مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



علما و مشروطیت، از همسویی تا نا همگرایی

با جنبش تنباکو، پایه های حکومت استبدادی ناصرالدین به لرزه درآمد و هیبت دولت مطلقه شکست. روشنفکران و عالمان دینی به صورت غیررسمی ائتلاف نمودند و مردم وارد عرصه تحولات سیاسی و اجتماعی شدند.

با مرگ ناصرالدین شاه و آغاز حکومت مظفرالدین شاه که مردی نرم خو بود، نسیم آزادی وزیدن گرفت و تکاپوی عالمان دینی و روشنفکران بیشتر شد. زمینه های انقلاب از هر جهت فراهم بود؛ چوب زدن به پای بازرگانان تهران، به دلیل گران شدن قند توسط علاءالدوله حاکم تهران، بهانه ای بود تا عقده های فروخفته عالمان دینی، روشنفکران و مردم، از حکومت قاجاریه سر باز کند و به قول آیت الله طباطبایی، حال که کار به این جا رسید، کار را یکسره و تمام نمایند و آنچه سه ماه دیگر در پی انجام اش بودند، به جلو بایندازند.

بدین ترتیب، با مهاجرت رهبران دینی و مردم ـ معروف به مهاجرت صغری ـ به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری، انقلاب مشروطه آغاز شد. مهم ترین درخواست آنان در آن مرحله، عزل علاءالدوله و تأسیس عدالت خانه بود؛ هر چند حکومت، ابتدا با تقاضای مهاجران موافقت کرد، اما طولی نکشید که رهبران دینی دریافتند که دولت قصد عمل به درخواست های آنان را ندارند؛ لذا در 23 جمادی الاولی 1324ق (15 ژوئیه 1905م) راهی قم شدند و بسیاری نیز در سفارت انگلستان تحصن نمودند؛ برخی فقط «تعداد طلاب متحصن در سفارت انگلیس را ... هزاران نفر» دانسته اند. سرانجام با مجاهدت رهبران دینی و روشنفکران، و پایداری مردم، انقلاب مشروطه به پیروزی رسید و در 14 جمادی الثانی 1324ق (14 مرداد 1285ش، 1906م) فرمان پذیرش مشروطیت و تأسیس مجلس شورا صادر گردید.

از مدت ها پیش، تحولات سیاسی ـ اجتماعی تهران به گونه ای پیش می رفت که بین شیخ فضل الله نوری از یک سو و سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی از سوی دیگر، اختلاف ایجاد شده؛ با این همه، شیخ فضل الله نوری، در مهاجرت کبری، به دیگر عالمان دینی تهران پیوست، اما وقتی سیدمحمد طباطبایی در قم فواید مشروطه را بیان می کرد، شیخ فضل الله نوری، به مخالفت برخاست و گفت: «فوایدی که برای مشروطه برشمردید، همه به جای خود خوب و کسی را حرفی نیست،...[اما] آزادی تامّه و حریّت مطلقه... این حرف از اصل غلط و این سخن در اسلام کلیتا کفر است... . اما قانونی [که]... وضع خواهد شد، اولاً قانون ما در هزار و سیصد و اندی سال قبل... به ما داده شده، بر فرض که امروز بخواهند قانونی بنویسند، باید مطابقت بر قرآن محمد و شریعت احمدی داشته باشد...».

به هر حال، طولی نکشید که در مسائلی مانند معنی و مفهوم مشروطه، آزادی، قانونگذاری، تشکیل مجلس شورا و...، اختلاف میان دو جناح عمده رهبران مذهبی گسترش یافت. گروهی که به مشروطه خواه معروف شدند ـ ولو از باب دفع افسد به فاسد ـ مشروطه را به سود اسلام و مسلمانان معرفی کردند و مخالفت با مشروطه را در حکم محاربه با امام زمان(عج)، و افرادی مانند شیخ فضل الله نوری را زیان کار و منحرف خواندند و دخالت او در امور مسلمین را نادرست اعلام نمودند؛ از سوی دیگر، مخالفان مشروطه یا مشروعه خواهان که به وسیله شیخ فضل الله نوری رهبری می شدند، «متذکر به این کلام [بودند که] ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمی خواهیم... مسلمانان مشروطه کفر است، منافی مسلمانی است، مشروطه خواهان بابی هستند» و حکم مراجعی چون مرحوم آخوند خراسانی، مازندرانی و... را صادر کردند و مال آنها را مباح و خونشان را هدر شناختند.

