انفجار انقلاب مشروطه

از آنجا که در رساله " فروپاشي نظام سنتي" منظره ای از تکامل جامعه ايران ازآغازتا پايان قرن نوزدهم ميلادی داده شده، برای حفظ ادامه کاری در تحليل، سودمند است که اين بررسي را ازآغازقرن بيستم ميلادي شروع کنيم وروند تکامل آتي مناسبات سرمايه داری و روفته شدن نظام سنتي را در وقايع آين قرن دنبال نمائيم.

تاريخ کشورما دردودهه اول قرن بيستم ميلادي ازجهت حوادث مهم تاريخي بي نهايت غني وبسياربغرنج است. و اين چند بند که درباره آنها نوشته مي شود فقط براي ياد آوري يا تجديد خاطره است والا حوادثي مانند انقلاب مشروطيت، اشغال وتقسيم ايران دردوران جنگ اول جهاني، جنبش رهائي بخش درصفحات شمال وجنوب ايران، مبارزات مردم عليه قرارداد 1919، مناسبات ايران با دولت جوان و انقلابي شوروي، دست اندازي امپرياليستهاي انگليسي، امريکائي، آلماني درايران وامثال آن، هريک خود فصل مشبعي است وخواستار مطالعات جداگانه و مستقل. درباب انبوهي ازفاکتهاي جداگانه اين دوران گاه افکارعمومي کنوني درايران جزآوازه اي از دورنشنيده است و حال آنکه او اکنون فصول آن داستاني را مي نويسد که نخستين فصول آنرا دو نسل سلف او نگاشته اند و معرفتش به اين فصول ضروراست تا بتوان داستان را هرچه هماهنگ تر و ژرفتر دنبال کند.

 

قرن بيستم، شايد بيش ازقرن نوزدهم، براي کشورما آبستن و زاينده رويدادهاي دورانسازبوده است و احتمالا خواهد بود. درهمان طليعه قرن بيستم يعني در ژوئن سال 1900 گارتويگ سفيرروسيه تزاري درايران، ضمن گزارش رسمي خود چنين نوشت: " در ميان مردم عليه دولت ناخرسندي پنهاني وجود دارد. خودسري وغرض ورزي قشرهاي فوقاني و محافل حاکمه همراه با تيره روزي وبي پناهي قشرهاي پائيني سرچشمه دائمي اين ناخرسندي است. نا خرسندي به اشکال گوناگون بروزميکند" ) م. ايوانف- بررسي تاريخ ايران- صفحه 198( ازهمين ناخرسندي پنهان است که پس ازشش سال طوفان انقلاب مشروطيت ايران، يکي ازبزرگترين انقلابهاي آسيا درکشورما زاده شد. رويداد هاي جهان مانند شکست روسيه تزاري درجنگ با ژاپن و سپس انقلاب 1905 روسيه، همراه با حدت تناقضات و تحريکات دول بزرگ درايران ) روسيه، تزاري، امپرياليستهاي انگليسي، آلماني، قيصري و دولت عثماني در درجه اول( بربنياد آن زمينه اجتماعي و روحي آماده اي که تضاد بين جامعه سنتي و مناسبات درحال گسترش فرماسيون سرمايه داري، تشديد ستم فئودالهاي و ايلخانان ورژيم مطلقه مورد پشتيباني آنها، تجاوزات بي بند و بار اشراف ومنصبدراران دولت قاجار و اختلافات دروني و دعاوي متناقض شاهزادگان قاجار) مثلا مانند دعوي ظل السلطان پسرناصرالدينشاه و والي اصفهان براي نيل به سلطنت( ونيزدعاوي روحانيت بزرگ تهران، قم، مشهد ونجف براي مداخله درقدرت، و قحطي، بيماريهاي واگير، ناامني بوجود آورده بود، همه وهمه منجربدان شد که يخ سکوت بيش ازپيش بشکند. قبل ازدرگيرشدن انقلاب 1906- 1911 مشروطيت درايران و درسالهاي 1903و 1904 تظاهرات وسيع مردم عليه عمال امپرياليستي گمرک)  يعني عليه نائوس بلژيکي رئيس کل گمرک ايران و پريم بلژيکي رئيس گمرک آذربايجان وتقاضاي اخراج آنها( آشکارا جنبه ضد استعماري داشت. اين تظاهرات پس ازتظاهرات موسوم به جنبش تنباکو و عليه قرارداد رژي دردوران ناصرالدينشاه شعله هاي ديگري بود که از ترکش اجتماعي يک آتشفشان خبرميداد. درسال بعد تظاهرات ضد استعماري مردم بصورت مبارزه با بانک شاهنشاهي و بايکوت آن و تقاضاي ايجاد يک بانک ملي ايراني بروزکرد. همه چيزحالي ازآن بود که کاسه شکيب عمومي لبريز است.

