مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



انقلاب مشروطه و چرايي و چگونگي رخداد آن

انقلاب مشروطه و چرايي و چگونگي رخداد آن

بواقع با توجه به برهه خاص تاريخي آن زمان و نيز عوامل متعدد اجتماعي، اقتصادي، تاريخي و سياسي اين جنبش شكل گرفت، به پيش رفت و سرانجام پس از مدت زماني و همراه با بدست آوردن نتايجي فروكش كرد. با اين حال اين رخداد تاثير بسيار زيادي بر تاريخ پس از خود داشت. در اين متن سعي مي شود چرايي و چگونگي شكل گيري اين جنبش، رخدادهاي مهم و تاثيرگذار آن و سرانجام نتايج و فرجام آن مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد.
به منظور بررسي دقيقتر علل شكل گيري جنبش مشروطه خواهي لازم است كه شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران در آن برهه كاملتر مورد موشكافي قرار گيرد.
انقلاب مشروطه ايران در زمان سردمداري مظفرالدين شاه شكل گرفت با اين حال ريشه هاي اصلي آن به دوران قبل از وي باز مي گردد.
بواقع مظفرالدين شاه وارث بسياري از ناكامي ها و شكست هاي متعدد پدران خود شده بود كه بر روح ملي و جمعي ايرانيان سنگيني مي كرد. دوران حكومت قاجار كه يكي از پرتنش ترين دوران هاي تاريخي ايران است مصادف با شكل گيري جوامع صنعتي و قدرت هاي سياسي مغرب زمين بود. از يك طرف در اروپاي غربي بورژوازي قدرت سياسي را در دست گرفته بود و به همين واسطه اروپا در زمينه هاي علمي-صنعتي پيشرفتهاي بسياري نموده بود و در پي گسترش بازار فروش محصولات صنعتي خود در سطح جهاني بويژه در كشورهاي عقب مانده بود. به همين سبب رقابت شديدي بين كشورهاي اروپايي از جمله انگليس و فرانسه به منظور گسترش بازار فروش محصولات خود و تسلط بر كشورهاي عقب افتاده ايجاد شد. در اين ميان ايران كه كشوري مستعمره نبود نيز به عرصه رقابت انگليس با روسيه كه اين كشور نيز پس از دوران طولاني ركود كم كم به يك كشور قدرتمند با ارتشي مجهز تبديل مي شد و از مزيت همسايگي با ايران نيز برخوردار بود مبدل شد. حاصل اين رقابت براي ايران شكست هاي پي در پي از روسيه و انگليس و از دست رفتن بخش وسيعي از كشور در كنار تحميل قراردادهاي سنگين اقتصادي و سياسي از طرف روسيه، انگليس، فرانسه و چند كشور اروپايي ديگر بود. بواسطه اين قراردادها جامعه ايران هم از طرف استبداد داخلي و هم استعمار خارجي زير شديدترين فشارها قرار گرفت. از طرف ديگر حكومت پارلماني و جمهوري در اروپا كم كم شكل گرفته بود و بالطبع بواسطه مراودات تجاري و سياسي مردم مشرق زمين با آنها، در اذهان گروه خاصي از مردم ايران از جمله اشراف، سرمايه داران و بازرگانان مفاهيمي چون مشروطه، جمهوري، قانون و... جاي مي گرفت.
در كنار موارد فوق عقب ماندگي مفرط كشور در زمينه هاي فني و علمي و به سرانجام نرسيدن تلاش ها و اقدامات اصلاحي قايم مقام فراهاني و ميرزاتقي خان اميركبير كه هر دو روش اصلاح از بالا و اصلاحات حكومتي را مد نظر قرار داده بودند كه به كشته شدن هر دو انجاميد و ظلم وستم و بي عدالتي بيش از حد حكومت، مردم و جامعه را از اصلاح امور از طريق خود حاكمان قاجاري نااميد و مايوس نموده بود. مجموع موارد فوق جامعه ايراني را جامعه اي سرخورده، مايوس و در عين حال آماده انفجار ساخته بود كه حتي نشانه هاي اين امر را پيشتر نيز چه در جريان جنبش باب كه بخشي از آن بواسطه نارضايتي جامعه از حكومت بود كه البته بواسطه عقايد خرافي رهبران آن به انحراف جدي كشيده شد و نيز جنبش تنباكو كه با رهبري آيت الله ميرزاي شيرازي به نتيجه رسيده بود نشان داده بود. بدين سبب بمرور، نارضايتي در بخشي از جامعه به خصوص شهرهاي بزرگ شكل مي گرفت. در كنار علل و زمينه هاي سياسي فوق