مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



آیا سردار اسعد فراماسون و وابسته به انگلیس بود؟

نقد عملکرد سردار اسعد بختیاری  

فراماسونری چیست ، فراماسون کیست؟

در دوره سلطنت ناصرالدين شاه در کشور ما ایران تحت تاثیر اروپا ، انجمن های مخفی شکل گرفته و بسياری را جذب خود نمودند.  تمايل به عضويت در اين انجمن ها و تشکيلات  بيشتر در نمايندگان و سفرای  دولت در کشورهای اروپايی و برخی محصلين اعزامی به اروپا  ديده می شد .  اين گروه علاقمندی به عضويت در اين گونه مجامع را نشانه روشنفکری ، ترقی و پيشرفت می دانستند و شعار آنان به ظاهر آزادی ، برابری و برادری بود. کار تا جايی پيش رفت که ابتدا شاه نيز به اين انجمن های مخفی تمايل پيدا کرد. يکی از معروفترين اين انجمن ها ، تشکيلات فراماسونری ( free mason )  ( بناهای آزاد ) بود که ميرزا ملکم خان در رواج آن در بين دولتيان نقش بسياری داشت. سابقه تشکيلات فراماسونری به قرون وسطی و احتمالاً قرون هفتم و هشتم میلادی باز می گردد. این « بناها» که غالباً یهودی بودند ، برای غلبه بر مشکلات صنفی و دفاع از منافع گروهی خود تشکيلاتی را بوجود آوردند و از ترس دولتها اين تشکيلات را مخفی و پنهان داشته و بر حفظ اسرار شغلی خود تاکيد می ورزيدند


. بعد از فروپاشی امپراطوری روم ، اداره شهرهای اروپا به دست فئودالها افتاد. در آن روزگار اتحادیه های صنفی مختلفی وجود داشت که امورات خود را حل و فصل می کردند. یکی از این اصناف ، اتحادیه صنف معماران و بناها بود. این گروه بیشتر در ساخت کلیساها و ساختمانهای بزرگ مشارکت داشتند. وقتی کار کلیساسازی و شهرسازی به پایان رسید و با رکود مواجه گردید ، این صنف  که بیشتر اعضای آن یهودی بودند ، با مشکلات و تنگناهای مختلفی مواجه گردید و معماران و بناها دچار انزوا شدند. اما این لژ به دلیل استفاده از علائم هندسی و ریاضی برای بسیاری جذاب بود و چون عضویت در اصناف در اروپا عرف و متداول شده بود ، بسیاری از نجیب زادگان و اشخاص بانفوذ و صاحب علم ، ثروت و قدرت به این صنف پیوستند و به تدریج آن را از ماهیت و اهداف صنفی آن دور ساختند. (برای اطلاع بیشتر به مقاله « زمینه های پیدایش فراماسونری» مراجعه کنید.)

 بعدها فراماسونرها برای نشان دادن اهمیت و قدمت تشکیلات خود ، پيشينه خود را به حضرت آدم ، موسی و سليمان و حتی مانی رساندند. اين تشکيلات صنفی که ریشه در تعالیم فرقه افراطی یهودی کابالیسم دارد ، به تدريج توانست با  قدرت های استعماری نزدیک وهمسو شود و هدف و آرمان مشترکی را برای خود ترسیم کردند. تشکیلات فراماسونری با برخورداری از ويژگی های پيچيده ، مرموز و کاملاً سری موفق گردید با اربابان قدرت درهم آمیخته و با اهرمهایی که در اختیار داشت و دارد ، صاحبان قدرت را در جهت تحقق آرمانهای خود سوق دهند.

افرادی که به عضويت اين انجمن در می آمدند به وسيله اعضاء قديمی تر دعوت می شدند و يا برای عضويت آنها ضمانت می دادند. با ورود به اين انجمن ، شخص مجبور بود سوگند وفاداری ياد کند و هيچ شانسی برای بازگشت  و خروج از انجمن نداشت. در کشور ما اين انجمن با نام   « فراموشخانه » شناخته می شود. آنچه باعث شهرت اين تشکيلات مخفی و نخبه گرا گرديد ، جنبه اسرار آميز و پنهانکارانه آن است.  بر اساس تحقیقات و مطالعات مختلف ، ریشه و خاستگاه تشکیلات فراماسونری به آموزهای باطنی گری کابالیستهای یهودی و اندیشه های مادیگرایانه مصریان قدیم باز می گردد. امروزه همه صاحب نظران و محققان قبول دارند که فراماسونری و صهیونیزم جهانی ریشه و هدف واحدی دارند. کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست « لژ » نام  دارد.