" انقلاب مشروطيت" که با بست نشيني ها، مويه گريها و روضه خوانيها آغاز شد، بسرعت راه گسترش وژرفش پيمود وبه پيدايش انجمن هاي انقلابي، گردانهاي مجاهد و دسته هاي فدائي و نبرد مسلحانه خلق منجرگرديد.

 

انقلاب مشروطه دو مرحله مشخص را پيموده است:

درمرحله اول روحانيون و اشرافي که بعلل مختلف دراپوزيسيون با حکومت استبدادي قاجاروارد شده بودند، يا افکارليبرالي ناشي ازتعليمات ملکم خان وسازمان " آدميت" درآنها تاثيرداشت، آنرا بسود مقاصد خود وهدف هاي ديپلماتيک امپرياليستهاي انگليس عليه تزاريسم روسيه ودرباردست نشانده اش سيردادند. و کارسرانجام به عقب نشيني مظفرالدينشاه، تنظيم قانون انتخابات وتشکيل " مجلس شوراي ملي" و توشيح قانون اساسي ومتمم آن خاتمه يافت. پس ازمرگ مظفرالدين شاه، ابتدا بنظرميرسيد که محمد عليشاه که قبل ازانقلاب با طرفداران ملکم وارد مغازله حسابگرانه اي شده بود، با وضع موجود سازگاري نشان خواهد داد. بورژوازي و اشراف ليبرال و مجتهداتي مانند طباطبائي و بهبهاني کار را ختم شده مي يافتند. ولي تشويق مستقيم نيکلاي دوم که ديگربه همکاري امپرياليسم انگلستان دلگرم بود و لذا صريحا گفته بود بايد مجلس ايران را پراکنده ساخت و تائيد امپرياليسم انگليس ازاين سياست وتحريک دائمي اطرافيان شاه، محمدعليشاه را که شخصا زمينه کاملا مساعدي براي نقض سوگند نسبت به مشروطيت داشت، بدين راه آورد.

 

درمورد نقش امپرياليسم انگلستان که دردوره اول عوامفريبانه خود را طرفدار جنبش نشان ميداد ولي پس ازژرفش انقلاب و ازترس سرايت به هند و بعلاوه قرارداد تقسيم ايران در1907 به تحريک عليه آن پرداخت، ذکريک فاکت نمونه واربراي کم باوران به اين حقيقت بي فايده نيست.

