مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



روحانيون و انقلاب مشروطه

گرچه فريدون آدميت، درباره نقش روحانيت در رهبرى مبارزه مشروطه خواهانه مردم مى نويسد: «فعاليت عنصر روحانى در آرايش دينى جلوه كرد با روح سياسى، ماهيت آن بيشتر انفعالى بود و كمتر فعلى»، اما واقعيت اين است كه مردم، خط اصلى مبارزه را از روحانيون مى گرفتند. اين موضوع از حكمى تاريخى و دينى نشات مى گرفت؛ عبدالهادى حائرى در همين زمينه مى نويسد: مجتهد يا مقلد (با فتح لام)، قرار بود مقامى باشد كه علاوه بر امور مذهبى، كشور را نيز اداره كند و به همين سبب «اجتهاد» و «تقليد» جاى مهمى در سير انديشه كيش شيعه براى خود باز كرد. علماى شيعه اين چنين بحث كردند كه عمل تقليد به دلايل عقلى و نقلى هر دو لازم است. عقل دستور مى دهد كه فرد نادان از فرد دانا راهنمايى بجويد؛ دلايل نقلى، يعنى قرآن و آنچه از پيامبر به صورت هاى گوناگونى به ما رسيده، نيز ثابت مى كند كه وظيفه نادان به دست آوردن دانش و راهنمايى از دانا است. دانشمندترين همه علماى هر ناحيه عنوان «مرجع تقليد» دارد كه عبارت است از كسى كه محل مراجعه مقلدان و از نظر قوانين شيعى گرى داراى حقوق و اختيارات سياسى و مذهبى است. از همه بالاتر او فردى است كه مى تواند اجتهاد كند يعنى توانايى آن را دارد كه رايى مستقل صادر كند. ولى اين عنوان هرگز نمى تواند به وسيله نصب و تعيين، گزينش و يا راى عمومى به دست آيد. (ر.ك تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، عبدالهادى حائرى، موسسه انتشارات اميركبير، تهران ،۱۳۶۴ ص ۸۱)
حركت بيدارگرانه روحانيون مشروطه خواه را كه در مقاطعى پرافت وخيز، رهبرى اصلى قيام و مبارزه مردمى را بر دوش داشتند، مى توان نقطه عطف تاريخ مشروطه دانست. از آنجا كه جامعه ايرانى، يك جامعه با پيرنگ هاى قوى مذهبى بود، نگاه و توجه مردم به انديشه و باور و فتواى روحانيت و مراجع، بسيار كليدى، سرنوشت ساز و تعيين كننده بود. اين انگيزه ها و اعتقادات مذهبى، مردم را به اين ضرورت لايتغير، گره مى زد كه رعايت دستورات مراجع روحانى از واجبات دينى است كه خير دنيا و سعادت آخرت را دربردارد؛ در نتيجه در پيروى و اجراى اوامر و باور هاى روحانيون هرگز اهمال نمى كردند و همين باعث مى شد كه روحانيت به عنوان بازوى اصلى، نهضت را پشتيبانى كند. حتى روشنفكران تحول خواه نيز مى دانستند كه براى پيشبرد اهداف آرمانى شان و همراه كردن مردم با تحقق اين اهداف، بايد دست به دامان حمايت مراجع و روحانيون شوند و تاييد آنها را جلب كنند. سخنرانى هاى پرشور روحانيون بر فراز منابر و در دل مساجد كه در اين مقطع تاريخى به كانون هم انديشى مردم مبارز تبديل شده بود، در برانگيختن مردم و جهت دهى به آنان بسيار موثر بود. اين سخنرانى ها به اضافه حضور روحانيون در بدنه رهبرى نهضت، از جمله راه ها و شيوه هاى بيدار كردن مردم و هماهنگى شان در واكنشى جمعى و انقلابى بود.
اين رهبرى و اين نقش آفرينى اجتماعى و سياسى البته ماجراى نوظهورى نبود و ريشه اى قوى در دل تاريخ كهنسال اين سرزمين داشت؛ اما واقعيت اين است كه پيشينه مبارزاتى پررنگ مراجع و نقش مديريتى آنها در رهبرى جنبش ها و قيام هاى مردمى به ويژه در ماجراى تحريم تنباكو به اوج خود رسيده بود. اين ماجرا سرحلقه زنجيره اى از رهبرى خردمندانه روحانيون مردم گرا در مبارزه اى اجتماعى و سياسى شمرده مى شد. در دوره مشروطيت نيز علما گرچه برانگيزانندگان نخستين نبودند، ولى بنا به روحيه و منش مذهبى و غلبه گرايشات دينى مردم، به زودى رهبرى مردم را در حركت هاى انقلابى بر عهده گرفتند. سخنرانى هاى علما بر فراز منابر و تلگراف هايى كه از سوى مراجع و در تاييد جنبش صادر مى شد، مبارزه مردم را داراى خطوط مشخصى كرده بود. در منازعات مربوط به مشروطه و مشروعه نيز، روحانيون و به ويژه مراجع نجف با صدور اعلاميه هايى مى كوشيدند از بروز شكاف در نهضت جلوگيرى كنند. اين همكارى و آرمان خواهى تا بدانجا رسيد كه روحانيون، عملكرد اسلام خواهانه روحانى مشروعه خواه شيخ فضل الله نورى را به بوته نقد كشيدند.
• يك رهبر خوشنام
سيدمحمد طباطبايى يكى از مهمترين رهبران انقلاب مشروطه است كه همواره به عنوان رهبرى خوشنام تر از ديگران معرفى مى شود؛ او در نوزدهم ذيحجه سال يك هزار و دويست و پنجاه هجرى قمرى به دنيا آمد؛ وى پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى، به عتبات عاليات در عراق رفت و از محضر استادان بزرگ و نامدارى كه در عراق مى زيستند، بهره برد. آيت الله طباطبايى پس از واقعه تحريم تنباكو به درخواست ميرزاى شيرازى راهى تهران شد و مبارزات سياسى خود را در راستاى اهداف نهضت مشروطه، وسعت بخشيد. هنگامى كه عين الدوله صدراعظم مظفرالدين شاه قاجار آزاديخواهان را تحت فشار قرار داد و علاءالدوله حاكم تهران، چند تن از بازرگانان را به چوب و فلك بست، اين روحانى برجسته به همراه آيت الله سيدعبدالله بهبهانى و عده زيادى از مردم و بعد از مقدماتى از مبارزه و اعتراض بى پاسخ در حرم حضرت عبدالعظيم تحصن كردند؛ اين تحصن در واقع زمينه انقلاب مشروطه را فراهم آورد؛ اما پس از به توپ بسته شدن مجلس، به دست محمدعلى شاه قاجار، آيت الله سيدعبدالله بهبهانى تبعيد شد و آيت الله طباطبايى نيز در منزل خود تحت نظر و مراقبت قرار گرفت. آيت الله طباطبايى دانشمندى آگاه و مطلع از مبانى احكام اسلامى بود؛ او همزمان با فعاليت هاى مبارزاتى خود، براى گسترش معارف دينى نيز به تلاش هاى فراوانى دست يافت و از جمله به تربيت شاگردان برجسته اى پرداخت. اين شخصيت دينى و سياسى، سرانجام پس از تحمل رنج فراوان در قيام مشروطه و پس از آن در حدود سال يك هزار و سيصد و سى و نه هجرى قمرى چشم از جهان فروبست و در حرم حضرت عبدالعظيم در رى به خاك سپرده شد.