آیا سردار اسعد یک فراماسون بود؟

تشکیلات نخبه گرای فراماسونری ، عمدتاً  تلاش داشته است روشنفکران ، اشخاص  با نفوذ و  صاحب منصب در دستگاههای دولتی را به عضويت خود در آورد.  همسویی فراماسونها با اهداف استعماری باعث گردید تا در دوران اخیر دولت انگليس بسيار کوشش کند تا رجال سياسی و با نفوذ ايران را به عضويت اين انجمن در آورد زيرا با عضويت آنها ، وابستگی آنها به اين قدرت استعماری دايمی و مادام العمر می شد.  علی قلی خان ، سردار اسعد از يک خانواده اشرافی و با نفوذ بود و در اداره ی بزرگترين و قدرتمند ترين ايل کشور سهيم بود از اينرو شخص مناسبی برای اين انجمن بود. به همين خاطر در اولين سفر وی به اروپا ، تشکيلات فراماسونری رسماً از وی دعوت کرد تا به این تشکیلات بپیوندد. در کتاب « تاريخ بختياری » آمده است: « به فرماسنری پاريس دعوت شد و عضويت بهم رسانيد»( سردار اسعد ، 1383 : 270)

سردار اسعد همچنین در صفحه 174 کتاب «تاریخ بختیاری » چنین می گوید: « در مدت توقف در طهران تمام خيال و حواسم در اجرای مقاصد خود بود. يعنی در ايران  هم اجرای قوانين بشود و باعث سعی من در اين باب به جهت اين بود که چون مرحوم ايلخانی [پدرم ] را کشتند و ظلمهای بی شماری نسبت به من و اسفنديار خان نمودند ، قبايح استبداد را ديدم. چنانکه کمتر کسی دچار اين بدبختها شده بود. از آن پس مصمم   شدم که مردم را به حکومت قانون دعوت نمايم و در اين مدت که در طهران بودم با جماعتی هم عهد شدم که دست استبداد را کوتاه داريم.»

دکتر ملک زاده ، این جماعت را همان گروهی می داند که  در تاريخ 22 ربيع الاول سال 1322 قمری برای اولین بار در باغ شخصی سليمان خان ميکده تشکیل جلسه داده و تشکیلات فراماسونری را پایه گذاری کردند و سردار اسعد را يکی از موسسين انجمن مخفی فراموسونری می داند. (ملک زاده ، 1383) 

سردار اسعد از طریق و با اشاره پدرخوانده سیاسی خود « علی اصغر خان – اتابک - امین السطان » که در سختی ها و دشواری ها به وی پناه می آورد و یکی از سرشناس ترین فراماسون های ایران و استاد اعظم این تشکیلات بود ، به عضویت تشکیلات فراماسونری درآمد. سردار اسعد بعد از قتل پدرش و آزادی از زندان به تهران رفت و در خانه  علی اصغر خان اتابک (امين السلطان ) اقامت گزيد و تحت حمايت وی قرار گرفت  مدتها در خانه و در کنار اتابک بوده و با وی رابطه ی نزديک و دوستانه ای داشت. وقتی سردار اسعد در اروپا بسر می برد ، امين السلطان نيز در اروپا اقامت داشت سردار اسعد در اروپا به مدت 10 روز ميهمان اتابک بود ، همین جا بود که به تشکیلات فراماسونری دعوت شد و وی با افتخار اعلام می کند که این دعوت را پذیرفت. امین السلطان کسی است که به دلیل رفتارها و عقاید مذمومش ، مرجع بلندآوزه شیعه مرحوم آخوند خراسانی و دیگر علمای نجف حکم به تکفیر و ارتدادش صادر کردند.

سردار اسعد اولين بختياری بود که به عضويت تشکیلات فراماسونری درآمد. وی بعداً با تشکيل لژ بيداری ايرانيان ، به همراه پسرش جعفرقلی خان به عضويت اين لژ درآمد  به دنبال آن بسياری از خوانين بختياری هم عضو فراماسونری شدند. برخی از فراماسونهای مشهور بختیاری که در دوره محمدرضا شاه به عضویت « روتاری» و « لاینز» نیز درآمدند ، عبارتنداز:  .......................   