در سطح مرجعیت، آیت الله آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و علمای درجه دوم، همانند علامه نائینی، سیدمحمد طباطبایی، سیدعبدالله بهبهانی و... از رهبران مشروطه خواهان و آیت الله سیدمحمد کاظم یزدی صاحب کتاب «العروة الوثقی» در سطح مرجعیت و شیخ فضل الله نوری، شیخ عبدالنبی نوری، میرزا ابوطالب زنجانی و... از علمای درجه دوم، مشروعه خواهان را رهبری می کردند.

هر چند درباره موارد اختلاف میان عالمان دینی در انقلاب مشروطه، پژوهش های تاریخی و تحلیلی زیادی صورت گرفته است، اما در مورد علل اختلاف، کمتر بحث شده است.

 

دلایل اختلاف علما در انقلاب مشروطه

درباره علل موافقت برخی از عالمان دینی با مشروطیت و بحث های مربوط به آن و موافقت ابتدایی و سپس مخالفت عده ای دیگر که به مشروطه طلبان و مشروعه خواهان معروف شدند، تحلیل های زیادی صورت گرفته است؛ گروهی اختلاف نظرها را به برداشت های متفاوت از دین از یک سو و مشروطه از سوی دیگر ارجاع داده اند؛ برخی «تنها به تحلیلی صوری شالوده های مخالفت مشروعه خواهان با نظام مشروطه و ارجاع مسئله به رقابت های صنفی علما با یک دیگر بسنده نموده اند»؛ بعضی هم معتقدند که برداشت های علما از هر دو جناح، عوامل سیاسی داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بیشتر تحلیل گران، تفاوت برداشت از دین را عامل اختلاف دانسته اند، در حالی که پیش از پیروزی انقلاب، علت اختلاف را به رقابت های صنفی و مادی نسبت می دادند و معتقد بودند که دعوا بر سر قالیچه بوده است. گروه بسیار کمی هم مجموعه ای از عوامل، مانند اختلاف در برداشت از دین، شناخت از مشروطه و غرب (موضوع شناسی)، بینش سیاسی، سابقه زندگی علمی و مبارزاتی، و... را مؤثر می دانند.

 

تشخیص بحران و اختلاف در علل بحران و ارائه راه حل

 (با توجه به برداشت های دینی متفاوت و اختلاف در هدف از انقلاب)

همان طور که «اسپریگنز» ادعا می نماید که اندیشمندان کار خود را از مشاهده بحران شروع می نمایند، عالمان شیعه ایرانی نیز کشور خود را در بحران و نابسامانی شدید می دیدند. آنان در «وجود» بحران و لزوم مهار قانونی حکومت اتفاق نظر داشتند، اما در تشخیص علل بحران و نوع راه حل، دچار اختلاف نظر شدید شدند.

 

الف. علمای مشروطه طلب

گروهی از عالمان که به مشروطه طلب معروف شدند، درک کرده بودند که سیل عظیم تمدن بشری با جذابیت و گیرایی به سمت کشورهای اسلامی سرازیر شده است، اگر عالمان دینی، نتوانند آن را خوب بشناسند و عناصر مطلوب آن را با اسلام سازگاری دهند و از سوی دیگر، اسلام را به مرحله اجرایی نرسانند، اسلام و مسلمین به تدریج آسیب خواهند دید و چه بسا که تمدن اسلامی محو و نابود گردد.

رهبران دینی مشروطه طلب فهمیده بودند که ایران در معرض اضمحلال و نابودی است؛ ایران در جهان اسلام تنها کشوری بود که اکثریت قریب به اتفاق ساکنان آن اهل تشیع بودند و مهم ترین پایگاه رهبران دینی شیعه قلمداد می گردید. در ایرانِ دوره قاجاریه، هجوم استعمارگران از یک سو و پریشانی های داخلی از سوی دیگر، مردم را در معرض نابودی، فقر، بی عدالتی و... قرار داده بود. دادگری وجود نداشت و زندگی مردم در دست نیرومندان بود؛ منافع مشروع حامیان اسلام و به طور کلی مردم ایران مورد تهدید جدی قرار گرفته بود.