يك سلسله عوامل ديگر نيز لازم بود كه بيداري را در سطح جامعه گسترش دهد. اين مجموعه عوامل را مي توان در قالب علل و زمينه هاي فكري-فرهنگي و اقتصادي-اجتماعي دسته بندي نمود. از جمله مهمترين عوامل فكري-فرهنگي مي توان به ظهور منتقدين فكري جدي و موج فرنگ رفته ها ، چاپ روزنامه ها، تاسيس و گسترش دبستانها اشاره نمود. از جمله مهمترين اشخاصي كه در بيداري مردم نقش داشتند مي توان به ميرزا حسين خان سپهسالار اشاره كرد كه به دستور ناصرالدين شاه از استانبول به ايران آمد و ابتدا در وزارت عدليه و سپس به عنوان صدراعظم مشغول به فعاليت شد و اقدامات موثر و جدي در جهت اصلاح امور انجام داد. از جمله مهترين اقدامات وي مي توان به تاسيس مجلس الوزرا جهت سامان بخشيدن به وزارتخانه هاي موجود براي اولين بار در ايران اشاره كرد. در زمان وي قرارداد احداث راه آهن نيز با انگلستان بسته شد. خود سپهسالار در جنبش مشروطه نقشي نداشت با اين حال اقدامات وي در رواج اين تفكر و بيداري ايرانيان نقشي بسزا داشت. ميرزا ملكم خان اسپهاني از اهالي جلفاي اصفهان و سيد جمال الدين اسد آبادي نيز از ديگر اشخاصي بودند كه هر يك با ديدگاهي متفاوت نقشي عمده در آگاهي بخشي به مردم و انتقاد از سيستم حكومتي قاجار برعهده داشتند. ملكم خان خود از اعضاي گروه فراماسونري بود كه در ابتدا داراي مراتب حكومتي نيز بود ولي پس از چندي بواسطه اختلاف با حكومت به يكي از منتقدين جدي حكومت تبديل شد و با انتشار روزنامه اي فارسي زبان در لندن سعي در ترويج مفاهيمي چون قانون، مشروطيت و آزادي داشت. سيد جمال الدين اسدآبادي نيز يكي ديگر از شخصيت هاي موثر در آگاهي ايرانيان بود كه سعي داشت با نزديكي به دربار آنان را تشويق به انجام اقدامات اصلاحي نموده و همچنين موجب اتحاد كشورهاي اسلامي در برابر استعمار انگليس شود. از ديگر افرادي كه گامهايي در جهت آگاهي جامعه برداشتند مي توان به ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزي، حاجي ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزي، حاج زين العابدين مراغه اي، ميرزا حسن رشديه نام برد.
يكي ديگر از اقدامات مهم كه موجب بسط آگاهي مردم شد انتشار روزنامه بود. اولين روزنامه ايران بوسيله ميرزا صالح شيرازي كه در زمره نخستين تحصيل كردگان ايراني در انگلستان بود انتشار يافت. نام اين روزنامه اخبار و وقايع دارالخلافه تهران بود. از جمله روزنامه هاي مهم و اثرگذار آن دوران مي توان به قانون، اختر، ثريا، تربيت، پرورش و حبل المتين اشاره كرد. تاسيس مدارس به سبك جديد از عهد اميركبير با تاسيس دارالفنون اغاز شد ولي بعد از وي چندان ادامه نيافت تا اينكه ميرزا حسن رشديه در محله ششكلان تبريز در سال 1305 هجري قمري اولين دبستان را تاسيس نمود. پس از آن تاسيس مدارس شتاب زيادي يافت به طوري كه تا سال 1323 هجري قمري تنها در تهران 36 باب مدرسه تاسيس شد. انتشار كتب انقلابي چون كتب طالبوف تبريزي از جمله سفينه طالبي يا كتاب احمد، سياحت نامه ابراهيم بيك حاج زين العابدين مراغه اي، نيز كه به نقد جامعه ايراني مي پرداخت از جمله اقدامات ارزشمند آن دوران بود. در كنار موارد فوق واردات محصولات فرنگي كه به نوعي نماينده تمدن غرب هم بودند نيز موجب رشد آگاهي مردم و آشنايي آنان با مظاهر تمدن جديد، همچنين درك عميق تر عقب ماندگي كشور مي شد.
در كنار زمينه ها و علل فكري-سياسي فوق، علت هاي اجتماعي-اقتصادي نيز در شكل گيري جنبش مشروطه نقش اساسي داشتند كه در اين قسمت به بررسي آنها مي پردازيم.
به منظور تحليل دقيقتر عوامل اقتصادي-اجتماعي بررسي گروه بندي اجتماعي و موقعيت اقتصادي مردم ايران در آن دوران ضروري مي باشد.