سردار اسعد ، شاه مهره و برگ برنده انگلیسی ها

یکی از نکات منفی که بسیاری از خوانین بختیاری در کارنامه خود دارند ، وابستگی و خوش خدمتی آنان به دولت انگلیس است. در مقاله « علل گرایش خوانین بختیاری به انگلیسی ها...» در این باره مفصل بحث گردید. در این مقوله بطور خاص به وابستگی سردار اسعد به انگلیس اشاره خواهد شد. چنانکه گفته شد ،منافع انگليسی ها اقتضاء می کرد که با خوانين و روسای ايلات به ويژه بختياری روابط نزديک و دوستانه ای برقرار کنند. شيوخ قبايل عرب خوزستان را به خود وابسته کردند ، با اعزام ماموران خود به خاک بختياری کوشيدند ، خوانين بختياری را به خود متمايل سازند. « سر هنری لايارد » به محمدتقی خان نزديک شد. جرج مکنزی ، ادوارد استاک ، والتر بارينگ ، کاپيتان ولز ، هوتوم شيندلر و برادران لينچ با حسين قلی خان وارد مذاکره شدند و روابط دوستانه ای برقرار کردند. در کتاب « روابط ايران و انگليس »( 1380 : 36 ) در اين خصوص آمده است: « انگلستان به رغم ميل و خواسته دولت ايران با شيخ محمره و روسای بختياری قراردادهايی را به امضاء رسانيده و به موجب آنها خودمختاری اين گروهها را به رسميت  شناخت. انگليس در امور  سياسی ايل قشقايی نيز مداخله کردند و تلاش نمودند تا صوالت الدوله رهبر مخالف خود را بر دارد  و رهبری را جانشين آن کنند که موافق ميل انگليس باشد.»

اگر چه سردار اسعد قبلاً با انگلیسی هایی که به ملاقات پدرش آمده بودند ، آشنا شده بود ، لیکن آشنایی ویژه وی با دیپلماتهای انگلیس در تهران اتفاق افتاد.در کتاب « رهبران مشروطه » آمده است که در مدتی که سردار اسعد در تهران اقامت داشت « با بعضی از ماموران سیاسی از جمله چند نفر از دیپلماتهای انگلیسی دوستی به هم رسانید.( صفایی ،1363 :259) این دوستی ها به همراه عضویت در تشکیلات فراماسونری باعث گردید که سردار اسعد با انگلیسی ها سر و سری پیدا کند و در زمره اشخاص معروف وابسته به انگلیس قرار گیرد. سید حسن تقی زاده دوست سردار اسعد در خاطرات خودش با عنوان « زندگی طوفانی» در باره وابستگی سردار اسعد به انگلیسی ها می نویسد: « از روسای اردوها مرحوم سردار اسعد بختیاری بود هم از انگلیسی ها اطاعت می کردند سهام نفت جنوب را هم داشتند.( تقی زاده ، 1368 : 136)

«حسین فردوست » که دهها سال در دربار در کنار محمدرضاشاه بود ، در وابستگی اسعدها به انگلیس می نویسد: « انگلیسی ها در میان بختیاری[خوانین] نفوذ کامل داشتند و افرادی مانند اسعد بختیاری و ظفر بختیار ، پدرانشان و خودشان و اولادشان در اختیاری سیاست انگلیس بودند. محمدرضاشاه تا می توانست بختیاریها را حمایت می کرد و در زمان ثریا قدرت آنها به اوج رسیده بود. محمدرضا بختیار را نماینده مجلس نمود و رستم بختیار نیز رئیس تشریفات دربار بود.( فردوست ، حسين ، 1379 ،جلد1 : 286

بسیاری از خوانین جاه طلب برای دستیابی به پست و مقام به انگلیسی ها نزدیک شدند ، چون می دانستند بدون جلب پشتیبانی انگلیس دستیابی به مقام و منصب میسور نخواهد بود. سردار ظفر(1356:206) در « خاطرات خود » می نويسد: « انگليسی ها با وثوق الدوله قراردادی کردند مشتمل بر چند ماده که از آن جمله تعيين حکام جنوب ايران بود که بايستی انگليسی ها معين کنند.» گارثويت( 1377: 67) نيز در اين زمينه می نويسد: « خوانين بختياری ارتباطات خود را با بريتانيا به همان خوبی روابطشان با يک وزير ايرانی ، فرماندار يا رهبر يک ايل ديگر ، برای حفظ مقام خود ، تقويت می کردند.»  به نقل از نامور ( 1357: 228)« سروانتيس چيرول » نيز در کتاب خود « مساله خاورميانه » در باره انگيزه خوانين بختياری به نزديکی به انگليس می نويسد: « نظر به تنفر قديمی که بختياری ها به حکومت ايران دارند و تا امروز عادت کردند  اميدهای خودشان را به روی اصل حمايت انگليس قرار دهند چون که انگليسی ها يگانه خارجيانی هستند که رابطه دوستانه با بختياری ها دارند.»

