مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



استعمار بريتانيا در منطقه خليج فارس و درياي عمان (از شكل‌گيري تا پايان قاجاريه)

استعمار بريتانيا در منطقه خليج فارس و درياي عمان (از شكل‌گيري تا پايان قاجاريه)

مقدمه
روابط ايران و انگلستان با ارسال سفرا و مراسلات همكاري از دوره حكومت ايلخانان آغاز گشت. مراودات اقتصادي و جبهه‌گيري مشترك بر ضد مسلمانان شامات از مهم‌ترين دلايل اين‌گونه ارتباطات اوليه بود. در دوره تيموريان نيز اين روابط شكننده و بدون هدفمندي درازمدت ادامه يافت. دوره صفوي نقطه عطفي در توسعه روابط خارجي ايران با انگلستان محسوب مي‌گردد. استفاده از فن‌آوري نظامي از مبارزه با دشمن مشترك پرتغالي و عثماني اين روند را تشديد كرد.
با تشكيل كمپاني هند شرقي در آغازين سالهاي قرن هفدهم، هندوستان و خليج فارس، به عنوان يكي از دروازه‌هاي ورودي اصلي آن، در كانون توجهات سياسي، اقتصادي و نظامي لندن قرار گرفت. به تدريج نمايندگيهاي بازرگاني انگليس در اصفهان، جاسك و شيراز تأسيس گرديد و بر تكاپوهاي عناصر خود در كرانه‌هاي خليج فارس و درياي عمان نظارت نمود.
با شكست و اخراج پرتغال، موقعيت كمپاني هند شرقي و انگليس در منطقه تثبيت شد. در دوره حكومت افغانها و عصر نادرشاه با وجود تمامي مشكلات و نابسامانيها، تكاپوي عناصر انگليسي در سرحدات جنوبي ايران ادامه يافت. از اين برهه، تلاشهاي استعمار بريتانيا براي حاكميت بلامنازع بر خليج فارس و درياي عمان و تقابل و نقض حاكميت و منافع ملي ايران نمود مشهودي يافت كه در دوره حكومت زنديه و به خصوص قاجاريه به اوج خود رسيد. تلاش در جهت انزوا، ناتوان‌سازي و محدود نمودن نقش‌آفريني ايران در حوزه استراتژيك خليج فارس و درياي عمان، سياست راهبردي استعمار بريتانيا محسوب مي‌گرديد.

روابط ايران و انگلستان، از آغاز تا دوره صفويه:
نخستين گامها در ايجاد روابط بين ايران و انگلستان از دوره ايلخانان مغول به شكل ارسال نامه و سفير برداشته شد. اين پيوندهاي آغازين با وجود آنكه ناپايدار، زودگذر و بدون هدفمندي و برنامه‌هاي طولاني مدت بود، در بنيادگذاري شالوده‌هاي اوليه روابط پرفراز و نشيب دو سرزمين نقش مهمي ايفا نمود.
اباقاخان، ايلخان مغول به سال 1274م نامه‌اي براي ادوارد اول  پادشاه انگلستان ارسال نمود.
در سال 1277م نيز نماينده‌اي از سوي اباقاخان مذاكراتي را در دربار ادوارد اول به انجام رسانيدند.
در دوره حكومت ارغون شاه كه روابط ايران با دول مسيحي اروپا گسترش يافت، تبادل مراسلات پستي و ارسال سفيران بين دو كشور تشديد گشت. در سال 1287م، نامه ارغون شاه را رابان صوماي، رئيس هيأت ايران به ادوارد اول پادشاه انگلستان تقديم كرد.  اين گروه با نامه‌اي از سوي ادوارد اول به ايران بازگشت.  در سالهاي 689 و 690ه‍ نيز بيس كارلو (بوسكارلي) و چغا يا اندره ايلجپاين ارغون شاه نامه‌هاي ديگري براي ادوارد اول ارسال نمودند.
كهن‌ترين سابقه موجود از يك مأمور سياسي رسمي انگلستان در ايران مربوط به مأموريت جفري دولنگلي  است كه در سال 1290 با هدف يافتن راههايي جديد براي مقابله با مسالمانان از سوي ادوارد اول به دربار ارغون شاه، ايلخان مغول اعزام گرديد.
در زمان حكومت غازان خان (694ـ703ه‍ ) نيز هيأت‌هايي به دربار ادوارد اول گسيل شدند. مقارن با زمامداري اوليجايتو ايلخان مغول (703-716ه‍ ) گروه اعزامي ايران به سرپرستي توماس ايلدوچي نامه‌اي به ادوارد دوم پادشاه جديد انگلستان تقديم نمود و او نيز مكتوباتي در پاسخ به اين مراسلات در 17 ربيع‌الثاني 707 ارسال كرد.
بخش عمده اين تحركات ديپلماتيك به علت دوري مسافت، اختلاف در اهداف و تضادهاي بنيادي بين انگلستان و ايلخانان به فرجام بسنده‌اي دست نيافت.
با فروپاشي ايلخانان و ظهور حكومتهاي كوچك محلي متقارن، روابط دو كشور به ركود كامل رسيد. با ظهور تيموريان (771-906ه‍ ) روابط ميان ايران و انگلستان با هدف مبارزه با تركان، به عنوان دشمن مشترك، تجديد حيات يافت. تيمور پس از نبرد انقوره در 1402م و شكست سلطان ايلدرم بايزيد عثماني، نامه‌هايي را به وسيله جان گرينلا، مبلغ فرانسيكن انگليسي‌الاصل مقيم تبريز به دربار هانري چهارم، پادشاه انگلستان ارسال نمود و خواستار تداوم همكاريهاي سياسي و تجاري ميان دو كشور گرديد. هانري چهارم نيز با ارسال نامه‌اي، پيروزي او را در نبرد با تركان تبريك گفت.
در سال 1403م، فردي جوان مارحيسا مطران، معروف به جان دوم، اسقف اعظم منطقه سلطانيه براي ديدار از دربارهاي اروپا از جمله انگلستان و گفتگو با پادشاهان اين منطقه از سوي تيمور مأموريت يافت.

2. دوره صفوي، نوزايي و توسعه روابط
با تشكيل دولت صفوي، روابط سياسي، اقتصادي و نظامي ايران با انگلستان، مرحله جديدي از رونق و نوزايي را تجربه كرد. تحركات همه جانبه انگلستان در منطقه خليج فارس و درياي عمان نيز به تدريج از اين دوران شكل گرفت.
در سال 1553م/960ه‍ ريچارد چنسلر  بازرگان انگليسي در جريان سفري دريايي به بندر ارخانگلسك  رسيد و با كسب اجازه از ايوان مخوف، تزار روسيه «شركت مسكوي»  را در مسكو بنيان گذاشت. اين شركت ريشه در كمپاني بازرگانان ماجراجو  داشت كه در سال 1551 به وسيله چنسلر، سباستين كابوت  و هوگ ويلوگبي  تأسيس گشته بود.
پس از مرگ چنسلر، آنتوني جنكيسن  از همراهان وي به رياست كل ناوگان شركت مسكوي منصوب شد. او در سال 969ه‍ با هدف ايجاد روابط بازرگاني با مناطق ابريشم خيز شمال ايران و مبارزه با تجار پرتغالي كه انحصار خريد و فروش ابريشم به اروپا را از طريق خليج فارس و درياي عمان و جنوب آفريقا در اختيار داشتند، با دريافت عنوان سفارت از ايوان چهارم (ايوان مخوف، 1533-1584) و اليزابت، ملكه انگلستان (1533-1603) به ايران آمد.  او حامل نامه‌اي به تاريخ 25 آوريل 1561 از ملكه اليزابت براي شاه طهماسب اول بود كه در 30 نوامبر 1562، در قزوين آن را تقديم كرد. با اينكه مأموريت وي به علت عدم تمايل شاه صفوي به نتيجه موردنظر نرسيد. با اين حال، جنكينسن، نخستين فرستاده انگليسي در ايران است كه به صورت هدفمند و رسمي خواستار برقراري روابط اقتصادي ميان دو كشور گرديد.
جنكينسن در سال 1562 نيز بار ديگر از جانب شركت مسكوي در رأس هيأتي متشكل از توماس الكك  و ريچارد چني  به مأموريت ايران اعزام گرديد كه به مقصود نرسيد.