دردوم ژانويه 1908 سفيروقت انگليس درايران " مارلينگ" ضمن گزارش خود به وزير امورخارجه وقت اين کشور "سرادواردگري" ( کتاب آبي- مکاتبات درباره ايران) چنين نوشت: "ايران براي داشتن مجلس نمايندگان هنوزآمادگي ندارد و حتي طي دونسل ديگرنيزبراي اين منظورآماده نخواهد شد". همچنانکه اشاره کرديم، اين واقعيت که امپرياليسم انگلستان روش خود را نسبت به انقلاب ايران تغييرداد از آنجمله نتيجه قرارداد 31 اوت 1907 بين روسيه تزاري وانگليس دائربه تقسيم ايران بود. اين قرارداد خود براي آن ضرور شده بود که انگلستان مايل بود براي مقابله با خطرفزاينده امپرياليسم آلمان در اروپا با روسيه کناربيايد. بعلاوه انگلستان با وارد کردن ضربات موثر به  دربار قاجاري کارخود را کرده بود و مي دانست که ازاين پس نقش مهمتري از گذشته دردربار و دولت تهران خواهد داشت. همه اينها او را برآن داشت که به دستياران ايراني خود توصيه کند تند نرانند. شاه قاجاربا درک اين رصد بندي مساعد وارد مقابله تن به تن با انقلاب شد، غافل ازآنکه لندن وپطرو گراد ارباب اصلي تاريخ نيستند. براساس اين پندارهاي نادرست بود که محمدعلي شاه بدست لياخوف قزاق تزاري مجلس را بتوپ بست، آزاديخواهاني مانند صوراسرافيل و ملک المتکلمين و سيد جمال واعظ و ديگران را مورد تعقيب بيرحمانه وکشتارقرارداد و با اجراي کودتائي که سرآغاز" استبداد صغير" است ابلهانه خود را پيروزمند شمرد. ولي بقول يکي ازشاعران عصر- صفي عليشاه کشت- آزادي ازاين خونهاي بي گناه باليده تر و سرسبزتر گرديد و پنجه هاي ستيز و سنبله هاي شاداب برآورد.

 

آري کودتاي خائنانه و پيمان شکنانه محمدعليشاه با آنهمه مظاهرقساوت آميزش، مردم را مرعوب نکرد، بلکه بشدت خشمناک ساخت و مرحله دوم انقلاب که درآن دمکراتيسم نقش برجسته اي داشت آغازگرديد. درتبريز دسته هاي فدائي پديد شد. کساني مانند ستارخان وباقرخان که بعدها بترتيب " سردار ملي" و " سالارملي" لقب گرفتند بر راس اين دسته ها قرارداشتند. ستارخان پسرحاج حسن ارسباراني پيله ور، درگذشته مشاغل مختلف و گمنامي داشت. وي درايام مشروطيت عضو " انجمن حقيقت" کوي اميرخيز تبريزشد و اين انجمن که درآن عناصر راديکال و داراي تمايلات سوسيال دموکراسي انقلابي شرکت داشتند، اين مرد دلاور و ساده خلقي را چنان مجذوب آرمانهاي انقلابي ساخت که برتمام بقيه زندگي وي مهرونشان خود را گذاشت. فدائيان ستار و باقر توانستند آذربايجان را ازچنگ قواي صمدخان شجاع الدوله ورحيم خان چليبانلو که بدستور شاه و عين الدوله صدراعظمش در تقلا بودند نطفه انقلابي را با بربريت درآذربايجان خفه کنند، بيرون کشند. درپيدايش و بسط پايداري تبريز و آذربايجان سوسيال دمکراتهاي قفقاز و سازمان "همت" درباکو که جاپاريدزه وعزيزبيگف از رهبران و موسسان آن بودند، نقش بزرگي خواه ازجهت تعليم سياسي وتئوريک، خواه ازجهت آموزش سازماني ونظامي، خواه ازجهت رساندن اسلحه و خواه ازجهت اعزام داوطلبان رزمجو ايفاء کردند. مردم ايران جاويدان سپاسگزاراين ياوري واقعا انترناسيوناليستي هستند که دراين دوران ودورانهاي بعد لنين الهام بخش آن بود. ولي دولت روسيه تزاري با مداخله مستقيم و تقويت محمد علي ميرزا تبريزرا دچار محاصره اي موحش ساخت. تبريز و ستارمحاصره دشوار را با شکيب ودلاوري درخورد تحسيني تحمل کردند وتسليم نشدند.

