مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



نقش روحانيت در مبارزه با استعمار

نقش روحانيت در مبارزه با استعمار

 روحانيون همواره در مبارزه با استعمار نقش مهم و بارزي داشته اند؛ از جمله اين روحانيون، مي  توان به آيت الله ميرزا «حسن شيرازي» اشاره کرد که با فتواي تاريخي خود، حکومت شاه را مجبور به لغو امتياز تنباکو نمود و از چپاولگري و استعمار انگليس جلوگيري کرد.
در جريان سومين سفر ناصرالدين شاه قاجار به اروپا،  قراردادي با يكي از مشاوران نخست وزير انگليس به نام تالبوت منعقد شد. براساس اين قرارداد،  امتياز انحصاري توليد، فروش و صدور تنباكوي ايران به مدت 50 سال به كمپاني انگليسي رژي واگذار شد. اين امتياز،  گام ديگري براي گسترش سلطه استعمار انگليس و چپاول منابع و ثروتهاي ايران بود، لذا روحانيوني از جمله ميرزاي آشتياني و ميرزاي شيرازي براي آنکه اجازه گسترش سلطه استعمار انگليس و چپاول منابع و ثروتهاي ايران را ندهند، مبارزه خود را براي لغو اين امتياز آغاز کردند که با فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي اين امتياز لغو شد و همين حرکتي تاريخي با استعمار بود که زمينه ساز انقلاب مشروطه شد.
در اين نوشتار سعي داريم چگونگي واگذاري امتياز تنباکو و لغو آن را روايت کنيم:
روايت واگذاري امتياز تنباکو و چگونگي لغو آن
ناصرالدين در سومين سفر خود به اروپا، در اثر ولخرجي هاي زياد، پول هايش تمام مي شود. براي رفع اين مشکل قرار مي شود امتيازي را در زمينه کشت، توزيع و فروش توتون و تنباکو به يک نفر انگليسي به نام «ماژور تالبوت» واگذار و در مقابل 2 هزار ليره به ناصرالدين شاه داده شود. تالبوت که  از مشاوران و نزديکان نخست وزير انگلستان بود، مذاکره خود را با اعتمادالسلطنه در شهر «برايتن» شروع مي کند، به توافقات اوليه مي رسند و وقتي شاه به «برايتن» مي آيد، تالبوت با دادن رشوه هايي به درباريان از جمله امين السلطان نظر موافق او را هم به دادن انحصار دخانيات، جلب مي کند و قرار بر اين مي شود که شرکت طرف قرارداد (کمپاني رژي) سالانه 15 هزار ليره به صندوق دولت ايران واريز  کند و در عوض کشت، خريد و فروش توتون و تنباکو را در ايران در انحصار خود بگيرد. ناصرالدين شاه به کشور باز مي گردد و بعد از او، تالبوت نيز براي شروع کار به ايران مي آيد و  کارکنان شرکت انگليسي وارد ايران مي شوند و براي چپاول به شهرهاي مختلف ايران روانه مي شوند،  اما مردم از ورود آنان به داخل شهرها جلوگيري مي کنند. در شهرهايي از جمله شيراز، تبريز، اصفهان و تهران، مخالفت هاي شديدي با يک اقدام ننگين صورت مي پذيرد؛ در شيراز، به علت مخالفت مردم با ورود کارکنان انگليسي به داخل شهر، حاکم شيراز دستور تبعيد يکي از علماي برجسته شيراز به نام «سيد علي اکبر فال اسيري»، را صادر مي کند. در پي صدور اين دستور مردم تظاهرات مي کنند و حاکم شيراز براي مقابله با آنان دستور به گلوله بستن مردم را صادر مي کند، عده اي از مردم بي گناه کشته مي شوند اما اجازه ورود به نمايندگان کمپاني انگليسي به داخل شهر داده نمي شود. در تبريز  به علت تظاهرات مردم در اطراف قصر وليعهد، شاه دستور مي دهد که افراد کمپاني از خود مردم انتخاب شوند، اما مردم که هدفشان لغو قرارداد است، به رهبري «حاج ميرزا جواد آقا مجتهد» به مخالفت خودشان ادامه مي دهند. در اصفهان به علت سختگيري هاي ظل السلطان – پسر ناصرالدين شاه – علماي شهر به رهبري «حاج شيخ محمد تقي آقا نجفي» به مخالفت با ورود کارکنان کمپاني به شهر مي پردازند. آقا نجفي براي اولين بار حکم تحريم تنباکو را صادر مي کند. اين حکم با استقبال فراوان مردم مواجه شده و کار کمپاني مختل مي گردد، از طرف حکومت تلگرافي به آقا نجفي ارسال مي شود که دست از مخالفت بردارد، ظل السلطان نيز براي اجراي اين برنامه با علما وارد مذاکره مي شود، اما آنها جواب رد داده و عده اي از آنها به علت سخت گيري هاي شديد حکومت شهر را ترک مي کنند.در تهران نيز مخالفت هاي مردمي به رهبري ميرزاي آشتياني صورت مي پذيرد و جمعي از علماي شهر از ميرزاي شيرازي که در نجف اقامت دارد به وسيله نامه اي کسب تکليف مي کنند.