در ذي‌حجه 976، هيأت ديگري از سوي شركت مسكوي به سرپرستي آرتور ادواردز  و ريچارد ويلز  در قزوين با شاه طهماسب صفوي ديدار كرد. به موجب فرمان شاه صفوي، شركت مسكوي علاوه بر فعاليت گمركي و راهداري، اجازه يافت در تمام نواحي ايران با آزادي كامل به سفر و تجارت بپردازد. اين شركت از سال 969 تا سال انحلال آن در 989ه‍ شش هيأت گوناگون را براي مذاكرات و انعقاد قرارداد به ايران اعزام نمود.
با مرگ شاه طهماسب اول و مشكلات داخلي و خارجي و عدم تمركز سياسي و اقتصادي فراوان دولت صفوي، روابط ميان ايران با اروپا به ويژه با انگلستان به سردي گراييد، چنان كه در زمان شاه‌محمد خدابنده، آرتور ادواردز با مأموريتي از سوي شركت مسكوي (1579م) و نامه‌اي از سوي ملكه اليزابت به دربار ايران گسيل شد كه پيامد مثبتي به همراه نداشت.
با اين حال، نخستين عناصر انگليسي كه از منطقه خليج فارس و درياي عمان ديدار نمودند، در دوران حكومت شاه محمد خدابنده (985-996ه‍‌) بود.
هنگامي كه شركت مسكوي در گشايش راه بازرگاني شمال ايران و گسترش تكاپوهاي تجاري از اين مسير و اتصال آن به روسيه سپس ساير مناطق اروپا، ناكام ماند؛ به تدريج تلاش براي يافتن راههاي جديد بازرگاني دريايي افزايش يافت. جهانگردان و بازرگاناني كه از اواخر قرن شانزده ميلادي از انگلستان، شمال اروپا و يا كرانه‌هاي شرقي درياي مديترانه به سوي ايران رهسپار مي‌گشتند، ابتدا خود را به حلب، طرابلس و شام مي‌رساندند. سپس از طريق بيابان شام به خليج فارس و كرانه‌هاي جنوب ايران مي‌آمدند.
نخستين سوداگر انگليسي كه خود را از اين طريق به بصره در رأس خليج فارس رسانيد و در سال 1581م به جزيره هرمز وارد شد، جان نيوبري  بود.
پس از گذشت دو سال، وي به همراه چند تن از بازرگانان و ماجراجويان انگليسي از جمله رالف فيچ  كه پيش از اين در شركت انگليسي تركيه به فعاليت مي‌پرداختند با ورود به جزيره هرمز، به شناسايي قابليتهاي اقتصادي خليج فارس پرداختند.
مقارن با اين تحولات، امپراتوري پرتغال حاكميت بلامنازعي را در منطقه خليج فارس و درياي عمان اعمال مي‌نمود. فيچ و همراهانش پس از مدتي عذاب و حبس در سال 1585 از زندان پرتغاليان آزاد شدند و به اروپا بازگشتند. فيچ پس از كنكاشي در ايران و هندوستان در مراجعت به لندن شرح مختصري از سفر خود را منتشر كرد و همين كتاب انگيزه اصلي بازرگانان انگليسي براي ايجاد شركت قدرتمند و گسترده هند شرقي  در آينده‌اي نزديك گرديد كه پيدايش و سياستهاي آن بخشي جدايي‌ناپذير از تحولات خليج فارس، درياي عمان، اقيانوس هند و كرانه‌هاي جنوبي و مناطق پسابندر ايران مي‌باشد.
روابط ايران با انگلستان در دوره حكومت شاه عباس اول (1587-1628م) توسعه يافت. تلاش ايران براي ايجاد [روابط تجاري] با دول اروپايي با هدف مبارزه بر ضد عثماني و بهره‌مندي از توانايي آنان در زمينه نيروي دريايي كه مي‌توانست قدرت مانور عناصر پرتغالي را در منطقه خليج فارس محدود سازد و سبب گسترش نقش‌آفريني ايران گردد، از عمده‌ترين اهداف صفويان در توسعه اين مراودات بود.
در سال 1597، سر آنتوني  و سر رابرت شرلي  در رأس هيأتي 26 نفره كه حامل پيامي غيررسمي از سوي ارل آف اسكس امير منطقه اسكس انگلستان بودند، با شاه‌عباس ديدار كردند و به گرمي مورد پذيرش قرار گرفتند.
دولت ايران علاوه بر بهره‌گيري از برادران شرلي در جهت تقابل با دولت عثماني و بازگشايي روابط بازرگاني با انگلستان، از توانمندي آنان در بنيادگذاري واحدهاي مجهز به تسليحات آتشين استفاده فراوان برد.
شاه عباس در اواخر 1598م/1007ه‍ آنتوني شرلي را به همراهي حسينعلي بيك بيات و در سال 1622م/1032ه‍ رابرت شرلي و نقدعلي بيك را به دربار انگلستان اعزام كرد. دولت انگلستان نيز در سال 1657م/1036ه‍ سر درمركوتن  را به دربار ايران گسيل داشت.
مقارن با اين تحولات، زمينه‌هاي پيدايش كمپاني هند شرقي انگليس شكل گرفت.

3. تشكيل كمپاني هند شرقي انگليس و سياست نگاه به خليج فارس و درياي عمان
پس از پيروزي نيروي دريايي انگلستان بر ناوگان قدرتمند نظامي اسپانيا موسوم به آرمادا  در 1588، روند سياست توسعه لندن در اقيانوس هند مهيا گرديد.
از آن پس، بازرگانان انگليسي خواستار تأسيس شركتي تحت حمايت دولت گرديدند كه دامنه فعاليت آن سرزمينهاي ماوراي بحار مشرق زمين را پوشش مي‌داد.  در 31 دسامبر 1600 (1009ه‍ ) با فرمان ملكه اليزابت اول  و اعطاي امتياز شاهي، شركت هند شرقي شكل گرفت. هدف اوليه از تأسيس اين شركت كه به نام‌هاي ديگري چون «شركت محترم هند شرقي» ، «شركت جان»  و در هند به نام «شركت بهادر»  نيز خوانده مي‌شد، كسب امتيازات تجاري و تكاپوهاي اقتصادي در محدوده سرزمين پهناور هندوستان بود كه عمدتاً در حاكميت سلسله مغولان بابري قرار داشت.
اين شركت سهامي عام، 125 سهام‌دار عمده داشت كه سرمايه آن 72 هزار پوند بود. كمپاني را يك سرپرست و 24 مدي رهبري مي‌كردند كه در مجموع هيأت مديره را تشكيل مي‌‌دادند و منتسب و زيرنظر گروه مالكان به فعاليت مي‌پرداختند. هيأت مديره با كمك ده كميته فرعي، امور گوناگون اين شركت را اداره مي‌كردند.
شركت هند شرقي انگليس در 1717م با دريافت فرمان شاهي از فرمانرواي مغول هندوستان، از پرداخت عوارض واردات كالا به بنگال معاف شد كه عاملي بسيار مؤثر در پيروزي آن بر ساير رقيبان اقتصادي‌اش بود. با پيروزي سررابرت كلايو در نبرد پلاسي در سال 1757 و اخراج عناصر فرانسوي فعال در هندوستان در سال 1760، تسلط بر راههاي ارتباطي ميان آفريقا و هند، استيلا بر مناطق كليدي جهان چون آفريقاي جنوبي، جزيره سنت هلن، هنگ كنگ و سنگاپور و گسترش تحركات اقتصادي در آمريكاي شمالي و بويژه روابط تنگاتنگ با دولت لندن كه بخشي از قلمرو پهناور خود را از طريق فرمانداري هندوستان، سورات و بمبئي اداره مي‌كرد، سبب گرديد تا شركت هند شرقي تا فروپاشي آن در سال 1858، عاملي راهبردي در سياستهاي اقتصادي، نظامي و نظام سلطه امپراتوري بريتانيا باشد. 
نخستين مسافرت دريايي اين شركت در سال 16014م، به فرماندهي جيمز لنكستر  انجام گرفت كه پس از دو سال با محموله‌اي گرانبها شامل يك ميليون پوند فلفل و انواع بازگشت.
اين مسافرتهاي اوليه، سرآغاز آشنايي زمامداران و دريانوردان شركت هند شرقي با منطقه بكر خليج فارس و درياي عمان گرديد. با اشباع بازار منسوجات هندوستان، رؤساي شركت در جستجوي بازارهاي جديد تقاضا و فروش برآمدند. بر اساس مشاوره با ريچارد استيل  بازرگان و ماجراجوي انگليسي كه از طريق مسير خشكي حلب به هندوستان مسافرت كرده بود، ايران بازار مناسبي براي فروش پارچه‌هاي انگلستان و خريد ابريشم خام معرفي گرديد.