 

مقاومت حماسي تبريز، کارمقابله با شاه را به رشت سرايت داد. درآنجا نيز بکمک برخي انقلابيون خارجي مانند ارژنيکيدزه همرزم لنين و گروه بزرگي که با وي ازقفقازآمده بودند و نيزپانوف بلغاري، نيروهاي صلح فدائي و مجاهد پديد آمدند. درمشهد، بوشهر و اصفهان مردم بدفاع ازآزادي برخاستند. کساني نيز، با الهام ازجانب امپرياليسم انگلستان ( براي ازدست ندادن سررشته ابتکار درصورت چرخش وقايع) ناگهان " انقلابي" شدند. ازآنجمله سپهدار تنکابني وميرزا کريم خان رشتي يکي ازعمال اينتلجنس سرويس و يفرم خان داويد يانتش از اعضاء " سازمان دانشناک" را مي توان نام برد. اين افراد بعدها نقش سرکوب نيروهاي واقعي انقلابي را ايفاء کردند ولي تا شاه " روسوفيل"  برسرکاربود، البته مصلحت خود را هنوزدرهمپائي کما بيش جدي با جناح راديکال انقلابي مي ديدند. بدينسان دمکراتيسم و راديکاليسم انقلابي، آنرا از سرنوشت ناگزيرش يعني ناکامي مطلق وغلبه استبداد نجات بخشيد و بظاهر حوادث منجربه خلع محمدعليشاه شد. شاه مخلوع با دريافت صد هزارتومان مستمري سالانه مادام العمري همراه قداره بندان خود به خارجه رفت و درآنجا وارد توطئه وسيعي براي احياء استبداد گرديد. اين امر به معناي پيروزي انقلاب نبود زيرا اشراف محافظه کارکماکان سررشته کار را دردست داشتند. تابستان 1910 ( 1329 هجري قمري) افراد بختياري وسربازان يفرم، فدائيان و مجاهدان ستارخان سردارملي را که همين چندي پيش با تجليل و استقبال پرشوري وارد پايتخت شده بودند، خلع سلاح کردند. ستارخان در تيراندازي زخمي شد و سه سال بعد درسال 1913 ( 1332 ه.ق) درگذشت. سه سال پس ازاو در1916 ( 1335ه.ق.)  همرزمش باقرخان که درجريان معروف به "مهاجرت" شرکت جسته بود، درقصر شيرين بقتل رسيد. سر انجام ارتجاع انتقام خود را کشيد!  کوشش شاه مخلوع وبرادرانش سالارالدوله و شعاع السلطنه براي احياء استبداد نيز در1911 بجائي نرسيد. اتحاد نيروهاي ارتجاعي، محافظه کاراشرافي و سازشکار بورژوائي ( بورژوازي تجاري) با امپرياليستهاي انگليس، دامنه محدويت شرکت توده ها و بويژه توده هاي دهقاني درانقلاب، کثرت تشتت و تضاد بين سازمانهاي مختلف هوادارانقلاب، فقدان رهبري متمرکز و تشکل لازم و يک سلسله اشتباهات چپ و راست آنها، انقلاب را بسوي شکست برد.