اقتصاد ايران در دوره قاجار از نوع فئودالي و با مشخصه توليد براي مصرف نه توليد براي مبادله بود. مناسبات پدرسالاري و بويژه فئودالي بر اقتصاد كشور حاكم بود. دربار نيز به شيوه قرون وسطايي اداره مي شد و در برابر هر اقدام اصلاحي به شدت مقاوت و مخالفت مي كرد. اين دربار قرون وسطايي داراي مخارج سنگيني بود كه تامين آن بر عهده روستائيان، پيشه وران و اقشار پايين شهري قرار داشت. وضعيت طبقات اجتماعي ايران در آن دوره به شرح زير مي باشد:
- طبقه حاكم
شاه و شاهزادگان، درباريان، اشراف و ملوك الطوايف و خوانين قسمت اصلي طبقه حاكم را در دوران قاجار تشكيل مي دادند. اين طبقه بخش اعظم درآمد خود را از طريق ماليات، بهره مالكانه، اجاره و فروش اراضي در كنار سود حاصل از محصولات اراضي خود تامين مي نمود. با اين حال بواسطه عواملي چون ورود سرمايه داري خارجي و گسترش مفاهيمي چون قانون و آزادي و... در بين طبقه متوسط جامعه بخشي از اين طبقه رو به ضعف نهاد. در اثر خواسته هاي امنيتي سرمايه داري خارجي همنوا با بخشي از سرمايه داري داخلي و نيز خواست حكومت مركزي به لحاظ گسترش مركزيت خود بويژه در دوران اميركبير بخشي از سيستم ملوك الطوايفي و فئودالها و خوانين رو به ضعف نهادند. همچنين آگاهي خود خوانين و فرزندان آنها از وضع موجود و نيز تضعيف دربار بواسطه ضعف و عدم تدبير صحيح امور،وضعيت فلاكت بار اقتصادي كه درآمد خود طبقه حاكم بويژه دربار را كاهش داده بود و افزايش نارضايتي عمومي از يكسو و از سويي ديگر بواسطه ظهور موج جديدي از درباريان و اشراف فرنگ رفته و تحصيل كرده كه خواهان مشاركت بيشتر در امور و انجام تغييراتي جدي در سيستم حكومتي بودند در كنار درگيري ها و رقابتهاي ميان شاهزادگان، طبقه حاكم را دچار ضعف و رخوت كرده بود.
- ايلات و عشاير
ايلات و عشاير بخشي كه از جمعيت كشور را تشكيل مي دادند به چهار گروه عمده تقسيم مي شدند: 1- تركها از نسل تركمن ها و تاتارها 2- عربها 3- بلوچ ها و 4- لك ها كه خود مركب از دو قوميت لر و كرد شامل بختياري ها و ممسني ها بودند. مهمترين ايلات و عشاير كه داراي اصالت كاملا ايراني بودند بختياري ها و دسته چهارم بودند و پر نفوذترين ايلات تركها بودند كه در شمال و شمال غربي ايران زندگي مي كردند و سلسله قاجار نيز كه خود حاكم بر كشور بود از جمله آنها بود. بعد از آغا محمد خان قاجار كه خود بواسطه شكست دادن ايل زند كه از دسته چهارم بودند سلسله قاجاريه را تاسيس كرده بود، شاهان قاجاري با اجراي سياست تفرقه اندازي بين عشاير و نيز نگهداري عده اي از سران آنها در دربار و نيز وصلت و ازدواج با خانواده هاي سران قبايل موجبات اطاعت آنان را از حكومت مركزي فراهم مي آوردند.
- روستاييان
در دوره قاجار پنج نوع زمين وجود داشت: 1- املاك شاه و درباريان 2- املاك خالصه يا دولتي 3- املاك موقوفه يا متعلق به موسسات مذهبي 4- املاك اربابي متعلق به اشراف، ملاكان بزرگ، بازرگانان و روحانيون شهرنشين 5- اراضي كوچك متعلق به خرده ملاكان.
همانگونه كه اشاره شد مناسبات اقتصادي در كشور از نوع فئودالي بود كه موجب وارد آمدن ظلم و ستم بسياري بر دهقانان و روستائيان مي شد. كشاورزان و دهقانان علاوه بر پرداخت ماليات حكومتي موظف به پرداخت هزينه هاي ديگري چون ماليات تفاوت عمل در قالب انجام كارهاي اجباري و مجاني براي دربار و طبقه حاكم، تامين مخارج عبور قشون دولتي، سفراي خارجي و درباريان و نيز تامين هزينه هاي مراسم جشن اشراف و مالكان مي بودند. در كنار موارد فوق گسترش تيولداري كه به معناي اختصاص يك منطقه به يك نفر در ازاي انجام خدماتي براي شاه بود نيز بر فشار وارد شده بر روستائيان مي افزود. زيرا شخص تيولدار داراي حق وصول ماليات از روستائيان تحت زعامت خود بود و در ازاي اين امتيازات بايد قشون دولتي را در جنگها تامين مي نمود كه باز هم از روستائيان و دهقانان جهت انجام اين امر استفاده مي نمود. همچنين كشاورزان مجبور به پرداخت سه دهم محصولات خود به عنوان بهره مالكانه تيولدار بودند. علاوه بر اين يك دهم محصول زمين هاي خالصه كه دهقانان بر روي آن زراعت انجام مي دادند نيز تحت عنوان قيمت آب قنات به خوانين و فئودالها پرداخت مي شد. اجاره املاك خالصه توسط درباريان نيز در كنار اجازه ضبط اراضي غير مزروع دولتي به فئودالها از سوي حكومت موجب افزايش فشار بر روستائيان و كشاورزان مي شد. واگذاري و فروش اراضي خالصه و غير خالصه موجب ايجاد و توسعه گروه جديدي از ملاكان شامل ماموران حكومتي، بازرگانان مرفه و روحانيون ثروتمند مي شد كه اين نيز به افزايش فاصله طبقاتي، خارج شدن اختيار اراضي كشاورزي از دست روستائيان و خرده مالكان و تبديل شدن آنها به مزدور و كارگر منجر مي شد. بواسطه اين موارد بخش عمده اي از روستائيان و خرده مالكان ترجيح مي دادند كه از روستاها فرار كنند. عده اي از آنها به شهرها مهاجرت مي كردند و جزو طبقه ماقبل پرولتارياي شهري مي شدند و يا در كوره راهها و كوههاي اطراف شهرها و روستاهاي بزرگ به دزدي و راهزني مي پرداختند. حاصل اين امر ركود شديد توليد كشاورزي و فلاكت شديد اقتصادي براي كشور بود.