دوستی و خوش خدمتی خوانین بختیاری با انگلیسی ها تا بدانجا پیش رفت  که حاضر بودند خواسته های دولت استعماری انگلیس را بدون چون و جرا به مرحله اجرا در آورند. «پريس » در گزارش به وزارت امور خارجه انگليس می نويسد: «کليه خوانين بختياری حاضرند در زير چتر بريتانيا قرار گيرند و خواسته های ما را بدون چون وچرا به مرحله اجرا در آورند. اينان به قدری قوی هستند که می توانند اصفهان را هر لحظه به تصرف درآورند تا هر زمانی که ما اراده کنيم آن شهر را در اشغال خود داشته باشند آنها به قاجارها وفادار نيستند »( گارثويت ، 1373: 177)

همچنین در سلسله گزارشهای ماموران دولت انگليس به وزارت خارجه آن دولت آمده است : « در حال حاضر اوضاع ايران از هر لحاظ بسيار وخيم است و دولت مرکزی به کلی فرسوده و ناتوان و کارآيی خود را از دست داده است. اينان ( خوانين بختياری ) بدون شک می دانند که دولت اعلی حضرت پادشاه انگلستان از شيخ محمره حمايت می کند. لذا تقاضا دارند تضمين مشابهی نظير شيخ موصوف به آنها داده شود. آنها اميدوارند که دولت بريتانيا در اين مورد مسامحه به خرج ندهد و آنان حاضرند هر اقدامی که موجب استحقاق چنين حمايتی باشد ، انجام دهند.» ( دالوند ،  1379 : 16)



چرا سردار اسعد به نهضت مشروطه پیوست؟

در باره انگیزه های سردار اسعد در همراهی مشروطه خواهان نظرات مختلفی مطرح شده است ، یکی از معروفترین آنها این نظریه است که سردار اسعد با اشاره و تشویق انگلیس و به دستور تشکیلات فراماسونری ، پس از گرفتن دستورات لازم به ایران بازگشت. ترديدي نيست كه انگليسي ها همواره از خوانين بختياري حمايت کردند. زيرا با تثبيت قدرت در بختياري امنيت و آرامش چاههای نفت تامين می گرديد از طرفی چون محمد علی شاه به روسيه تزاری گرايش داشت از اينرو دولت انگليس در سركوب و عزل وي از سلطنت بي ميل نبود. از آن سو  حركت فراگير آزاديخواهي و مشروطه طلبي در سراسر كشور جاي شك و ترديدي باقي نگذاشت كه پيروزي مشروطه خواهان قطعي است و مخالفت با حركت ملت ، به منزله دشمني آشكار با ملت و جلب تنفر عموم مردم است.  دولت انگليس بهتر آن ديد كه با مشروطه همراه شود و با نفوذ مهره هاي خود عنان و سرنوشت مشروطه را در اختيار گيرد. بر همين اساس ناگهان سرو كله ي سردار اسعد پيدا شد. سردار اسعد تا مدتی بعد از تصرف اصفهان در فرانسه اقامت داشت اما وقتی مشروطه خواهان قصد حرکت به سوی داشتند ، به برادرش نجفقلی خان صمصام السلطنه سفارش کرد ، دست نگهدارند و اقدامی نکنند تا وی بازگردد.  همچنین به نظر می رسد ، چون انگليسی ها واهمه داشتند که مجاهدين شمال و محمد ولی خان تنکابنی به روسها گرايش دارند لذا نه تنها اقدامی عليه خوانين بختياری انجام نداد که مانع از پيشرفت آنان به تهران شود بلکه با حمايت از آنان  ، کوشيدند تا در مقابل حرکت شمال ، جريان قدرتمندی را شکل دهند که بتواند موازنه قدرت را به نفع خود در برابر روسها متعادل سازند. دکتر ملک زاده در اين باره می نويسد: « هنگامی که نهضت انقلاب ايران پديدار شد انگليسی ها که منتظر فرصت بودند و از کاميابی که نصيب حريف ( روس ) شده بود نگران بودند از موقع استفاده کرده به مشروطه طلبان تا حدی که اوضاع اجازه می داد کمک کردند.»( ملکزاده ، 1383 : 212 )

بسیاری بر این عقیده هستند که شاه مهره و برگ برنده  انگلستان  شخص سردار اسعد بود. او قبل از عزيمت به ايران با سفير انگليس در فرانسه ديدار داشته و چنان که گفته شد به انگلستان سفر کرده و با مقامات وزارت امور خارجه آن کشور ملاقات و از تصميم دولت انگليس با خبر گرديد در ايران نيز بطور مرتب با سفير انگلستان در تماس بوده است. 

او كه یک فراماسون نيز بود در تشويق و ترغيب بختياريها  درحمله به تهران نقش مهمي را ايفا نموده است.( نوایی ، 1356  : 86) « جواد بهمنی » نيز عقيده دارد:  « پس از به توپ بستن مجلس ، تقی زاده که به وسيله انگليسی ها از تهران متواری و به اروپا آمده بود  به وسيله ممتاز الدوله با سردار اسعد ارتباط حاصل نمود.سپس بوسيله ادوارد براون رييس انجمن طرفداران ايران در لندن از تصميم نهايی وزارت خارجه انگلستان برای خلع محمد علی شاه اطلاع حاصل نمود.... سردار اسعد سفری به لندن رفت و با وزير مختار سابق انگليس در تهران « سرهاردينگ » که سابقه دوستی داشت ، محرمانه ملاقات کرد چون از تصميم قطعی دولت انگليس آگاهی شد با توجه به سوابق  پدرکشتگی که از سلاطين قاجار داشت با مشروطه خواهان همصدا شد. » ( بهمنی ، 1359 :117)