هر چند شیعه به حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) معتقد است و در عصر غیبت، حکومت باید به دست مجتهد باشد، اما ظاهرا امکان عملی آن وجود نداشت؛ لذا باید «حکومتی که مطابق با شرع اسلام باشد و عدالت و مساوات را بگستراند»، به وجود آید. در واقع همه عالمان تشخیص داده بودند که ایران دچار بحران است و دنبال علت بحران بودند، امّا درباره علت بحران (فقر، ذلت، ضعف و...) دیدگاه های متفاوتی ارائه می شد. عده ای که به مشروطه طلب معروف شدند «دیدند، اصل العلة و عمدة السبب در این باب... استیلای سلطنت خودخواه شهوت ران خودپرست است بر تمامی حقوق ملی، و مسلوب الحق بودن آنها در تمام مصالح و مفاسد مملکتی که وسیله تحصیل عزّت و شرف آنها است». آنان «مبارزه با استبداد را اصلی ترین آرمان خود دانستند».

عالمان دینی می گفتند: در یک سرزمین اسلامی، چرا باید از استبداد که بدترین نوع حکومت است، متابعت کرد؟ شیخ اسماعیل غروی محلاتی از عالمان مشروطه خواه نجف، در کتاب خود «ارشاد العباد الی عمارة البلاد»، سه نوع حکومت را تصور کرده بود:

1. حکومت امام معصوم علیه السلام؛ 2. حکومت سلطنت مشروطه محدوده؛ 3. سلطنت مطلقه مستبده.

نوع اول در این زمان ناممکن است؛ سلطنت مطلقه مستبده، خلاف اسلام است؛ بنابراین هیچ عاقلی شک و شبهه ای در ترجیح حکومت سلطنت مشروطه محدوده، بر سلطنت مطلقه مستبده ندارد. در نتیجه از نگاه عالمان دینی مشروطه خواه، استبداد از عمده ترین علل بحران و نابسامانی در ایران بود.

ثانیا از بُعد خارجی، «آنان احساس کرده بودند که استقلال و بقای ایران در معرض خطر قرار دارد». برای حمایت از استقلال ایران و دین اسلام که فقها از آن به «حفظ بیضه اسلام» تعبیر می نمایند، باید حکومت غیروابسته به بیگانگان و مورد حمایت مردم حاکم شود. از نظر عالمان دینی، «مداخله بیگانگان در کشور [که حکومت قاجاریه با اعطای امتیازهای اقتصادی و... سلطه آنان را در کشور تحکیم کرده بود] مداخله بی دینان در سرزمین اسلامی قلمداد» می شد و از نظر اسلام مردود بود. آنان حاضر به هر نوع زحمتی بودند تا «حفظ و وقایه بلاد اسلام از تطاول کفار» حاصل شود.

شاهان قاجار با از دست دادن یک سوم نواحی ایران در شمال غربی، شمال شرقی، شرق و...، و دادن ده ها امتیاز اقتصادی و... ایران را دچار بحران کرده بودند. علاوه بر آن، محمدعلی شاه «با کفار متحد شد و مسلمانان را به توپ بست و کشتار فراوانی کرد».

 عالمان دینی مشروطه طلب معتقد بودند «استبدادی که در حکومت محمدعلی شاه وجود دارد، برضد اسلام، منافع ملی و اقتصادی مسلمانان ایران» است و باید از بین برود.

 

عالمان مشروطه خواه پس از تشخیص بحران پریشانی ملت و خطر نابودی استقلال کشور و...، در پی چاره جویی و ارائه راه حل برآمدند. محمد تقی نجفی معروف به آقا نجفی، از عالمان بلند پایه اصفهان و حامی مشروطیت، درباره علت شرکت رهبران دینی در انقلاب و حمایت آنان از مشروطه، سه علت را ذکر می نماید:

1. پریشانی مسلمین و خرابی مملکت.

2. مداخلات کشورهای استعمار گر در ایران.