انقلاب مشروطيت ايران از فصول پرفروغ تاريخ معاصرما و سرشارازدرسها وعبرت هاست. اين انقلاب درسيرپرفرازونشيب خود در چارچوب يک انقلاب صرفا بورژوائي محدود نماند وبا پيش کشيدن يک سلسله شعارهاي خلقي ( که ازآنجمله دربرنامه سازمان مجاهد آن مشهد با موضوح منعکس است)، با ايجاد سازمانهاي خلقي مانند انجمن ها، دسته هاي مسلح مجاهد وفدائي، با دست زدن به شکل عالي مبارزه، يعني مبارزات مسلحانه، با طرح مسئله استقلال ايران ودمکراسي براي مردم، چارچوب يک تحول صرفا بورژوائي محافظه کارانه را درهم شکاند وبصورت يک انقلاب بورژوا- دمکراتيک در آمد. بورژوازي ملي، ملاکان وروحانيون ليبرال ومخالف دستگاه، خورده  بورژوازي و پيشه وران شهر، فقرا و زحمتکشان شهر، گاه نيزدهقانان، اينجا و آنجا، درسيرپنج ساله اين انقلاب شرکت جستند. نبرد و اصطکاک بين دو گرايش، گرايش ليبراليستي که از جهت معنوي ملکم الهام بخش آن بود و گرايش دمکراتيک که ازجهت معنوي درابتدا ميرزا فتحعلي آخوندف و طالبف و دراين اواخر بويژه سازمان "همت" و سوسيال دمکراتهاي قفقاز الهام بخش آن بودند، درجريان انقلاب بالا گرفت. ليبرالها که خواستارسازش و ختم انقلاب درشرايط صلح و صفا با بدست آوردن حداقل امتيازبسود خود بودند، ازدمکرات ها که مي خواستند آنرا درپهنا و ژرفا پيش ببرند وعميق ترين قشرهاي مردم را به قطعي ترين نبردها برانگيزند وشعارها را هرچه رنگين ترو پر مايه ترسازند، بدشان مي آمد و برعکس. همين ليبرالها هستند که بعدها در قدرت دولتي شرکت جستند وکسروي آنها را گروه " ميوه چين" مي نامد. سازش ليبرالها با اشرافيت فئودال موجب شکست انقلاب شد و انقلاب نتوانست مسئله ارضي را حل کند، کشور را درجاده صنعتي شدن بيافکند، آزادي ها وحقوق دمکراتيک را تامين نمايد، ايران را به احراز استقلال سياسي واقتصادي نايل گرداند. ارتجاع ايران و سازشکاران از پشتيباني ارتجاع و امپرياليسم اعم از روس، انگليس، امريکا، آلمان وغيره برخورداربودند. امپرياليسم قيصري آلمان و آخوند کارعثماني که پس ازقرارداد 1907 تقسيم ايران درکشورما تبليغات ژرمانوفيلي و " اتحاد اسلام" را درمقياس وسيعي تشديد کرده بودند، علاقه اي به پيروزي انقلاب ايران نداشتند. علاقه آنها اين بود که ازاحساس ضد تزاري وضد انگليسي مردم ايران بسود خودشان استفاده کنند و درنيروهاي مترقي نسبت بخود پندار باطل پديد آورند. جناح دمکراتيک انقلاب از پشتيباني قاطع انقلابيون جهان بويژه حزب سوسيال دمکرات کارگري روسيه برخورداربود. اين حزب بکرات و بشکل کاملا مشخص به آن کمک کرد و پيامها ودرودهاي آتشين فرستاد. پيشواي انقلاب روس لنين گام بگام سياست امپرياليست ها را درمورد ايران و سيرانقلاب ايران را دنبال کرد و درآثارش، درموارد متعدد مسئله ايران را با عشقي آتشين به مردم و جنبش آن مطرح مي کند. با آنکه انقلاب ايران خود دراثر عوامل خارجي و ازآنجمله انقلاب 1905 روس پديد شد، تاثيرشگرفي درهمه کشورها ومناطق اطراف خود داشت و يکي ازفصول مهم روند " بيداري آسيا" ست که لنين ازآن ياد ميکند. ونميتوان آنرا درانقلاب هند و انقلاب چين بي تاثيردانست. بعلاوه اين رويداد که به دستگاه فئودالي قاجار ضربت سنگين وارد ساخت، تاثير ژرف و دراز مدتي درتبلور و تشکل تمام حوادث بعدي ايران وتسريح روند پيدايش روبنا و زيربنا فرماسيون نوين(يعني سرمايه داري) و بسط بازهم بيشتر جنبش و بن کن شدن نهائي ميهن ما از نقطه جمود فتوداليسم و پاتريارکاليسم قرون وسطائي، اعمال نمود. اين انقلاب، علي رغم شکست خود، درطول مدت، به نظام اجتماعي مورد بغض و نفرت خويش ضربت مرگبار وارد ساخت. تا امروزما اثرات اين انقلاب را درتکامل جامعه ايران احساس مي کنيم.