- شهرنشينان
مناسبات شهري در كشور نيز كاملا قرون وسطايي بود و همانطور كه در قسمت مربوط به عوامل فكري- فرهنگي اشاره شد با حضور موجي از فرنگ رفته ها و نيز تاسيس مدارس به سبك جديد و انتشار روزنامه ها كم كم جلوه هايي از مدرنيسم به ايران وارد مي شد با اين حال بخش اعظمي از مردم بي سواد بوده و در مناسبات خود كاملا سنتي بودند. گروههاي عمده اجتماعي شهرنشيان شامل اشراف و درباريان، بازرگانان و سرمايه داران تجاري، روحانيون، صنعتگران و پيشه وران و نيز اقشار و گروه هاي پايين شهري بودند. مناسبات اقتصادي شهرها شامل مواردي چون بازرگاني، پيشه وري و صنايع دستي بود. قشر صنعتگر ايراني قادر به توليد كالاهاي ساده و ابتدايي بود و پيشه وران كالاها را در بازار و دكانهاي خود به فروش مي رساندند. نساجي و قالي بافي، صنايع فلزي ساده اي چون توليد لوازم فولادي، آهني، ورشويي و مسي در كنار صنايع دستي اي چون قلم زني، ابريشم كاري و... بخش اعظم محصولات توليدي كشور را شامل مي شد. در اين ميان هجوم كالاهاي فرنگي از طريق سرمايه داري خارجي موجب نابودي و اضمحلال صنايع دستي و گروههاي پيشه ور صنعتي و صنعتگران ايراني شد. سرمايه داري تجاري نيز بواسطه انحطاط صنايع توليدي كشور علاقه اي به سرمايه گذاري در اين امورد از خود نشان نمي داد. همچنين افزايش هزينه هاي گمركي براي سرمايه داران ايراني در كنار پرداخت انواع ماليات و عوارض راهداري و نبودن امنيت لازم جهت سرمايه گذاري، گروه سرمايه داران و بازرگانان ايراني را نيز دچار نارضايتي از وضع موجود كرده بود. سرمايه داران صنعتي در اين وضعيت دو راه در پيش داشتند. يكي بستن كارگاههاي توليدي پيش از انهدام كامل آنها و فروش محصولات خارجي و خريد زمين و فروش محصولات املاك خود از جمله ترياك، پشم و ساير مواد خام به اروپا. حاصل اين راه تركيب خلقيات ملاكي با بورژوازي تجاري و عدم تمايل به سرمايه گذاري صنعتي بود. راه دوم نيز ادامه توليد در قالب افزايش كيفيت محصولات و رقابت با كالاهي خارجي بود كه در نهايت بواسطه كيفيت بالاي محصولات خارجي اين سرمايه داران دچار زوال شده و به اقشار پايين شهري مي پيوستند. بدين ترتيب دسته جديدي مركب از خرده مالكان و صنعتگران ورشكسته كه از طبقه متوسط به طبقه پايين سقوط كرده بودند ايجاد مي شد كه اينان گروه بسيار ناراضي از وضع موجود بودند و در هر جنبش و حركتي عليه حكومت شركت مي كردند. پايين ترين گروه شهري يا همان قشر ماقبل پرولتارياي شهري نيز شامل دو گروه مي شد كه دسته اول علي رغم بدبختي و تضييقات فراوان معيشتي شرافتمندانه به زندگي خود ادامه مي دادند و دسته دوم انگل وار زندگي مي كردند. گروه اول شامل دستفروشان، عمله ها، شاگردان دكانها و كارگاهها، حمالان وسقايان بودند و دسته دوم نيز دزدان، روسپيان، درويشان و قلندران و باجگيران و رمالها را شامل مي شد.