بر اين اساس استيل به همراه جان كروتر  با هدف كسب اجازه فعاليت تجاري از سوي شركت هند شرقي به خليج فارس و اصفهان اعزام گرديدند. نمايندگان مزبور با مساعدت رابرت شرلي، فراميني از شاه عباس در سال 1614 دريافت نمودند كه بر اساس آن تمامي فرمانداران بنادر ايران در خليج فارس نبايد از هرگونه مساعدتي به آنان خودداري كنند. يكي از اين فرامين خطاب به بندر جاسك بود كه نخستين محموله عمده كالاهاي انگليسي در تاريخ خليج فارس در آن وارد و باراندازي گرديد.
در سال 1616م/1025ه‍ كشتي تجاري جيمز،  هيأتي را به رياست ادوارد كوناك  كه پيش از اين در كمپاني بازرگاني لوانت،  مشغول به فعاليت بود، از بندر سورات هند به بندر جاسك ايران منتقل كرد. اين كشتي نخستين كالاهاي انگلستان را پس از آشنايي مقدماتي با جزاير و بنادر خليج فارس در اوايل 1617م/1026ه‍ وارد اين بندر كرد سپس آنان تجارت‌خانه‌اي را كه مي‌توان آن را نخستين جاي پا و مقر شركت هند شرقي و انگلستان در نيمه شمالي خليج فارس دانست، برپا ساختند.
كوناك براي ديدار با شاه عباس رهسپار اصفهان شد سپس به همراه ويليام روبنز، تاجر جواهرات به اردوگاه شاه در مرز عثماني عزيمت نمود و به گرمي مورد استقبال قرار گرفتند. بر اساس فرامين شاه عباس، انگلستان نمايندگي دائمي به دست مي‌آورد و در تمامي نقاط ايران بويژه كرانه‌هاي خليج فارس و درياي عمان حق استقرار نمايندگي تجاري و فعاليتهاي بازرگاني مي‌يافت. عناصر انگليسي، آزادي مذهبي داشتند و در صورت ارتكاب جرايم، داراي مصونيت قضايي بودند و عملكرد آنان به وسيله عوامل نمايندگي بررسي مي‌گرديد.
پيرو اين توافقات به سال 1617 در اصفهان سپس در جاسك و شيراز قرارگاههاي بازرگاني انگلستان تأسيس گرديد. نمايندگي تجاري جاسك، كالاهاي وارداتي از بريتانيا و هندوستان را پس از باراندازي در خليج فارس از طريق راههاي خشكي به شيراز و اصفهان انتقال مي‌دادند و از اين شهر به وسيله گروههاي متعددي از بازرگانان عمده و سوداگران خرده‌پا در سراسر ايران توزيع مي‌كردند.
سياست عمده انگلستان در اين مقطع زماني در منطقه خليج فارس و درياي عمان بر مسائل تجاري و بويژه بر بازرگاني ابريشم تمركز مي‌يافت كه در انحصاري دولت صفوي بود و هنوز تمايلات گسترده نظامي و سياسي استعماري آن شكل نگرفته بود.
ايران نيز در پي ايجاد پيوندهاي اقتصادي با نمايندگان انگلستان، فروش گران‌تر ابريشم و تسهيل در جهت انتقال اين كالا به اروپا و كاهش اتكا به راههاي بازرگاني بود كه از سرزمينهاي عثماني مي‌گذشت. مبارزه با توسعه‌طلبيهاي استعمار پرتغال در خليج فارس كه به علت ضعف شديد نيروي دريايي ايران، تشديد شده بود از ديگر اهداف عمده شاه‌عباس صفوي در گسترش روابط با دولت انگلستان بود.
ضعف نيروي دريايي ايران و تقابل ميان انگلستان و پرتغال، زمينه‌ساز تدريجي گسترش نقش‌آفريني همه جانبه دولت لندن در منطقه خليج فارس و درياي عمان گرديد. تضاد منافع ميان اين دو امپراتوري درياي استعمارگر از آغازين روزهاي تكاپوهاي انگلستان در اين حوزه آشكار گشت.
چنان كه در 28 دسامبر 1620 در جنگ دريايي مشهور به نبرد جاسك، ناوگان رزمي انگلستان كه از بندر سورات هندوستان حركت نموده بود، رزمناوهاي پرتغال را در شرق بندر جاسك منهدم كردند.
سرپرسي سايكس، نماينده برجسته انگلستان و فرمانده تفنگداران جنوب ايران با تفاخر به اين نبرد مي‌نويسد:
من هر بار كه در جاسك پياده شده‌ام فكر كرده‌ام كه آيا مي‌شود در آنجا يك يادگاري از پيروزي او برپا كرد و اين يادگار يك نشانه‌اي از دلاوري پيشينيان ما خواهد بود و به علاوه باعث تهييج و تحريك بازماندگان آنان خواهد شد.
پيترو دلاواله  جهانگرد مشهور ايتاليايي در دوره صفويه با اشاره به تقابلات ميان اين دو قدرت اروپايي بر سر منافع اقتصادي خليج فارس كه از ديدگاه سياستمداران و توده‌هاي عام ايران پنهان نمي‌گشت، مي‌نويسد:
اصولاً مردم ايران به انگلستان به چشم كينه مي‌‌نگرند، زيرا با خريد ابريشم ايران بسياري از تجار و وزراء و اعيان كشور را از سودي كه مي‌بردند، محروم ساخته‌‌اند. شاه نيز در مجالس خصوصي از ايشان به نيكي نام نمي‌برد زيرا آگاه است كه دزدان دريا هستند و در ايران، دزد آبرويي ندارد.
پس از مرگ كانوك، توماس باركر  و در سال 1620م/1029ه‍ ادوارد مونوكس  از سوي كمپاني هند شرقي به منصب نمايندگي در بندر جاسك گمارده شدند.
مونوكس از سوي كمپاني هند شرقي و با توافق جيمز اول، پادشاه انگلستان، قرارداد مشهور به ميناب را با امام‌قلي خان، نماينده دولت صفوي در هشتم ژانويه 1622 منعقد نمود. بر اساس اين توافق‌نامه، دولت ايران با استفاده از توانمندي ناوگان نظامي شركت هند شرقي به حاكميت پرتغاليها بر جزاير هرمز و قشم خاتمه مي‌بخشيد.
منافع مادي حاصل از دسترسي به تجارت ابريشم و انحطاط رقيب ديرينه از مهم‌ترين دلايل شراكت آنان در اين نبردها بود.
سايكس با اشاره به اين مسئله مي‌نويسد:
تجار و سوداگران (انگليسي) ابداً مايل نبودند تجارتي را كه با چه زحمتي به دست آورده‌‌‌اند، قرباني كنند و آنها مردمان انگليس زمان خود بوده و حاضر بودند كه با خطرات عظيم مواجه شوند.
بر اساس تعهدات ايران نسبت به انگلستان در اين قرارداد، عوايد گمركي جزيره هرمز پس از اخراج عناصر پرتغالي ميان طرفين به تساوي تقسيم مي‌گرديد و تمامي كالاهاي تجاري انگليس نيز از پرداخت حقوق گمركي و ساير عوارض معاف مي‌باشد.
با شكست و اخراج پرتغاليها از جزاير مذكور، موقعيت كمپاني هند شرقي انگلستان در منطقه خليج فارس و درياي عمان تثبيت گشت و از آن پس، كمپاني هند شرقي هلند كه به عنوان رقيبي جديد در اين حوزه دريايي به توسعه فعاليت خود پرداخته بود در كانون توجه سردمداران اقتصادي و نظامي دولت لندن و هند قرار گرفت.
تسخير جزيره هرمز براي انگليسيها بزرگ‌ترين موفقيت آنان در مشرق به شمار مي‌رفت و چون خبر اين فتح به هندوستان رسيد، قدرت و نفوذ دولت انگلستان به بالاترين حد رسيد. در ايران نيز انگليسيها در اثر اين فتح، رونق و اعتبار بيشتري يافتند. از اينجا مي‌توان به اهميت نقش عمده‌اي كه اجداد جنگجوي ما در آبهاي شرق بازي كرده‌اند پي برد(32).