در کتاب « رهبران مشروطه» نیز آمده است: « ممتازالدوله که بین پاریس و لندن رفت و آمد داشت و با معاضدالسلطنه و ادوارد برون و تقی زاده و بعضی مقامات سیاسی انگلستان مربوط بود ، سردار اسعد را از نقشه های پشت پرده آگاه کرد.... سردار اسعد که در اروپا برای این اردوکشی تصمیم گرفته بود پس از سفر به لندن و ملاقات با مستر «چارلز» معاون وزارت امور خارجه انگلستان ( ممتازالدوله و ادوارد براون همراهش بودند) و اطمینان از حمایت انگلیسها  وقول و قراردادهای لازم  به اتفاق چند نفر از جوانان بختیاری از طریق خوزستان وارد ایران شد.(صفایی ،1363 : 224- 232)»

گارثويت نیز در اين باره  مي نويسد: « بنا به قول بختياري ها انگليسي ها محرمانه آنها را ترغيب به پيشروي مي كردند.» ( گارثویت ، 1373: :261) اوژن بختیاری که پدرش هادی خان عموزاده سردار اسعد ، در شمار نیروهایی بود که تهران را فتح کردند و به واسطه موقعیت خانوادگیش ، ارتباط نزدیکی با سردار اسعد داشت ، در باره دخالت انگلیسی ها می نویسد:« به هرحال گفته شده است که انگلستان بختياريها را تشويق به تصرف تهران کرد  وقتی نمايندگان روس و انگليس با  سردار اسعد ملاقات می کنند و مخالفت و هشدار دولت های خود را به سردار اسعد اعلام می کنند  و با بدرقه خوانين در حال ترک اردوی بختياری بودند ، مامور انگليسی ناگهان به ياد آورد که قوطی سيگارش را فراموش کرده است به چادر برگشت و در گوش سردار اسعد گفت : « به طرف تهران برويد و شاه را از سلطنت خلع نماييد.» ( اوژن بختیاری ، 1345 : 200)

در دورانی که روابط خوانین بختیاری با انگلیسی ها به اوج دوستی رسید و مناسبات بسیار حسنه ای بین آنها برقرار گردید ، به نقل از گارثویت ، سردار اسعد نقش سخنگوی خوانین را بازی می کرد و خوانین بدون اجازه وی دست به هیچ کاری نمی زدند.  سردار اسعد که با اشاره انگلیسی ها  به نهضت مشروطه پیوست ، بيش از هر چيز اهداف و نيات انگليسی ها را  تحقق بخشيد. که برخی از آنها عبارتنداز:

1- بدون تردید سردار اسعد به واسطه نقشی که در آزار و اذیت ، کشتار ، تبعید ، حبس و انزوای مشروطه خواهان واقعی داشت ، یکی از عوامل اصلی انحراف مشروطه است. (در بخش سوم در این زمینه بحث خواهد شد)

2- سردار اسعد در حفظ منافع و محافظت از طرفداران انگلیس به ویژه خاندان قوام سنگ تمام گذاشت. پشتیبانی وی از قوامها تا بدانجا پیش رفت که دولت را تهدید به تلافی و انتقام کرد. در تلگراف « سر جورج بارکلی » به « سرادوارد گری » در اين زمينه آمده است : « وزير امور خارجه انديشه دارد که راپرتی که به طهران رسيد که جان قوام الملک و نصرت الدوله در خطر است مقرون به صحت است و می گويد معين است که چنين واقعه ای بختياری را مجبور به تلافی و کشيدن انتقام خواهد کرد.... دولت ... به واسطه خوف از انتقام کشی بختياری نمی تواند کشتن قوام و نصرت الدوله را تصويب کند. »( کتاب آبی ، جلد 5  : 1051 ) گارثويت نيز در اين باره می نويسد:  « در همين موقع قوام الملک و برادرش ناصرالملک به دستور دولت توقيف گرديدند ... سرداراسعد اعلام کرد که اگر اين دو تن آزاد نشوند به مخالفين دولت در مجلس خواهد پيوست تا کابينه سقوط کند دولت از آن بيم داشت که اگر به خواسته های سردار اسعد گردن ننهد قادر به حفظ نظم و امنيّت پايتخت نيست ... سردار اسعد پس از رفع توقيف از قوام الملک و برادرش و حل اختلاف آنها  با حاکم فارس سرانجام در اوايل ژوئن 1911 ايران را به قصد اروپا ترک گفت.»(گارثویت ، 1373 : 268) دخالت سردار اسعد در جانبداری از قوام و مخالفت با صولت الدوله از تلگراف وزارت داخله کاملاً آشکار می شود:  « آقای قوام الملک – تلگرافات جنابعالی به عنوان حضرت مستطاب اجل اکرم آقای علاء الدوله فرمانفرمای  فارس دام اقباله ملاحظه شد. حقيقت اين است که ما آن همه مراحم دولت نسبت به جنابعالی و اهتمامات هيات وزرا در حفظ بقاء و شئونات خانواده شما اين طور اظهارات محل انتظار نبوده است. اگر قدری تعقل نماييد تصديق خواهد کرد که تمام اين اقدامات اوليای دولت نسبت به نظام السلطنه و صولت الدوله و  سلب شئونات از آنها و ساير توجهات در امور فارس محض خاطر شما بوده است .... » ( کیانی ، 1385: 90)