در چنين وضعيتي، روحانيون بواسطه اينكه به مدت طولاني تنها گروه باسواد ايراني بودند و نيز به دلايل نفوذي كه از دوران صفوي پيداكرده بودند، حاكمان مطلق عرصه فكري-فرهنگي كشور بودند. فقه و اصول، اخبار و احاديث، هيات و نجوم، منطق و فلسفه و كلام از جمله مهمترين مباني علمي بود كه روحانيون مشغول به فعاليت در آنها بودند و به آنان قدرت عظيم فكري-فرهنگي-مذهبي در هدايت بخش عمده اي از مردم كه اكثر آنها يا بي سواد بودند و يا سواد اندكي از طريق ملايان و مكتبخانه ها داشتند مي بخشيد. اين عامل در كنار قدرت اقتصادي روحانيون ناشي از درآمد حاصل از اراضي موقوفه و درآمدهاي مذهبي چون خمس و ذكات و سهم امام و... روحانيون را مبدل به گروهي متنفذ و تاثيرگذار در كشور كرده بود كه از نفوذ عميق معنوي در نزد مردم نيز برخوردار بودند. در درون اين گروه تقسيم بندي ها و انشعاباتي نيز وجود داشت كه ريشه در موقعيت اقتصادي و ديدگاه مذهبي آنان داشت. مهمترين دسته ها در بين روحانيون دو گروه اخباريون و اصوليون مي باشند. اخباريون توجه زيادي به روايات و احاديث و اخبار داشتند و از نرمش بيشتري در برخورد با مسائل روزمره برخوردار بودند. دسته ديگر كه اصوليون ناميده مي شدند توجه بيشتري به قرآن داشتند و از طرفداران اجتهاد مي بودند. اين گروه شامل مراجع و مجتهدان شيعه مي شد كه نفوذ و اقتدار بيشتري نسبت به اخباريون داشتند. اين ديدگاه مذهبي رابطه عميق و ريشه داري را بين معتقدين و مراجع و روحانيت شكل مي داد. در كل مي توان روحانيون دوره قاجار و بويژه در آستانه مشروطيت را به سه دسته تقسيم نمود:
1- روحانيون فئودال كه از نزديكان به دربار بودند و عده اي از آنان با بدست گرفتن درآمد حاصل از موقوفات كه بايد بخشي از درآمد آن به طلاب جوان و فقير علوم ديني اختصاص مي يافت از ثروت و مكنت زيادي برخوردار بودند و حتي موجب نارضايتي بخشي از طلاب و روحانيون مي شدند.
2- روحانيون مستقل كه در واقع پناهگاه اصلي مردم و تنها مرجع مقتدر معترض به دولت بودند و در رفع ظلم از مردم و تلاش براي ستاندن حقوق آنان پيشگام بودند. اين گروه در جريان جنبش تنباكو و نيز نهضت مشروطيت فداكاري ها و تلاش زيادي انجام داد.
3- روحانيون فقير و بعضا باسواد كه بواسطه داشتن ريشه هاي كاملا مردمي نزديكي بسياري با مردم داشتند و در واقع پيش قراولان جنبش هاي برابري خواهي در كشور بودند.
بدين ترتيب با درنظرگرفتن شرايط اجتماعي-اقتصادي اقشار مختلف جامعه مشاهده مي شود كه تركيب نارضايتي سرمايه داري تجاري-صنعتي از وضع موجود در كنار همراهي و پيشگامي روحانيون دسته دوم و سوم و نيز نارضايتي گسترده و عميق طبقه متوسط شهري كه كم كم در حال سقوط به طبقه پايين شهري بود موجبات شكل گيري جنبش مشروطه را از منظري اقتصادي- اجتماعي ايجاد كرد. با اين حال نگاهي به روند وقايع مشخص مي كند كه هسته اصلي انقلاب مشروطه را مي توان به اتحاد گروه سرمايه دار و بازرگان صنعتي-تجاري و اقشار طبقه متوسط در كنار روحانيون دسته دوم و سوم عليه حكومت نسبت داد.