با شكل‌گيري بندر گمبرون يا بندرعباس (جرون سابق)، پايگاه تجاري انگلستان در سال 1923م از بندر جاسك به آن انتقال يافت.
مرگ شاه عباس اول، عدم تمركز سياسي و اقتصادي در ايران، درگيريهاي مداوم و تضعيف‌كننده با كمپاني هند شرقي هلند كه از حمايت همه‌جانبه دولت آن كشور بهره مي‌جست، تحولات سياسي در انگلستان چون ظهور كرامول  و اعدام چارلز اول و حمايت او از شركت رقيب يعني كمپاني تجاري بازرگانان حادثه‌جو،  تحركات كمپاني هند شرقي انگلستان را در منطقه خليج فارس و درياي عمان به صورت موقت دچار ركود و فترت نمود.
در دوره حكومت شاه صفي، بر اساس فرامين رسمي بازرگانان انگليسي حق تجارت آزاد در سراسر ايران را به دست آوردند. به موجب قراردادي كه با شاه صفي منعقد گرديد، كمپاني هند شرقي انگليس موظف به پرداخت ساليانه 1500 ليره به عنوان پيشكش و ده هزار ليره براي بهاي ابريشم به دولت ايران شد كه يك چهارم اين مبلغ به صورت نقد و دو چهارم ديگر به صورت كالا پرداخت مي‌گرديد. در مقابل، عايدات گمرك جنوب در بندرعباس به آنان تعلق گرفت.
از مهم‌ترين نمايندگان سياسي انگلستان كه از دوره شاه صفي تا پايان حكومت صفويان به ايران عزيمت نمودند، مي‌‌توان به ويليام دنبيگ،  پسرعموي چارلز، پادشاه انگلستان، توماس ميجر  و ويليام لي  در زمان شاه سلطان‌حسين، آخرين حكمران صفوي اشاره نمود.
با ادغام شركت تجار ماجراجو در شركت هند شرقي كه به فرمان اليور كرامول، حكمران انگلستان در 1655م صورت پذيرفت، ركورد تجاري اين شركت به پايان رسيد و توانمندي و تحركات آنان در منطقه خليج فارس و درياي عمان افزايش يافت كه اين فرايند تا حملات افغانها به ايران و سقوط دولت صفويه استمرار يافت.
از سال 1668م/1078ه‍ شاخه نظامي ناوگان شركت هند شرقي به توسعه تحركات خود در منطقه خليج فارس و درياي عمان پرداخت. بر اين اساس با تأسيس بخشي موسوم به دريانوردي كمپاني،  بحريه جنگي شركت، تمامي فعل و انفعالات جاري در اين حوزه استراتژيك را تحت نظارت دقيق خود قرار داد. اين امر با توجه به ضعف نيروي دريايي ايران، به مهم‌ترين اهرم فشار و ابزار توسعه انگلستان تبديل گشت.
اين واحد كه به كمك نيروي دريايي بمبئي  هندوستان تقويت مي‌شد  از ديدگاه سياستمداران دولت لندن عاملي قاطع در پيشبرد برنامه‌ها و دستيابي به اهداف موردنظر بود:
به عقيده ما هيچ چيز به جز قدرتي مشهود امكان ندارد بتواند جبران مافات كند و آوازه گذشته ما را بازگرداند. در خليج فارس مشكلات تنها مي‌تواند با پديدار شدن و حضور رزمناوهاي بريتانيا درمان شود.
در سال 1682م مصادف با حكومت شاه سليمان صفوي، دو برادر به نامهاي سرجوسيا چايلد در لندن و سرجان چايلد در هندوستان، امور كمپاني هند شرقي را در اختيار داشتند. آنان در ارتباط با ايران كوشيدند تا تجار ارمني را به جاي استفاده از راههاي حلب و شامات تشويق به انتقال مال‌التجاره خود از طريق بمبئي نمايند.
در سال 1708م پرسكوت رئيس نمايندگي هند شرقي در اصفهان كه به مثابه نماينده اكروديته پادشاه انگلستان بود، نامه‌اي از ملكه آن به شاه سلطان حسين آخرين تسليم كرد كه بر توسعه روابط دوجانبه تأكيد داشت.

4. از حكومت افغانها تا پيدايش زنديه
مقارن با حملات افغانها، عدم تمركز سياسي و اقتصادي ايران و افزايش تجاوزات خوارج عمان و اقوام جاسمي يا اعراب هوله به كرانه‌هاي جنوب، اوضاع نابساماني در منطقه خليج فارس و درياي عمان پديدار آمد. با اين حال ارزش اقتصادي آن سبب تداوم تكاپوهاي تجاري عناصر اروپايي در آن گرديد چنانكه در سال 1720، هجده تا بيست فروند كشتي انگليسي در بندرعباس به بارگيري و باراندازي انواع كالا پرداختند.
در نوامبر 1723، سربازان كمپاني هند شرقي انگليس، به دستور هنري فولر، وابسته كل تجاري شركت با استفاده از ناوگان نظامي، مركز شاه بندر بندرعباس را كه از هواداران شاه طهماسب دوم صفوي بود در نبردي دو هفته‌اي، گلوله‌باران نمودند و با قتل شاه‌بندر و دويست تن از سربازان وي بر اين بندر استيلا يافتند. افغانها نيز در 13 نوامبر 1724 با ورود به بندرعباس و مشورت با فولر، خسروبيك نامي از حاميان افغانان را با كشتي انگليسي دوك آويورك از جزيره هرمز به اين بندر منتقل نمودند و او را به مقام شاه‌بندري منصوب نمودند.  امري كه نشانگر توجه عميق سياستمداران انگلستان به حفظ منافع اقتصادي و نظامي و جايگاه خود در منطقه خليج فارس و درياي عمان بدون توجه به تغيير حكومتها و يا مشروعيت مردمي آنان در ايران بود.
نمونه‌اي ديگر از اقدامات نظامي انگلستان با هدف تداوم جريان موافق اقتصادي خود و از ميان بدر بردن رقيبان، حمله به بندر باسعيد و در آوريل 1727 و انهدام تأسيسات ساخته شده به وسيله شيخ قاسمي رأس‌الخيمه بدون كسب اجازه از مقامات ايران بود. نيروهاي انگليسي شيخ قاسمي را مجبور به پرداخت خسارت در عوض مشكلاتي كردند كه به سبب تأسيس اين بندر به تجارت آنان در بندرعباس وارد نموده بود.
مقارن با قدرت‌گيري نادرشاه، ويليام كوكل، كميسر و جان گيلي، معاون شركت هند شرقي در ايران به فعاليت مي‌پرداختند. با فروپاشي حكومت افغانان و گريز آنان از طريق معابر خليج فارس و درياي عمان، ايران از ناوگان شركت هند شرقي خواستار مساعدت در مبارزه با ‌آنان گرديد.
نادرشاه به منظور تنوع در شركت‌هاي تجاري فعال در ايران، از يك شركت انگليسي به نام كمپاني روسيه حمايت نمود كه خواستار فعاليت در زمينه داد و ستد ابريشم از شمال به نواحي ماوراي خزر بود. در اين دوره تجارتخانه‌هاي شركت هند شرقي علاوه بر كرانه‌هاي جنوبي ايران در رشت و مشهد نيز فعال بودند.
بر اساس اسناد كمپاني هند شرقي در اين مقطع زماني «مهم‌ترين فصل و بند سوددهي شركت در تجارت با ايران بود.»
سياست و نقش اساسي انگلستان در عدم دستيابي ايران به ناوگان نظامي و تأسيس نيروي دريايي قدرتمند از دوره نادري به صورتي صريح و واضح نمود يافت. مخالفت دولت لندن با شكل‌گيري نيروي دريايي كه سبب تثبيت قدرت و حاكميت نظامي، اقتصادي و سياسي ايران در منطقه خليج فارس و درياي عمان مي‌گرديد، بخشي از سياست راهبردي استعمار بريتانيا با هدف ناتوان‌سازي ايران در اين حوزه دريايي استراتژيك و به حاشيه راندن آن بود.
اين كارشكني‌هاي نابودكننده، بخش مهمي از تكاپوهاي انگلستان را در منطقه خليج فارس و درياي عمان بر ضد منافع و حقوق قانوني ملت و حكومتهاي ايران بود كه تا ادوار معاصر با جديت پي‌گيري شد.