3- انعقاد قرار داد نفت با انگلیسی ها بدون دخالت و حضور دولت ایران: طبق قانون هر کشوری از جمله کشور ما اتباع یک کشور  نمی توانند ، قراردادهایی با دول بیگانه منعقد کنند که در طی آن به آنها اجازه داده شود ، منابع یک کشور را به غارت ببرند. اما متاسفانه خوانین بختیاری با نقض آشکار قوانین کشور  و حاکمیت قانونی ، راساً و مستقیماً  با دولت انگلیس وارد مذاکره شدند و قرارداد نفتی امضاء کردند ، که طی آن به انگلیسی ها اجازه می داد در ازاء پرداخت سه درصد از درآمد نفت به خوانین ، نفت ثروت ملی کشور ما را به غارت ببرند.  اين قرارداد که بدون حضور و دخالت دولت مرکزی ایران  منعقد شده بود ، باعث گردید تا وزارت امور خارجه شدیداً به دولت انگلیس اعتراض کند. با استناد به نوشته گارثویت مشیرالدوله طی نامه ای به سفارت انگلیس نوشت:« ... طبق مفاد بند سه امتیاز نامه سال 1901 صاحب امتیاز تنها می تواند در صورت لزوم زمین های مورد نیاز خود را از مالک خریداری یا اجاره کند ولی ماذون نیست که بدون کسب اجازه از دولت با شخص یا اشخاص دیگری قرار داد منعقد کند، چرا که عقد چنین قراردادهایی منحصراً جزو اختیارات دولت مرکزی است ، لذا بدین وسیله دولت ایران محق خواهد بود ، قراردادی را که شرکت سندیکای امتیازات با خوانین بختیاری منعقد کرده و نسخه ای از آن به وزارت خارجه ارسال گردیده است ، به رسمیت نشناسد.»(گارثویت ، 1373 : 214)

 از آن طرف شاهکار سردار اسعد و دیگر خوانین بختیاری باعث گردید تا نمايندگان دولت انگليس از انعقاد این قرارداد نفتی به اندازه ای خوشحال و ذوق زده شدند که آن را يک پيروزی بزرگ دانستند و در گزارش خود  به وزارت امورخارجه انگليس نوشتند: « آنها (خوانين ) هيچ حد و مرزی برای خواسته های خود قائل نبودند ولی سرانجام با سه درصد از سود سهام ، بدون محدوديت گردن نهادند. صراحتاً بايد بگويم که بسيار متعجب شدم که چنين معامله سودآوری را با خوانين انجام دادم. دوازده ، شانزده و يا بيست درصد از سود سهام را پيشنهاد می کردند. سه درصد نمی تواند رقم قابل ملاحظه ای باشد. بله تنها سه درصد! در حقيقت آنها چيزی از سهام و اين طور چيزها نمی دانستند و بعضی اوقات در مقابل پرسش های من پاسخ های درهم و برهم و آشفته ای می دادند.»(گارثویت ، 1373 :207)   

4- قرارداد جاده لینچ: . بنابر نوشته گارثويت(1373 : 188) « قرارداد بختياری – لينچ نقطه عطفی در روابط بريتانيا و عشاير جنوب غربی ايران بود .... بريتانيا موفق شد که نفوذ خود را به طور گسترده ای در مناطق بختياری و قبايل عرب تحت نفوذ شيخ محمره  توسعه و گسترش دهد.»