روند حوادث
با مرگ ناصرالدين شاه اوضاع كشور دچار آشفتگي و وخامت شديدي شد. مظفرالدين شاه كه به پادشاهي رسيده بود مردي معتدل و بيمار بود كه خود نيز بويژه پس از سفرهايش به اروپا خواهان انجام اصلاحاتي بود. وي اين خواسته را با بركناري امين السلطان كه بسيار منفور بود و جانشيني امين الدوله نشان داد. با اين حال بواسطه نياز شديد دربار به پول و عدم توانايي امين الدوله در تامين آن، مظفرالدين شاه امين السلطان را مجددا به عنوان صدراعظم منصوب نمود. امين السلطان دو وام بزرگ از روس ها دريافت نمود. در وام نخست، ايران متعهد شد كه كليه بدهي هاي خود به انگلستان را پرداخته و ديگر بدون اجازه روسيه از كشوري وام نگيرد. در وام دوم نيز، رو ها از امتيازات فراوان اقتصادي متنعم شدند. همچنين معاهده اي گمركي بين ايران و روسيه به امضا رسيد كه بر اساس آن تعرفه كالاهاي روسي كمتر از 5 درصد ارزش كالا كه مرسوم بود، مي شد. روس ها جهت اجراي اين امر فردي بلژيكي به نام مسيو نوز را به عنوان رييس گمرك ايران برگزيدند. اين امر موجب نارضايتي شديد بازرگانان ايراني شده بود و همچنين در اثر خرج وام ها در سه سفر شاه به اروپا اوضاع اقتصادي كشور وخيم تر شده بود. در اين زمان اولين مرحله از اعتراضات به بهانه مشكل نان شكل گرفت كه منجر به بركناري امين السلطان و صدراعظمي عين الدوله شد. در اين حين چند حادثه آتش خشم مردم را شعله ور كرد. نخست حركت توهين آميز نوز در پوشيدن لباس روحاني كه منجر به اعتراض شديد مردم به رهبري مرحوم بهبهاني شد. در پي بلوايي كه ايجاد شده بود شاه نوشته اي مهرآميز براي مرحوم بهبهاني فرستاد و به او قول پيگيري داد و بدين سان بلوا خوابيد. اما به علت اينكه پس از چند روز از وعده شاه خبري نشد ناچار بهبهاني از علماي بنام تهران شامل آقا سيد محمد طباطبايي، شيخ فضل الله نوري، حاجي ميرزا ابوطالب زنجاني و حاج شيخ عبدالنبي كمك خواست و در اين ميان تنها مرحوم طباطبايي آماده مساعدت شد. اتحاد اين دو بزرگمرد چنان استوار شكل گرفت كه تا كار را به انجام نرساندند از پاي ننشسته و همواره در جستجوي ايفاي حقوق مردم بودند. از جمله حوادث ديگري كه در برافروختن آتش خشم مردم موثر بود فلك كردن حاجي ميرزا محمد از شاگردان بنام آخوند ملا محمد كاظم خراساني و دو مجتهد ديگر دستيار وي در كرمان بود. داستان هتك حرمت زني پاكدامن توسط عسگرگاريچي و آزار پيرمرد مدافع زن در مسير تهران-قم نيز موجبات شكايت و بيزاري بيشتر مردم را فراهم آورد. همچنين ساختن بانك استقراضي روسيه در مكان مدرسه اي ويرانه و قبرستاني كهن در مركز بازار تهران موجبات نارضايتي علما را فراهم آورده بود كه با به چاه انداختن استخوانهاي زن مرده اي و سخنراني شيخ محمد واعظ مردم به ساختمان در حال احداث بانك هجوم برده و آنرا ويران نمودند. آخرين جرقه نيز چوب و فلك كردن دو بازرگان خوشنام به بهانه گران فروختن قند بود كه ديگر موجب برافروختن آتش شد و مردم به رهبري دو سيد بزرگوار طباطبايي و بهبهاني با تعطيلي بازار در مسجد شاه تجمع نموده و خواهان عزل علاالدوله و تاسيس عدالتخانه شدند. نهايتا ادامه اعتراضات و عدم توجه دولت منجر به مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظيم شد. علما در حرم عبدالعظيم خواهان برداشتن عسگر گاريچي از راه قم، بازگرداندن حاجي ميرزا محمد رضا از رفسنجان به كرمان، بازگرداندن توليت مدرسه خان مروي از دست امام جمعه از نزديكان دربار به حاج شيخ مرتضي، تاسيس عدالتخانه، اجراي قوانين اسلام درباره همه مردم به طور مساوي، عزل مسيو نوز، عزل علاالدوله از حكومت تهران و كم نكردن ده شاهي از مواجب و مستمريات شدند. اين تقاضاها از جانب سفير عثماني به شاه داده شد و شاه نيز با اجراي آنان موافقت كرد و در پي آن بهبهاني و طباطبايي و ساير علما با شكوه و جلال وارد شهر شدند و نزد شاه رفتند. مردم نيز به شادي شهر را چراغان كردند. عين الدوله كه لجوج تر از اين بود كه تسليم شود در ميان اين تقاضاها آنجمله را كه اهميت نداشت انجام داد اما ايجاد عدالتخانه را به بهانه تدوين