در سال 1735م/1148ه‍ نادرشاه از نمايندگان شركت هند شرقي انگلستان خواستار اعطاي چند فروند كشتي به ايران گرديد تا بدين وسيله تعداد پنج هزار سرباز پياده و 1500 سواره‌نظام را به عمان اعزام نمايد كه از اواخر دوره شاه سلطان حسين صفوي به جزاير و بندرهاي ايران تجاوز مي‌كردند. مقامات شركت مزبور اين تقاضا را رد كردند. پيامد اين عدم مساعدت، تيرگي روابط ايران با شركت هند شرقي و عدم اعطاي هرگونه قرارداد و امتيازات جديد به آنان بود.
در سال 1734، ودل  و كوك  كه در منطقه خليج فارس و درياي عمان به تجارت مشغول بودند كشتيهاي خود موسوم به پتنا  و روپرال  را به لطيف‌خان، درياسالار ايران واگذار نمودند.
نماينده شركت هند شرقي در گمبرون (بندرعباس)، ضمن يادداشتهاي روزانه خود با اشاره به مخالفت انگلستان با تأسيس نيروي دريايي ايران، مي‌نويسد: «اميد است اقدام وحشيانه اين دو فروشنده كشتي از طرف خان (نادرشاه) براي ما زحمتي توليد نكند زيرا قبلاً براي خريد كشتي به ما مراجعه كردند، روي موافقتي نشان نداديم.»
پيرو اين رويداد، كمپاني هند شرقي دستوراتي صادر كرد كه بر اساس آن صاحبان كشتيهايي كه تحت حمايت آنان قرار داشتند حق فروش بحريه خود را به عناصر ايراني نداشتند.
در بخشي ديگر از يادداشتهاي نمايندگي انگليس در گمبرون (بندرعباس) در مورد درخواست مقامات ايران عصر نادري براي دستيابي به ناوگان نظامي به تاريخ 18 ژوئيه 1737 آمده است:
ميرزا تقي‌ البته مايل است كه شركت هند شرقي را براي واگذاري كشتي كافي به منظور حمله به مسقط آماده بسازد، ولي براي ما امكان اعتماد به اقوال واهي وي وجود ندارد، اما گمان مي‌بريم با مقاصد ما در باب عدم مساعدت به نيروهاي دريايي ايران آشنا شده‌‌اند.
كارشكنيهاي مداوم انگلستان سبب گرديد تا ايجاد نيروي دريايي كارآمد در منطقه خليج فارس كه ضامن بقا و حافظ منافع ملي ايران باشد، به صورت يك رويايي دست‌ نيافتني جلوه نمايد.
فلور، مستشرق  هلندي در پژوهشي درباره نيروي دريايي ايران و وضعيت آن در منطقه خليج فارس در سده هجده ميلادي با اشاره به اين مسئله مي‌نويسد:
قدرتهاي اروپايي هيچ‌گاه رسماً براي حفظ و حراست از محدوده خاك ايران در خليج فارس با دولت ايران توافقي ننمودند هر چند كه تماسهايي در اين باب بين مقامات ايران و هلند صورت گرفت. اساساً قدرتهاي دريايي اروپايي بيشتر مايل به حراست از مسير كشتيهاي بازرگاني خود بودند، بنابراين به حملاتي كه بر ساحل ايران وارد مي‌آمد و در رفت و آمد كشتيهاي بازرگاني خللي وارد نمي‌آورده و توجه نمي‌كردند. نه انگليسيها و نه هلنديها به عمليات نظامي در خليج فارس علاقه‌اي نشان نمي‌دادند. بالاخره هدف آنها سوداگري بود نه رزم. وقتي كه ايران براي دفع حملات از سوي مسقط نيازمند نيروي دريايي شد، بي‌اثر بودن اين سياست اتكا بر هلنديها و انگليسيها هويدا شد. زيان اين سياست همچنين وقتي كه ايران به جدال با اين قدرتهاي دريايي پرداخت، بيشتر مسجل شد. وقتي كه اين درگيري به عمليات نظامي چون سالهاي 1645 و 1685 منجر شد، ايران نتوانست از محاصره بندرهاي جنوبي خود جلوگيري كند. علاوه بر اين نداشتن نيروي دريايي مانع از تحقق طرح‌هاي گسترش‌طلبانه ايران در خليج فارس شد.»

5. دوره زنديه
با ظهور سلسله زنديه، كريم خان تسهيلات جديدي را براي رونق كار شركت هند شرقي انگليس در ايران تدارك ديد. حق انحصاري واردات پارچه‌هاي پشمي به ايران، معافيت از حقوق گمركي و حق تأسيس تجارتخانه در بندر بوشهر نمونه‌هايي از اين دست است. امكانات در ازاي عدم خروج طلا و نقره از ايران اجرايي مي‌گشت. شركت هند شرقي اين شروط را به سود خود نيافت و در سال 1770ه‍ مركز نمايندگي خود را از بوشهر به بصره منتقل نمود. 
پس از گذشت سه سال، نمايندگي بوشهر دوباره فعاليت خود را آغاز كرد و به تدريج به مهم‌ترين مركز فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي و نظامي انگلستان در خليج فارس و درياي عمان تبديل گشت.
از ديدگاه مقامات شركت، طلا و ابريشم عمده‌ترين و سودآورترين كالاهاي صادراتي ايران به شمار مي‌رفت و هدف اصلي آنان خريد ارزان اين اقلام از توليدكنندگان اصلي و ارسال آن به هندوستان و تمامي خاك اروپا بود. هندوستان به عنوان حلقه واسطي در اين زنجيره اقتصادي از اهميتي فراوان برخوردار بود. 
در سال 1751، بهاي كالاهاي صادراتي شركت هند شرقي از طريق بنادر خليج فارس برابر 45 هزار ليره بود كه عمدتاً از طريق بندرعباس انجام مي‌گرفت و اين رقم برابر يك چهارم مجموع كل صادرات شركت به شرق بود.  از مجموع 90 لك  روپيه، بازرگاني خارجي ايران در اواخر دوره زنديه، چهل لك با سواحل خليج فارس و درياي سرخ و سي لك روپيه با هندوستان بود. تجارت با هندوستان نيز در حدود 30 درصد تمام بهاي تجارت ايران را تشكيل مي‌داد.
شركت هند شرقي، بازرگانان محلي را به همكاري با عناصر انگليسي و داد و ستد كالاهاي ساخت انگلستان ترغيب مي‌كرد. عوارض كنسولي كه از كشتيها مي‌گرفتند، هزينه نگهداري تأسيسات آنان در خليج فارس مي‌شد. كرايه مال‌التجاره گوناگوني كه ناوگان تجاري انگليس از هند به خليج فارس مي‌آوردند نيز سود فراواني براي آنان در پي داشت. خليج فارس، جايگاه مناسبي براي فروش انواع منسوجات انگليسي و مازاد توليدات كارخانه‌هاي آنان بود. فروش اين اقلام به صورت مستقيم به صنعت ملي انگلستان ياري مي‌رساند. 75 درصد فروش انگلستان در خاورزمين در ايران انجام مي‌گرفت.
سياست شناور انگلستان و شركت هند شرقي و چگونگي موضع‌گيريهاي آنان درباره ايران، ارتباط تنگاتنگ و ناگسستني با ميزان سودبري از جريانات داشت و سياست منفعت‌طلبي اين عناصر همواره بر منافع ملي و رعايت حقوق قانوني ملتهاي منطقه برتري داشت.
لوريمر  سركنسول انگلستان در بوشهر در سال 1913 با اشاره به درخواست كريم‌خان زند از شركت هند شرقي براي دستيابي به ناوگان نظامي در خليج فارس مي‌نويسد:
او در سال 1764 تقاضاي يك يا دو فروند ناوشكن كرد، همچنين خواستار شد كه دو كشتي به صورت دائم براي حفظ در خليج فارس اختصاص دهد و پذيرفت كه شهر ريگ را به شركت هند شرقي واگذارد. ولي آن طور كه معلوم است، حكومت بمبئي توجهي به اين پيشنهادها ننموده اما با واگذاري يك كشتي موافقت كرد مشروط به اينكه به گونه‌اي از كشتي استفاده شود كه ضامن منافع شركت باشد و موجب تيرگي فضاي تجاري نشود.