سيد جمال الدين اسدآبادي به پيشنهاد سيد علي اکبر فال اسيري که در تبعيد بود، نامه اي به ميرزاي شيرازي مي نويسد : «حق را بگويم، من دوست داشتم اين نامه را به همه دانشمندان تقديم کنم، چون دانشمندان در هر نقطه اي طلوع نموده وبه هر نحوي که رشد کرده، در هر کجا که يافت بشوند، جاني هست که در پيکر دين محمد(ص) دميده شده است … پيشواي دين! پرتو درخشان انوار ائمه، پايه تخت ديانت! زبان گوياي شريعت، جناب حاج ميرزا محمد حسن شيرازي...  اگر بخواهي مي تواني با يک کلمه افراد پراکنده را جمع کني و با متفق ساختن آنها دشمن خدا و دشمن مسلمانان را بترساني و شرّ کفار را از سرشان برطرف نمايي... پادشاه ايران سست عنصر گشته... در مجمع عمومي به پيامبران بد مي گويد... آنچه به زيان مسلمانان انجام داده، اين است که قسمت عمده کشور و درآمد آن را به دشمنان دين فروخته.»
بعد از ارسال نامه يادشده، ميرزاي شيرازي در تاريخ 19 ذي الحجه 1308 هجري قمري 17 ماه پس از امضاي قرارداد با کمپاني رژي – به وسيله ي کامران ميرزا نايب السلطنه، تلگرافي را به نزد شاه مي فرستد و مي گويد کساني را که تبعيد کرده است به کشور بازگرداند و در مورد قرارداد، مخالفت خود را ابراز کند.
وقتي اين تلگراف به دست ناصرالدين شاه مي رسد، اعتنايي به آن نمي کند و فقط خود شاه، امين السلطان و چند نفر ديگر از اين تلگراف با خبر مي شوند. شاه براي پاسخ به نامه ميرزاي شيرازي، به ميرزا مشيرالوزاره کارپرداز ايران در بغداد مي گويد که به پيش ميرزا برود و با او مذاکره کند.  اما ميرزاي شيرازي نه تنها خواسته شاه را نمي پذيرد، بلکه حکم تحريم تنباکو را صادر مي کنند؛ «اليوم استعمال توتون و تنباکو بايّ نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه است»
همين حکم تاريخي، آغازگر حرکتي مردمي در مبارزه با استعمار مي شود؛ قليان ها شکسته مي شود و مردم از کشيدن توتون و تنباکو دست مي کشند؛ کليه  مغازه هاي فروش توتون و تنباکو بسته مي شود و با شرکت رژي نيز معامله اي صورت نمي گيرد. در تاريخ 23 جمادي الاول 1309 در کوچه و بازار تهران اين اعلاميه به چشم مي خورد؛ «بر حسب حکم جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي ميرزاي شيرازي ، اگر تا 48 ساعت ديگر امتياز دخانيات لغو نشود يوم دوشنبه آتيه جهاد است، مردم مهيا شويد.»