نظام نامه به تاخير انداخت. همچنين اقدام به تبعيد جمعي از سران جنبش از تهران ازجمله مهمترين آنها سيد جمال واعظ، ميرزا حسن رشديه، مجدالاسلام كرماني و ميرزاآقاي اسپهاني و دستگيري شيخ محمد واعظ نمود كه اين اقدامات منجر به شورش مردم در حضور و با حمايت سيد احمد بهبهاني فرزند مرحوم بهبهاني و هجوم آنان به قراولخانه اي كه شيخ را در آن زندان كرده بودند شد. در اين ميان طلبه اي جوان به نام سيدعبدالحميد كشته شد و بدين سبب بازار تعطيل شده و مردم در مسجد شاه تجمع نمودند. در پي اين واقعه آقايان بهبهاني و طباطبايي به همراه حدود سه هزار نفر به قم مهاجرت كردند و شيخ فضل الله نوري هم پس از دو روز به همراه جمعي به آنان پيوست. در اين ميان جمعي از بازرگانان و اصناف نيز در سفارت انگليس تحصن نمودند كه مخارج اين تحصن را بازرگانان پرداخته و تصدي آن نيز بر عهده حاجي محمد تقي بنك دار بود. خبر اين اتفاقات در شهرستانها نيز گسترش يافته و مردم شهرستانها بويژه تبريز نيز به حركت در آمدند. جالب آنكه در آن دوره محمد علي ميرزا وليعهد كه با عين الدوله مخاصمت داشت نيز به حمايت از مردم برخاست. بدين ترتيب تلگرافهاي متعددي از شهرهاي مختلف در جهت حمايت از حركت مردم و علما ارسال مي شد. جمعي از مردم تبريز نيز به تاسي از تهران به كنسولگري انگلستان تحصن جستند و براي شهداي تهران مجالس ختمي نيز برگزار مي شد. جالب آنكه در اين بين خواسته مردم از تاسيس عدالتخانه فراتر رفته و خواهان برقراري مشروطه و ايجاد مجلس شوراي ملي بودند. نهايتا مظفرالدين شاه تسليم خواست مردم شد و با جايگزيني مشيرالدوله به جاي عين الدوله به وي فرمان اجراي مشروطه و برقراري مجلس شوراي ملي را داد. پس از تدوين نظامنامه انتخابات و امضاي شاه انتخابات مجلس شوراي ملي در شهريور 1285 هجري شمسي برگزار شد و نخستين مجلس در مهرماه همان سال گشايش يافت. اين مجلس نوشتن قانون اساسي را به كميته اي منتخب واگذار نمود. اين كميته نيز با بهره گيري از قوانين بلژيك و فرانسه قانوني تدوين نمود و به امضاي شاه رساند. شاه ده روز پس از امضاي قانون اساسي درگذشت و پسرش محمدعلي ميرزا به پادشاهي ايران رسيد. محمدعلي شاه به هيچ وجه زير بار مشروطه نمي رفت و مدام در پي بهانه اي براي رويارويي با مشروطه بود. بدين سبب وي در مراسم تاجگذاري خود اعتنايي به نمايندگان مجلس نكرد كه اين امر بر آزادي خواهان كه به مرور تشكل هايي نيز بويژه در تبريز و تهران پديد آورده بودند بسيار گران آمد. در چنين موقعيتي بود كه 12 نماينده برگزيده تبريز نيز به تهران رسيدند و به واسطه شورمشروطه كه در تبريز بيش از ساير شهرهاي كشور بود تحركي به مجلس دادند. لذا اين قضيه منجر به خواسته هاي نمايندگان از شاه شد كه اهم آنها عبارتند از:
1- صدور دستخطي مبني برمشروطه تام بودن دولت ايران از سوي شاه.
2- لزوم تشكيل وزارتخانه هاي جديد منوط به امضاي مجلس.
3- برقراي انجمن هاي ايالتي و ولايتي.
4- عزل مسيو نوز و مسيو پريم و نيز توقيف لاورس رييس گمركخانه تبريز.
5- عزل ساعدالملك.
شاه مسيو نوز را عزل كرد ولي زير بار تاسيس انجمن هاي ولايتي و ايالتي نرفت كه اين امر سبب تجمع مردم تبريز و تهران شد و لذا شاه ناچار به امضاي دستخط مبني بر تاييد مشروطه شد. در ادامه بحث متمم قانون اساسي پيش آمد كه منجر به بروز اختلافاتي در بين خود مشروطه خواهان و نمايندگان شد كه حتي در اين ميان شيخ فضل الله نوري به حرم عبدالعظيم متحصن شد. نهايتا با پيگيري نمايندگان تبريز و جمعي از نمايندگان تهران و اكثريت مردم متمم قانون اساسي تدوين شد و به امضاي شاه رسيد. شاه كه خود را در رويارويي با مشروطه ناكام ميديد اتابك امين السلطان را كه از مخالفين جدي و منفور مشروطه بود از اروپا فراخواند و او را به صدراعظمي برگزيد. بدين ترتيب سنگ اندازي دربار و شاه در كنار اختلافهاي ميان نمايندگان مجلس و مشروطه خواهان و نيز علما جنبش مشروطه را تهديد مي كرد. اندكي بعد از ترور اتابك كه تا مدتي دربار را به سكوت كشانده بود واقعه ميدان توپخانه پيش آمد كه جمعي از اراذل