5- بسياری از خوانين بختياری به اندازه ای به انگلستان خوش خدمتی کردند که در راستای تشکيل « قوای شرق » و « پليس جنوب » و با هدف حفاظت از منافع دولت انگليس در مناطق داخلی ايران « تشکيل نيروهای چريک بختياری»  در سال 1916 پيشنهاد شده بود.{اگرچه } تنها به صورت طرح و نقشه باقی ماند و به اجرا در نيامد. اما وخامت اوضاع ، احيای اين نقشه را جالب توجه ساخت و وزارت جنگ در اين مورد دست به کار شد. وزارت جنگ به فرماندهی قوای بين المللی اطلاع داده که دولت درصدد بر آمده که به منظور حفظ مواضع انگلستان در ايران نيروهای چريک بختياری را تشکيل دهد.» ( اولسون ، 1380 : 352)

6-  در سال 1912 بريتانيا قراردادی در حضور خوانين بختياری با نصيرخان سردار جنگ ( بدون حضور دولت ایران) منعقد کرد که وی به مدت 5 سال ايلخانی بلامنازع بختياری شود و خود او هرکسی را که مايل بود به سمت ايل بيگی انتخاب کند. وی وظيفه داشت تا امنيت را در بختياری و حوزه های نفتی تامين کند. با موافقت دولت انگليس اميرمفخم به حکومت کرمان منصوب گرديد.    ( کتاب آبی ، جلد 3 : 1891تا 1897) همچنين دولت انگليس به خوانين جوان اخطار کرد که از سردار جنگ اطاعت کنند. به دنبال آن مناطق بختياری تا کرمان و بندرعباس برای طرفداران آلمان و عثمانی ناامن گرديد.و خوانين بختياری به تعقيب و آذار و اذيّت آنها  پرداختند.

7- در سال 1915 میلادی بین دولت انگلیس و خوانین بختیاری ( سردار محتشم و امیر مجاهد) قراردادی در هشت بند به امضاء رسید. بر اساس مفاد این قرار داد که نهایت دوستی خوانین با دولت انگلیس را نشان می دهد ، خوانین متعهد شده بودند که ، نظم و امنیت در بختیاری ایجاد و از حوزه ها و تاسیسات نفتی  محافظت کنند ، با شیخ خزئل رابطه دوستی برقرار نمایند و از تجاوز و تعرض به همسایگان خود پرهیز کنند. از فعالیت طرفداران آلمان و عثمانی جلوگیری نمایند. دولت انگلیس نیز قول داد  دوستی خود را با خوانین استحکام بخشد و از خوانین بختیاری حمایت کند که حکومت شهرهای جنوبی به آنان واگذار گردد.(گارثویت ، 1373 ، 240) با انعقاد این قرارداد ، انگلیسی ها  با جلب رضايت سردار محتشم از او تعهد گرفته اند كه به محض ورود سران مهاجرين و مجاهدين و زايلر آلماني آنها را دستگير و تسليم آنها نمايد. به توصيه انگليس ، ابراهيم خان ضرغام السلطنه را بدليل همکاری با آلمانها و پناه دادن به اتباع آلمان ، عثمانی و اعضاء کميته دفاع ملی سخت در تنگنا قرار گرفت و به روستای امام قیس تبعيد گردید. 

8- حمايت از تاسيس پلپس جنوب : خوانين بختياری  تشکيلات ژاندارمری و تقويت آن را به زيان خود و به منزله تهديدی جدی برای خود قلمداد می کردند لذا در ابتدا تلاش کردند تا از گسترش حوزه فعاليت و حيطه اختيارات آن جلوگيری کنند. از طرفی از تاسيس پليس جنوب که خواست انگليسی ها بود استقبال کردند زيرا از يک سو وفاداری خود را به انگليسی ها نشان می دادند و از طرفی ديگر فعاليت پليس جنوب در قلمرو ايل قشقايی موجب می شد تا موقعيت و قدرت اين ايل که رقيب ديرينه آنها بود به خطر بيفتد و اسماعيل خان قشقايی رييس ايل قشقايی نيز که  چهره ای ضد انگليس و رقيب سرسخت خوانين بختياری بود تا حد زيادی تضعيف و قدرتش محدود می شد.

9- نقش سردار اسعد در پذیرش اولتیماتوم روسیه: از قول « ملک زاده » در همين ايام سردار اسعد از سفر اروپا مراجعت می کند و معتقد بود بايد اولتيماتوم روسيه را قبول کرد. ورود سرداراسعد به تهران کفه ترازوی نايب السلطنه و هيات وزرا را که طرفدار قبول التيماتوم بودند در مقابل ملت و مجلس سنگين نمود. ( ملک زاده ، 1383 ، جلد7 :1473) سردار اسعد اگر چه ابتدا با عزل شوستر مخالف بود ولی بعدا با اشاره انگليسی ها و به دليل بی توجهی شوستر به زياده خواهی خوانين بختياری  تلاش فراوان کرد تا خواسته دولت روسيه تامين گردد.  ابه نقل از مرحوم « مهراب امیری » مترجم و نویسنده شهیر تاریخ بختیاری ،« بارکلی » وزير مختار انگليس در تهران طی گزارشی به « گری » وزير امور خارجه انگليس نوشت: « روايت يفرم خان ، سردار اسعد تپانچه خود را روی شقيقه نايب السلطنه( ناصرالملک) گذاشت و او را مجبور کرد اولتيماتوم روسها را بپذيرد» ( اميری ، 1385 : 194 )