نمونه‌اي از اقدامات عناصر انگليسي در منطقه خليج فارس را كه نشانگر اهميت و رجحان منافع اقتصادي آن دولت بر تمامي شئونات حيات اجتماعي ايران در دوره زنديه مي‌شود به عنوان يك واحد سياسي مستقل در جريان تحولات فوريه 1763 بندرعباس يافت:
در پايان فوريه 1763 انگلستان آماده شد تا با همه كاركنان تجارتخانه و كالاها بندرعباس را ترك كنند. اما براي تنبيه جعفرخان (برادر سفيرخان لاري حاكم جديد بندرعباس كه درخواست افزايش مالياتها را داشت) كه در آن زمان در لار بود، اندك كالاهاي باقيمانده ايرانيان را كه در تجارتخانه هلند نگهداري مي‌شد غارت كردند، همه درها و پنجره‌هاي تجارتخانه را شكستند و در سكوهاي محل استقرار توپ، آتش افكندند.
در جريان حملات ارتش ايران بر بصره در حدود سالهاي 1766-1755/1990-1189ه‍ كه در نتيجه حمايت اين والي‌نشين تحت نظر عثماني از حملات خوارج عمان به سرحدات دريايي ايران، ضبط اموال حجاج و زائران انجام مي‌گرفت، ناوگان شركت هند شرقي كه در اين شهر نمايندگي داشت، با چندين فروند كشتي توپدار از طريق شط‌العرب، سپاهيان ايران را مورد تهاجم و آتش‌باري قرار دادند.
ناوگان شركت هند شرقي انگليس در جريان تحولات سال 1761 و تلاش كريم خان براي تسلط بر بندر ريگ و جزيره خارك و تقابل با ميرمهنا، حاكم خودخوانده در اين مناطق كه تمركز سياسي و نظامي ايران را تهديد مي‌نمود، از حمايت نيروهاي زنديه خودداري نمود و عمليات آنان را با ناكامي روبه‌رو ساخت.
در سال 1771 هنگامي كه نماينده و مجلس هيأت مديره، شركت هند شرقي در لندن در تقابل با سياست كريم‌خان زند، رقابت با كمپاني هند شرقي هلند و مبارزه با آنچه را كه راهزني دريايي مي‌دانست. خواستار حملات شديدي به خليج فارس با استفاده از قدرت آتش‌بارهاي ناوگان سلطنتي انگليس گرديد. مجلس هيأت مديره در لندن اجازه صدور دستور را صادر نمود:
هنگامي كه تمام كوششها براي ريشه‌ كن ساختن دزدي دريايي در نزد ايرانيها و قدرتهاي ديگر خليج فارس، ناموفق مانده شما موظف هستيد كه موضوع را به اطلاع مقام رياست شركت برسانيد تا جريان به فرمانده ناوگان سلطنتي در جزاير هند شرقي اعلام گردد و تضمين براي كمك رساني براي هر يك از موارد جداگانه گرفته شود.
سياستهاي دوگانه انگلستان و عوامل تابعه آن در ايران سبب گرديد تا به قول جان پري  «كمپاني هند شرقي چيزي جز سوءظن و بدگماني عميق ايرانيها» را به دست نياورد.
وي در اين ارتباط مي‌نويسد:
كريم‌ خان و مشاورانش زماني كه براي ترقي سطح بازرگاني در تلاش بودند، هرگز از فهم مقاصد امپرياليستي كمپاني هند شرقي بيگانه نبودند. سياست وي علي‌الاصول بر آن بود كه از تكنولوژي پيشرفته اروپاييان بهره گيرد ولي آنها را از خود دور نگاه دارد.
در دوران پس از مرگ كريم خان كه نبرد قدرت ميان جانشينان او، عدم تمركز سياسي و نظامي شديدي را موجب گشت، انگلستان با استفاده از اين شرايط پريشان، جزيره قشم را اشغال و آن را يكي از عمده‌ترين پايگاه‌هاي ناوگان نظامي خود در خليج فارس قرار داد.
در پاييز سال 1787 هيأت اعزامي كمپاني هند شرقي از بصره با جعفرخان، حكمران زنديه در شيراز ديدار كرد و او در 18 ژانويه 1787 طي فرماني با اعطاي آزاديهاي همه جانبه به تجار انگليسي، آنان را از تمامي ماليات، عوارض و حق راهداري معاف دانست، رفت و آمد مأموران آنها را در سراسر خاك ايران تسهيل و نقل و انتقال پول را نيز براي آنان آزاد اعلام كرد. هدف عمده پادشاه زنديه از اين فرمان، كمك به توسعه و رونق اقتصادي ايران بود كه در نتيجه بحرانهاي جانشيني كريم خان دچار ركود و فترت شده بود؛ اما عوامل انگلستان با سوءاستفاده از اين فرمان، حق انحصاري تجارت خليج فارس را مخصوص خود مي‌دانستند و به گسترش نقش‌آفريني و سياست سلطه خود در منطقه پرداختند.
از عمده‌ترين عوامل سياسي و اقتصادي انگلستان در نمايندگي بوشهر مقارن با حكومت زنديه در ايران، مي‌توان به بنجامين جرويس  در 1762 با حكم ويليام اندرو پرايس فرماندار كل ناحيه خليج فارس، ويليام بوير  در 1766، جيمز مارلي  در 1768، جان بيومونت  در 1775، ادوارد گالي  در 1780، چارلز وات كينز  در 1789 و نيكلاس هنكلي اسميت  در 1795 اشاره نمود.
6. استعمار هندوستان و اهميت راهبردي آن در سياست بريتانيا در خليج فارس و درياي عمان
پس از كشف دماغه اميد نيك، بازرگانان و دريانوردان پرتغالي از اين مسير به هندوستان راه يافتند و به تأسيس تجارتخانه‌هايي در اين سرزمين پهناور و ثروتمند پرداختند. به دنبال اين تحولات، تاجران انگليسي نيز مشتاق بهره‌برداري از منافع هندوستان گرديدند. توماس استيفنس  نخستين سياح انگليسي بود كه در سال 1579م/987ه‍ به هند عزيمت نمود و نامه‌هاي او به خانواده‌اش، زمينه‌ساز توجه بيشتر انگليسيان به اين سرزمين شد. در سال 1587م/995ه‍ فرانسيس دريك دريانورد مشهور انگليسي با تصرف كشتي پرتغالي سن فيليپ  و كشف اسناد و مداركي از سفرهاي پرمنفعت پرتغاليان به هندوستان، بر شدت اين علاقه‌مندي افزود. 
با پيروزي دريايي انگلستان بر ناوگان فيليپ دوم، پادشاه اسپانيا موسوم به آرمادا يا شكست‌ناپذير در سال 1588/996ه‍ نقش‌آفريني امپراتوري اسپانيا و پرتغال در اقيانوس هند محدود گشت و زمينه براي تسلط انگلستان بر شبه قاره هند مهيا گشت.
با تشكيل كمپاني هند شرقي، روابط مستقيم ميان دو كشور آغاز گرديد و در سال 1608م/1017ه‍ نخستين كشتي شركت مزبور به فرماندهي ويليام هاوكين ، حامل نامه‌اي از جيمز اول پادشاه انگلستان براي نورالدين جهانگير، حكمران بابري هند به بندر سورات در غرب هند رسيد. پس از گذشت چهار سال ناوگاني از كشتيهاي انگليسي به فرماندهي توماس بست  در بندر سورات موفق به انعقاد معاهدات تجاري و ايجاد نمايندگي گرديد.
سر توماس رو  ديگر مأمور انگليسي بود كه از سوي جيمز اول به دربار جهانگير اعزام شد.
در سال 1757 و مقارن با دوران حكومت كريم خان زند در ايران، سياست تهاجمي رابرت كلايو ، موجب تثبيت امپراتوري انگلستان در هند گشت. كلايو كه از سال 1743 در امور تجاري و نفت شركت هند شرقي به فعاليت مي‌پرداخت، در سال 1756 و مصادف با جنگهاي هفت ساله فرانسه و انگلستان به تجهيز و سازماندهي نيروي انگليسي در هند پرداخت و به تدريج زمينه‌ساز خروج فرانسه از هندوستان گرديد.
در 23 ژوئن 1757، نيروهاي انگلستان به فرماندهي كلايو در منطقه پلاسي  در بخش بنگان هند و در كرانه رودخانه بقراسي  (بگراتي) در حدود 150 كيلومتري شمال كلكته و مجاور مرشدآباد (پايتخت نواب بنگال) سراج الدوله، آخرين نواب را شكست دادند و با نابودي اين حكومت مستقل محلي و ضميمه نمودن سرزمينهاي او به كمپاني هند شرقي، تقريباً بر تمامي بخشهاي مهم هندوستان استيلا يافتند كه اين حاكميت استعماري، بيش از 350 سال به درازا انجاميد.