و اوباش به بهارستان و ميدان توپخانه هجوم برده تا مقدمات حمله به مجلس را فراهم آورند. با اين وجود بواسطه حركات زشتي كه انجام دادند بويژه عرق خوري موجبات تنفر و خشم علما و مردم را فراهم آوردند كه منجر به برچيده شدن اين قائله شد. چندي بعد حمله به كالسكه شاه كه برخي مورخان آنرا نقشه خود دربار مي دانند زمينه سازي حمله شاه به مجلس را فراهم آورد. لذا شاه در دوم تير 1287 هجري شمسي دستور حمله به مجلس را صادر نمود و لياخوف فرمانده روسي قزاق مجلس را به توپ بست. بدين سان درگيري شديدي بين آزادي خواهان كه از اين پس مجاهدين خوانده مي شوند و نيروهاي شاه و قزاقان ايجاد شد. با وجود دليري هاي بي شمار مجاهدان در نهايت مشروطه طلبان شكست خوردند و عده اي از آنان گريختند، برخي به سفارتخانه انگلستان پناهنده شده، جمعي تبعيد شده و گروهي نيز به وحشيانه ترين شكل ممكن كشته شدند كه از جمله مي توان به آزاديخواهاني چون سيد جمال واعظ، ميرزاجهانگيرخان صور اسرافيل و ملك المتكلمين اشاره كرد. بدين سان فروغ مشروطيت رو به نابودي و خاموشي مي رفت كه با رشادت ها و مقاومت هاي غيرتمندانه دليراني چون ستارخان و باقرخان و با حمايت و فداكاري مردم تبريز و علماي نجف بويژه ملامحمدكاظم خراساني ورق برگشت و دوباره جنبش مشروطه در سراسر كشور به حركت درآمد. بدين ترتيب با پيوستن سپهدار تنكابني به مردم و نيز قيام سردار اسعد بختياري و صمصام السلطنه بختياري در اصفهان و جنبش مشهد و گيلان محمدعلي شاه درمانده شد. بدين سان پس از فتح قزوين مشروطه خواهان وارد تهران شدند و محمد علي شاه را از پادشاهي خلع نموده و احمد شاه پسر دوازده ساله اش به پادشاهي رساندند.
همانگونه كه ذكر شد جنبش مشروطه حاصل همصدايي و اعتراض مشترك سرمايه داري تجاري-صنعتي، بخش زيادي از علما و روحانيون، تحصيل كردگان فرنگ رفته و طبقه متوسط جامعه ايراني از جمله پيشه وران، تجار و صنعتگران بود. طبيعي است كه هر كدام از گروههاي فوق با وجود داشتن مشتركات فراواني جهت انجام جنبش خواستهاي متفاوتي نيز داشته باشند كه همين امر موجب بروز اختلافات و نارضايتي هايي نيز شد و سرنوشت مشروطه را چنان كه در مرور حوادث بررسي شد داراي فراز و نشيب هاي فراواني كرد. يكي از مشكلات اساسي اين جنبش عدم آگاهي درصد بالايي از مردم و حتي خود مشروطه خواهان از مفاهيمي چون قانون، مشروطه، مجلس و آزادي بود به نحوي كه برخي بر اين گمان بودند كه فقط با تاسيس مجلس شوراي ملي همه چيز درست خواهد شد. مورد بعدي اهداف متفاوت گروههاي مرجع در جنبش بود. برخي از سرمايه داران و اشراف تحصيل كرده و فرنگ رفته كه با جنبش همراهي مي نمودند خواهان گرفتن امتيازاتي براي خود و در نهايت انجام اصلاحات و تغييرات در اندازه اي كه منافعشان تامين شود بودند و از انجام اصلاحات اساسي جلوگيري مي كردند. در بين علما و روحانيون نيز چنين امري وجود داشت. برخي كه به كل بواسطه منافع اقتصادي خود و نزديكي با دربار از اساس با مشروطه مخالف بودند و فقط گاهي به سبب همه گير شدن خواست مشروطه در ظاهر با آن همگامي نشان مي دادند. برخي ديگر معني درست مشروطه را نمي دانستند و آنرا مخالفت با اسلام تلقي كرده و خواهان اسلامي تر كردن آن بودند. برخي ديگر نيز چون آقايان بهبهاني، طباطبايي، سيد جمال واعظ و... تا آخر سر عهد و پيمان خود و همراهي با مردم ماندند. وضعيت براي آزادي خواهان نيز چنين بود و در بين آنان تفاوت راي بسياري وجود داشت با اين حال بخش زيادي از آنان تا آخر بر سر عهد و پيمان خود ماندند و حتي جان خود را هم از دست دادند. به هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق جنبش مشروطه ثمرات زيادي براي كشور داشت كه مهمترين آن برقراري مجلس بود كه با هر شكلش هنوز هم ادامه دارد و نيز رسميت يافتن حتي به شكل صوري مفاهيمي چون قانون، مجلس، آزادي و انتخابات و...
ديگر آنكه حركت و گذر از وضعيت قرون وسطايي و فئودالي به سمت مدنيت و مدرنيته هر چند به صورت ناقص آن از انقلاب مشروطه شكل جدي به خود گرفت و موجبات آشنايي بيشتر مردم با مفاهيم مدني شد.