                                          اظهار خرسندی کنسول انگلیس از قرارداد بین خوانین




چرا نشان و مدال؟

بدون تردید هیچکس نمی تواند نقش سردار اسعد را در موارد فوق انکار نماید. باز تاکید می شود از قول گارثویت ، سردار اسعد سخنگوی خوانین بود و هیچکاری بدون نظر ایشان انجام نمی شد. اقدامات سردار اسعد خدمتی بزرگ به انگلیسی ها بود تا جاییکه دولتمردان انگلیسی را  برآن داشت تا به پاس این خدمات ، به وی مدال و نشان اهداء کنند. در صفحه  270 کتاب « ایل بختیاری و مشروطیت » چنین آمده است: «  به دنبال خدمات خوانين  به پيشنهاد سر والتر تونلی وزير مختار انگليس در تهران ، دولت بريتانيا يک نشان K.C.M.G به سردار جنگ و يک نشان K.C.I.E . به سردار اسعد اعطا کرد( آهنجیده ،1374: 270 )


به راستی سردار اسعد چه خدماتی انجام داد که از سوی انگلیسی ها استحقاق دریافت نشان و مدال را داشت؟



                          

                   موضوع مرتبط:

                                                        نقش سردار اسعد در اعدام شیخ فضل الله نوری  


        پاسخ به افاضات حسن دهقانی شوینی و فرشاد جهانبخشی هلیسادی ،

فرشاد جهانبخشی ، بختیاری -هلوسعد ، بختیاری + هلوسعد

منابع:

  

1- آهنجيده ، اسفنديار(1374) « ايل بختياری  و انقلاب مشروطه »  چاپ اول ، اراک ، انتشارت ذره بين.

2- امیری ، مهراب  (1385 )« حکومت گران بختیاری» چاپ اول ، تهران ، پازی تیگر .

3 - اوژن بختياری ، ابوالفتح( 1345)  « تاريخ بختياری» تهران ، ضميمه مجله وحيد.

4- اولسون ، ويليام جی(1380) « روابط ايران و انگليس» ترجمه حسن زنگنه ، چاپ اول ، تهران ، نشر و

      پژوهش شيرازه.

5- بشيری ، احمد(1371) « کتاب آبی گزارش های محرمانه وزارت خارجه انگليس » جلد 1 تا 5 ، تهران ،

      نشر پرواز.   

6- - بهمنی ، جواد(1359) « فاجعه قرن يا کشتن شيخ فضل الله نوری » بروجرد ، ناشر مطبوعات اسلامی .

7- تقی زاده ، سید حسن (1368) « زندگی طوفانی ، خاطرات سید حسن تقی زاده» تهران ، انتشارات 

     علمی ، چاپ اول..

8- دالوند ، حميد رضا (1379) « ماجراي قتل سرداراسعد بختياري » تهران ، مركز اسناد انقلاب اسلامي.  

9 - سردار اسعد بختياری ، علی قلی خان (1383 ) « تاريخ بختياری » چاپ دوم ، تهران ، انتشارات اساطير .

10- سردار ظفر بختياری ، خسروخان « خاطرات سردار ظفر» مجله وحيد ، تهران ،   وحيد نيا ، سيف الله . 

     سال 54  تا 56

11- صفایی ، ابراهیم (1363) « رهبران مشروطه »، تهران ، انتشارات جاویدان.

12-  فردوست ، حسين(1379)  « ظهور وسقوط سلطنت پهلوي» جلد2و1 ‌، تهران ، انتشارات مؤسسه

      مطالعات وپژوهش‌هاي سياسي‌.

13- کيانی ، منوچهر (1385) « پرچمدار حماسه جنوب ، صولت الدوله قشقايی » چاپ دوم ، شيراز ،

      انتشارات کيان 

 14 - کيانی ، منوچهر (1385) « تاريخ مبارزات مردم ايل قشقايی از صفويه تا پهلوی » چاپ دوم ، شيراز ،

        انتشارات  کيان .

15 - گارثويت ، جن ، راف(1373) « تاريخ سياسی اجتماعی بختياری » ترجمه مهراب اميری ، تهران ، 

       انتشارات  سهند.           

16 - ملکزاده ، مهدی ( 1383) « تاريخ انقلاب مشروطيت ايران » جلد 1 تا 7،  ، تهران ،  انتشارات سخن .

17- گارثويت ،جن ، راف ( 1377)  « خان های بختياری ، دولت ايران و انگليس » ترجمه گودرز اسعدی ، 

18 - نامور ، رحيم ( 1357) « برخی ملاحظات پيرامون تاريخ مشروطيت » تهران ،  انتشارات چاپار.

19 - نوايی ، عبدالحسين (1356) « فتح تهران » تهران ،  انتشارات بابک .