كلايو را به عنوان فاتح هندوستان  بنيادگذار اصلي امپراتوري انگلستان در هند و رئيس بزرگ بنگال خوانده‌اند.
انگلستان به تدريج بر تمامي شئونات حيات سياسي، اقتصادي و نظامي اين سرزمين استيلاي تام يافت. جفري ساكس، استاد دانشگاه كلمبيا و از كارشناسان مسائل كشورهاي جهان سوم در كتاب خود، پايان فقر، امكانات اقتصادي در روزگار ما به خوبي روند اين حاكميت را تشريح نموده است:
به كمك نبوغ سياسي و بي‌رحمي مطلق، نيروهاي بريتانيا با استراتژي تفرقه بينداز و حكومت كن، راه خود را در هند باز كردند. به جز اين شيوه چگونه ممكن بود يك شركت تجاري كوچك از كشوري با شايد پنج ميليون نفر جمعيت، از آن سر دنيا بتواند در شبه قاره‌اي با 110 ميليون جمعيت يا بيشتر جاپايي باز كند؟ كمپاني هند شرقي از تاريخ ورود ناميمونش در سال 1602 تا فتح كامل شبه قاره در سال 1857 قدم به قدم به پشتيباني پادشاهي بريتانيا با فريب و نيرنگ به قدرت رسيد. يك بار طرف يك حاكم را مي‌گرفت و بار ديگر دومي را حمايت مي‌كرد، به متحدانش خيانت مي‌كرد و دشمنان را با شكست در ميدان جنگ و با رشوه از پا درمي‌آورد و نهايتاً راه خود را به قدرت كامل گشود.
نهرو نيز در اين مورد مي‌نويسد:
آسيا و آفريقا در آن وقت ضعيف بودند و اروپا همچون حيوان درنده‌اي كه به جان طعمه و شكار بيفتد، به اين سرزمينها حمله برد. در مسابقه تشكيل امپراتوريهاي استعماري، انگلستان به خاطر آنكه از نظر صنعتي پيشرفته بود و تسلط دريايي هم داشت، به آساني مقام اول را به دست آورد.
هندوستان منبع اصلي تهيه مواد خام اوليه و نيروي كار ارزان قيمت بريتانيا بود و كشتزارهاي آن به كارخانجات انگليس بيش از سرزمين خود سود مي‌رساند. صنايع بافندگي لانكشاير يعني قلب انقلاب صنعتي به پنبه حاصل از مزارع هند وابسته بود و منسوجات توليدي را نيز در بازارهاي بزرگ آن سرزمين به فروش مي رساند. 60 درصد از كل پارچه‌هاي پنبه‌اي انگلستان به هند و خاور دور صادر مي‌شد كه به تنهايي 45 درصد از اين مقدار را به خود اختصاص مي‌داد.
صادرات منسوجات انگلستان به هند از سال 1813 روند صعودي پيمود، چنان كه از يك ميليون يارد  در سال 1814 به 510 ميليون يارد در سال 1830 و 995 يارد در سال ساخت.  در سال 1913 و مقارن با جنگ جهاني اول، صادرات پارچه‌هاي نخي انگلستان به هند بيش از سه ميليارد يارد در سال بود.
بخش كشاورزي هند بر اساس بازارهاي مصرف در انگلستان و اروپا و بنا به توصيه‌هاي آنان به زير كشت مي‌رفت. زمينداران و حكام هندي و انگليسي با استفاده از سرمايه‌هاي بريتانيايي به فعاليت مي‌پرداختند و با دريافت 86 درصد از درآمد خالص زمين به عنوان اجاره‌بها از دهقانان به ثروت هنگفتي دست مي‌يافتند.
محصول ترياك كه در نيمه سده 19م، 40 درصد از كل صادرات هند را شامل مي‌شد، با تزريق به بازارهاي پرتقاضاي چين، كسري موازنه تجارت انگلستان را برطرف مي‌ساخت.
نيل، نيشكر، غله و بويژه كنف از ديگر محصولات زراعي مورد علاقه انگلستان بود. يك چهارم صادرات هند را كنف تشكيل مي‌داد كه سخت مورد نياز كارخانجات انگليسي بود.  و عمدتاً به وسيله سرمايه‌داران اسكاتلندي اداره مي‌گرديد.
توليدات صنايع هندوستان با استفاده از سرمايه‌گذاريهاي ماوراء بحار انگلستان، كارگزاران و عدم پرداخت ماليات در بازارهاي داخلي و اروپا داد و ستد مي‌گشت. چرخه تجاري حمل كالا به هند و بالعكس سود فراواني را نصيب تجار انگليسي مي‌كرد چنان كه در سال 1900م، 5/3 ميليون پوند از محل درآمدهاي عمومي هند و 7/4 ميليون پوند از خطوط راه‌آهن آن به دست آوردند.
تاراج و چپاول ثروتهاي هندوستان، ابزاري كارآمد در پرداخت هزينه‌ها و كسري بودجه عمومي انگلستان بود.
هابزبام، از صاحب‌نظران در تاريخ امپراتوري بريتانيا، با اشاره به اين موضوع مي‌نويسد:
بدين گونه نه تنها وجوه سرمايه‌گذاري شده در هند، بلكه بخش عمده‌اي از درآمد كل سرمايه‌گذاري شده در خارج كه تراز پرداختهاي بريتانيا را در ربع آخر قرن نوزدهم از مازاد برخوردار كرد به وسيله هند فراهم آمده بود، هند به راستي گوهري بر ديهيم امپراتوري بود.
از ديدگاه نظامي، نيروي انساني هند در بسياري از تهاجمات استعماري بريتانيا شركت داده مي‌شد و به صورت مزدور در برمه، چين، ايران، اروپا، خاورميانه و حوزه‌هاي اقيانوس هند و آرام مي‌جنگيدند، چنان كه در خلال جنگ جهاني اول،‌ارتش هند با 670 هزار نيرو در چين، ايران و خليج فارس به تحكيم موقعيت انگليس مي‌پرداختند.
نايب‌السلطنه هند در طي جنگ بين‌المللي دوم بدون توجه به منافع ملي و يا كسب اجازه از ملت تحت حكومت خود به دول محور اعلام جنگ نمود  و بيش از دو ميليون سرباز هندي در كنار نيروهاي انگليسي به نبرد و ويران‌گري پرداختند.
بيش از سي هزار نفر از نيروهاي دريايي هندي، نيروي دريايي سلطنتي انگلستان را در حوزه اقيانوس هند، درياي عمان و خليج فارس ياري مي‌رساندند.
در خلال اين نبردها، بخش اعظم تأسيسات نظامي متفقين از اروپا به هندوستان منتقل شد و در اين سرزمين به توليد انواع جنگ‌افزار و رفع نيازمنديهاي جبهه‌هاي خاور دور، شمال آفريقا و آسياي جنوب شرقي پرداختند.
بدين‌گونه هندوستان به منزله قلب تپنده امپراتوري مستعمراتي انگلستان عمل مي‌كرد و مركز ثقل سياست خارجي، اقتصادي و نظامي آن بود و هرگونه تحولي حتي در اروپا با سنجش وضعيت هند و چگونگي تأثير جريانات بر آن مطرح مي‌گرديد. حفظ هندوستان، بخش اصلي سياستهاي راهبردي حكومتگران انگلستان در شرق محسوب مي‌گشت، امري كه همواره به وضوح در كلام و عملكرد سياستمداران لندن مشهود بود.
در سال 1855، اي. ار سي لي  با اشاره به اين موضوع، مي‌نويسد:
وظيفه ما حكم مي‌كند كه هر جنبشي را در تركيه، هر نوع تحول جديدي را در مصر، هر اتفاقي را در ايران، برمه و يا افغانستان را با هوشياري بسيار بالا بنگريم، زيرا ما صاحب كشور هندوستان هستيم. به همين علت ما داراي موقعيت مهمي در سيستم قدرتهاي آسيايي بوده و نسبت به اوضاع و احوال كشورهايي كه در مسير راه ما از اروپا به هند قرار گرفته‌اند، داراي حساسيت بسيار قوي هستيم.