3. تقویت اسلام و مسلمین

«بنابراین، ما علت خیزش مشروطه خواهی علمای نجف [و ایران] را می توانیم بدین ترتیب خلاصه کنیم که چون آن سه مرجع بزرگ تقلید، یعنی طهرانی، خراسانی و مازندرانی و همکاران و هم قطاران آنان، مانند نائینی و دیگران، دلبستگی به خوشبختی و رفاه مردم مسلمان ایران داشته و رفاه و آسایش طبقه متوسط جامعه ایران را سبب پیشرفت نفوذ علما و در نتیجه حفظ اهمیت آداب و احکام مذهبی می دانستند و چون همان گونه که می دانیم، در دوره قاجار، دادگری وجود نداشت و زندگی مردم در دست نیرومندان بود و منافع مشروع حامیان اسلام، یعنی بازرگانان، کاسبان و صاحبان حرفه ها مورد تهدید قرار می گرفت. این علما از نظر مذهبی احساس مسئولیت کردند که جنبش را که آرمانش از میان برداشتن چنین رژیم ضدمردم و ضداسلام بود، حمایت و رهبری کنند، و به همین دلیل، پشتیبانی از انقلاب مشروطه را با جهاد در راه خدا به امر امام غایب یکسان و مخالفت با آن را به منزله جنگ بر ضد امام دانستند».

محلاتی معتقد بود که ایران دچار بحران است، و علت بحران هم وجود حکومت استبدادی و مطلقه است و باید از مشروطه حمایت کرد، چون اولاً مخالف استبداد است، ثانیا اسلام را حفظ می کند و ثالثا کفار و بیگانگان را دفع می کند.

مسئله لزوم امر به معروف و نهی از منکر و وجوب دفع بیگانگان اقتضا می کند که از مشروطه حمایت شود. همان طور که نظریه تفسیر معتقد است، انسان ها «بر وفق درک و حاجت خویش عمل می کنند»، و درک و حاجت هم محصول تصویر دنیای پیرامون خود، آمال و ارزش هایی که مبین خواسته ها است، دسته ای از هنجارها که دایره فعالیت را مشخص می کند، توانایی ها و قابلیت خویش است.

عالمان دینی «احساس کرده بودند که استقلال و بقای ایران در معرض خطر است». (تصویر دنیای پیرامون خود)، عشق و علاقه آنها به ایران، اسلام و مردم ایران (آمال و ارزش های عالمان دینی) اقتضا می کرد تا حکومت مناسب برپا شود و حکومت مطلوب که حکومت معصوم  علیه السلام باشد، در عصر غیبت محال است و توانایی بر پایی حکومت مجتهد را هم ندارند (توانایی ها و قابلیت خویش) و نمی توانند از حکومت استبدادی که عامل بحران است، حمایت نمایند (هنجارهای دینی این حکومت را نمی پذیرد) ؛ در نتیجه باید از سلطنت مشروطه حمایت شود. «آنها فکر می کردند که این اقدام برای حفظ و حمایت اسلام لازم است». آنها براساس درک خود (که ایران دچار بحران است) و حاجت خویش (حفظ و حمایت اسلام و ایران) عمل می کردند.

«مشروطه خواهان... مدعی شدند که عصاره مشروطیت، بیشتر با جهت کلی شریعت هم ارز و هم معنی بوده است...؛ مشروعیت و مشروطیت یکسانند. مشروطیت حکومتی است، مطابق شرع اسلام، عدالت و مساوات، یا حکومتی است بر طبق علم و تمدن».

به طور کلی گروهی از رهبران مذهبی که به مشروطه طلب معروف شدند، از مشروطیت و مجلس شورای ملی حمایت کردند، زیرا رژیم جدید، چه از نظر سیاسی و اقتصادی و چه از حیث دینی، به سود مردم، ایران و اسلام بود. ستم و ظلم محدود می شد، تا جان و مال مردم در امنیت باشد و «بیضه اسلام» حفظ گردد؛ در نتیجه عالمان مشروطه طلب، مشروطیت را به سود ایران و مردم مسلمان آن تشخیص دادند و رسالت مذهبی و ملی خود را در آن یافتند که با عدم یک نظام آرمانی ـ حکومت امام معصوم  علیه السلام یا ولی فقیه ـ از رژیم ملی پارلمانی و ضد استبدادی مبتنی بر یک قانون اساسی پشتیبانی نمایند و قوانین جاری را با اصلاحات و تغییرهای مناسب، با اسلام منطبق سازند.