رييس کمپاني رژي پيش امين السلطان مي رود و مي خواهد ميرزاي آشتياني را از تهران تبعيد کند. امين السلطان نيز، شاه را وادار به نوشتن اين نامه مي کند: «يا بمان و به بالاي منبر برو  قليان بکش، و يا از تهران خارج شو.»
ميرزاي آشتياني قبول مي کند که از تهران خارج شود و خلاف حکم ميرزاي شيرازي عمل نکند و يک شب مهلت مي گيرد که وسايل سفرش را به خارج از تهران آماده کند. در بامداد روز دوشنبه سوم جمادي الثاني 1309 ميرزاي آشتياني قصد خروج از تهران مي کند که مردم به خيابان ها مي ريزند و در حالي که کفن پوشيده بودند، با شعار «يا غريب الغرباء مي رود سرور ما» به سوي خانه ميرزا حرکت مي کنند. جمعيت تا ظهر به چندين هزار نفر مي رسد. دکان هايي که باز بودند مي بندند  مردم به سمت مسجد شاه حرکت مي کنند. شاه شخصي را به پيش ميرزا آشتياني مي فرستد که منظور شما چيست؟ ميرزا در جواب مي گويد: «تنها مقصود ما لغو امتياز انحصار دخانيات اعم  از داخله و خارجه و کوتاه کردن دست خارجي هاست و هيچ تقاضاي ديگري نداريم» ناصرالدين شاه در جواب به امين السلطان مي نويسد: «نايب السلطنه امتياز داخله را که برداشته بوديم حال امتياز از خارجه را هم برداشتيم و مردم مجبور در کشيدن قليان نيستند تا حکم از جانب ميرزاي شيرازي برسد.» امين السلطان دستخط شاه را منبي بر لغو امتياز خارجه تسليم ميرزاي آشتياني مي کند. علما براي اين که بفهمند حکم تحريم هنوز سرجايش هست يا نه، به ميرزاي شيرازي در سامرا تلگراف مي زنند. ميرزا در جواب مي گويد:«در سرجايش هست تا موقعي که دستخط آشتياني مبني بر حقيقت داشتن لغو امتياز بيايد»بعد از ميرزاي آشتياني ، ميرزا شيرازي را از لغو امتياز تنباکو آگاه مي کند، وي اين حکم را صادر مي کند:«حکم تحريم لغو شد.»
سخن پاياني:
از آنچه گذشت مي توان به نقش روحانيت در مبارزه با استعمار پي برد و با شجاعت و درايت بزرگمرداني همچون سيدجمال الدين اسدآبادي، ميرزاي آشتياني و ميرزاي شيرازي فقيه نامور دوران آشنا شد.
چه نيکوست که اين نوشتار را با سخنراني از حضرت امام خمينى (ره ) بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي درباره مرحوم ميرزاي شيرازي به پايان برسانيم که فرمودند: « آن مرحوم که در سامره تنباکو را تحريم کرد، براى اين که ايران را تـقـريـبـا در اسارت گرفته بودند، به واسطه قرار داد تنباکو و ايشان يک سطر نوشتند که تنباکو حرام است و حتى بستگان خود آن جائر (ناصر الدين شاه ) هم و حرمسراى آن جائر ترتيب اثر دادند بـه آن فتوا و قليانها را شکستند و دربعضى جاها تنباکوهايى که قيمت آن هم زياد بود در ميدان آوردنـد و آتـش زدنـد وشـکست دادند آن قرارداد را و لغو شد قرارداد و يک چنين چيزى و آنها ديـدنـد کـه يـک روحـانـى پـيرمرد در کنج دهى از دهات عراق يک کلمه مى نويسد و يک ملت قيام مى کند و قراردادى که مابين شاه جائر و انگليسيها بوده است، به هم مى زند و يک قدرت اين طورى دارد او .» ( سخنراني امام خميني در مورخه 28/8/1359)