در نظر آنان، حکومت به وسیله عموم مردم، اجرای عدالت، مشاوره در امور، صلاح اندیشی برای ملت و وجود قانون اساسی به نفع اسلام بود و چون هدف آنان اجرای قانون اسلام، منع منکرات، اشاعه عدالت، رفع ظلم و جلوگیری از کارهای خودسرانه، حفظ بیضه اسلام، صرف بیت المال در مصالح ملت (برقراری نظم و حفظ مرزهای کشور) بود و مشروطیت همه این امور را تأمین می کرد، حمایت از آن واجب و در حکم جهاد در رکاب امام زمان(عج) بود

«مشروطیت و مجلس که «تأسیس آن برای رفع ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف و امر به معروف و نهی از منکر و تقویت ملت و دولت و ترفیه حال رعیت و حفظ بیضه اسلام است، قطعا و عقلاً و شرعا و عرفا راجح، بلکه واجب است».

 

ب. علمای مشروعه خواه

گروهی از عالمان شیعه در ایران و نجف، به مخالفت با مشروطیت برخاستند؛ بیشتر آنان، ابتدا با انقلاب همراهی کردند، سپس خواهان تعدیل مشروطیت شدند و در نهایت به نفی مشروطه حکم دادند. به همین دلیل، مورخان اندیشه و انقلاب مشروطه، در تعبیر و تفسیر نقش روحانیان در انقلاب مشروطه، دچار تشتت آرا شده اند. «براون آنها را مشروطه خواه و الگار ضدشاه می داند، اما ارجمند معتقد است روحانیان در آغاز مشروطه خواه و ضدشاه بودند، اما در نهایت، بسیاری از آنها طرفدارشاه و ضدمشروطه شدند».

در هر حال، اغلب عالمان دینی، انگیزه مخالفت با حکومت قاجاریه را داشتند؛ به همین دلیل، با شروع انقلاب مشروطه به هواداری از آن پرداختند. عالمان دینی که به «مشروعه خواهان» معروف شدند، در تشخیص بحران، با «مشروطه طلبان» هم سو بودند، اما در علل بحران اختلاف نظر داشتند؛ از نظر آنان احکام اسلامی در جامعه اجرا نمی شد و استعمار با پنجه های قوی خود، آخرین رمق های استقلال ایران را از بین می برد؛ لذا باید با اجرای شریعت اسلامی و مبارزه با استعمار، به علاج بحران پرداخت؛

«جریان (مشروطه طلبان) بر خلاف شعائر جریان دیگر، در جناح مذهبی (مشروعه خواهان) عمیقا طرفدار مشروطه و پارلمان بوده و مبارزه با استبداد را اصلی ترین آرمان خود می دانسته اند...؛ در حالی که جریان مشروعه غیرمشروطه، بیشترین خطر را متوجه روشنفکران و جریان نفوذ استعمار می دانسته و در مقابل برخی شعارهای تند مشروطه خواهان غرب گرا موضع گیری می کرده است؛ به هر حال، در اینکه بزرگ ترین خطری که جامعه شیعه ایران را تهدید می کند، کدام خطر است؟ بین علما از نظر اولویت ها اختلاف بوده است. گروهی استبداد داخلی، دسته ای روشنفکران، و جمعی جریان استعمار خارجی را در اولویت نخست قرار می دادند».

به طور کلی، اگر مخالفت رهبران دینی مشروعه خواه با مشروطیت را براساس نظریه بحران (تشخیص بحران، علل بحران و ارائه راه حل)، تحلیل کنیم، باید گفت که مشروعه خواهان و به خصوص شیخ فضل الله نوری، می پنداشتند که استعمار و روشنفکران بی دین، بزرگ ترین خطر برای ایران هستند، آنان که با مشروطیت و مفاهیم نو و برخاسته از غرب آشنایی کافی نداشتند، تصور می کردند که تضعیف هرکدام از دو نهاد دین و دولت به نفع دیگری خواهد بود؛ لذا با هدف تقویت نهاد دین و تضعیف دولت وقت و تأسیس دولتی که به ترویج شریعت بپردازد، به انقلاب مشروطه پیوستند، اما از میانه راه دریافتند که مشروطیت تأمین کننده هدف آنان نیست و از انقلاب جدا شدند؛ آنان حتی آنچه به وجود آمده بود و به نام نظام مشروطه قلمداد می شد، «مخالف دین اسلام تشخیص داده بودند» و «بی محابا به ستیز با آن برخاستند» و «مشروطه خواهی را کفر و مشروطه طلب را کافر و مرتد» اعلام نمودند.