لرد كرزن نايب‌السلطنه هند و از طراحان سياست توسعه، در اين مورد مي‌گويد:
انگلستان بدون هند امكان زيستن ندارد. در دست داشتن هند سند تعويض‌ناپذيري از فرمانروايي در جهان شرق است. شما نمي‌دانيد كه هند چيست. اين مملكت قدرت و عظمت انگلستان را تشكيل مي‌دهد. هر يك از ملت انگليس، فرد به فرد بايد تمام قواي خود را به كار برد تا رابطه هندوستان را با انگلستان محكم كرده و اين مملكت را براي انگلستان هميشه نگاه دارد.
وينستون چرچيل وزير دفاع و نخست‌وزير انگلستان در سال 1930 نيز بر اين مسئله تأكيد نمود:
ملت انگلستان قادر نيست از تسلط بر هند دست بردارد. ما قصد نداريم از اين جواهر واقعاً درخشان و گرانبها كه بر تاج پادشاهي انگلستان وجود دارد و بيش از هر متملك ديگري موجب افتخار و قدرت امپراتوري بريتانيا شده است، صرف‌نظر كنيم. انگلستان اگر امپراتوري خود را از دست بدهد، ديگر هرگز دولت و قدرت بزرگي نخواهد بود.
از هر ده نفر انگليسي، دو نفر زندگي‌شان از هندوستان تأمين مي‌شود.
7. سياست استعماري انگلستان در تقابل با حاكميت و منافع ملي ايران عصر قاجاريه در منطقه خليج فارس و درياي عمان
مقارن با تشكيل سلسله قاجاريه، امپراتوريهاي عظيم روسيه تزاري، فرانسه عصر ناپلئون و بريتانيا به منظور گسترش استعمارگريهاي خود در جهان، در رقابت تنگاتنگي به سر مي‌بردند. ايران با داشتن مجموعه شرايط ژئوپولتيك و ژئواكونوميك در مركز توجه اين دولتها قرار داشت. روسيه با هدف اشغال بخشهاي شمالي، دستيابي به آبهاي گرم خليج فارس و وارد آوردن فشار هر چه بيشتر بر انگلستان با ايجاد التهاب در مرزهاي هند و سرزمينهاي مجاور آن بويژه ايران كه دروازه ورود به آن شمرده مي‌شد، به كشورمان توجه داشت. فرانسه پس از نااميدي از شكست انگلستان در خاك اروپا به علت موقعيت جزيره‌اي و توانمند دريايي، سعي كرد با تصرف هندوستان، گلوگاه عمده بريتانيا را در آسيا خفه كند و زمينه‌هاي تضعيف آن را در قاره اروپا مهيا سازد.
بر اين اساس سرزمين ايران به عنوان منطقه‌اي بسيار حساس در ورودي مستعمره هندوستان، به محل تمركز سياسي، اقتصادي و نظامي دقيق سياستمداران دولت لندن قرار گرفت و حفظ موقعيت برتر در آن بويژه در حوزه خليج فارس و درياي عمان كه از سهل‌الوصول‌ترين راههاي دسترسي به شبه قاره هند بود، بخش تفكيك‌ناپذير سياست خارجي انگلستان گرديد.
چارلز بلگريو  نماينده سياسي بريتانيا در بحرين و از مهم‌ترين تئوريسينهاي دولت لندن در پروژه ايران‌زدايي در منطقه خليج فارس، با اشاره به اهميت هندوستان و ارتباط آن با تحولات خليج فارس مي‌گويد:
با ظهور امپراتوري هندوستان، اهميت خليج فارس از يك مركز تجاري با ايران و عربستان زير فرمان تركان به يك قرارگاه سياسي و نظامي براي هندوستان تغيير يافت. با گذشت زمان خليج فارس به طور روزافزوني به عنوان مرز شرقي هندوستان تلقي شد و به علت عدم ثبات ايران و عثماني ما به تدريج مسئوليت تجارت، نوررساني، نصب راهنماي شناورها و ادارات پست و تلگراف را برعهده گرفتيم و همواره مراقب بوديم تا مبادا ديگري در قلمرو ما دست به اين كار بزند.
بر اساس اين سياست، انگلستان به تحكيم موقعيت برتر خود در منطقه خليج فارس و درياي عمان پرداخت و كوشيد تا با تضعيف ابزارهاي قدرت ايران در اين حوزه استراتژيك، استيلاي خود را توسعه بخشد. سياست انگلستان در برابر ايران عصر قاجاريه، حفظ استقلال آن بود تا از حملات خودسرانه روسيه تزاري بكاهد كه همواره خطري دائمي براي سرحدات هندوستان بود و همچنين در پي تضعيف هر چه بيشتر سياسي، نظامي و اقتصادي تهران بود، تا در تلاش براي تهاجم مستقيم به هند و سرزمين حايل آن چون افغانستان نباشد. انعقاد پيمانهاي اتحاد با ايران و يا گسستن آن، گرايش به سوي دوستان و يا دشمنان ايران با حملات نظامي و اشغال بخشهايي از خاك ايران در چارچوب اين سياست كلي قابل بررسي است.
در گزارش نايب‌السلطنه هندوستان به شعبه شوراي هند در وزارت امور خارجه انگلستان مورخ 21 دسامبر 1899 آمده است:
مصالح سوق‌الجيشي بريتانياي كبير در ايران از نزديكي و ارتباط صميمانه آن كشور با هندوستان سرچشمه مي‌گيرد و از مدتها پيش حدود هندوستان به مرزهاي فعلي محدود بوده است. حال كشور ايران يك قطعه حساس و حياتي از جهت هندوستان براي انگلستان گرديده است. اكنون كه سرحدات افغانستان تحديد حدود و به وسيله بريتانياي كبير تأمين مي‌شود، نسبت به موقعيت ايران نمي‌توان به نظر بي‌اعتنايي نگريست، زيرا با عبور از ايران كه صدها كيلومتر با بلوچستان انگليس هم مرز مي‌باشد و با در اختيار داشتن درياي جنوبي ايران كه قابل نفوذ در درياي هند است، امكان هرگونه مخاطره‌اي براي انگلستان متصور است.
در گزارش ديگري از ژرژ هاميلتون  وزير امور خارجه انگلستان تأكيد شده است: «ما در خليج فارس علاقه [علائق] تجارتي زيادي داريم. ما با ايران داراي مجاورت سرحدي مي‌باشيم كه از انتهاي ايالت كلات تا سواحل دريا ممتد مي‌شود. ما با رؤساي خليج داراي قراردادهايي مي‌باشيم و آنها ما را به منزله يك حامي مي‌دانند. دولت اعلي‌حضرت پادشاهي انگلستان، دولت ايران را هوشيار كرده است كه غفلت از مصالح مشروع بريتانياي كبير و هندوستان در بنادر خليج و ايران جنوبي منتج به نتايج وخيم خواهد شد.
سياست بريتانيا در قبال ايران و منطقه خليج فارس و درياي عمان در تلگرافي از لرد لانسداون  انگليسي به هاردينگ  سفير دولت لندن در تهران در 6 ژانويه 1902، چنين تشريح شده است:
دولت ايران بايد تجارب صدساله داشته باشد كه يكي از منظورهاي اساسي ما اين است كه دولتي را كه در ماوراء سرحدات امپراتوري هندوستان واقع است، تقويت نموده به استحكام مباني آن بكوشيم. از طرف ديگر در جنوب ايران مجاهدات ما طي يك قرن مصروف به تحكيم يك موقعيت مهم تجاري بوده و در نتيجه يك علاقه فوق‌العاده‌اي در اين قسمت ايران پيدا كرده‌ايم. با هيچ منطقي نمي‌توان تصور كرد كه بريتانياي كبير از موقعيتي كه در اثر مجاهدات متمادي كه چندين سال به دست آورده، صرف‌نظر كند و يا در مقابل مجاهدات دول ديگر براي تحليل اولويت سياسي در جنوب ايران ساكت بماند. دولت لندن لازم مي‌داند هرگونه اقداماتي را كه مقتضي بداند براي حفظ مصالح بريتانيا به عمل آورد و اين اقدامات به واسطه استحكامات بحري آن در آن آبها بدون هيچ مانع خواهد بود. دولت اعلي‌حضرت بريتانيا به خود حق مي‌دهد كه براي حفظ و حراست مصالح و منافع خود كه در مخاطره واقع شده، حتي اگر لازم شود تماميت و استقلال ايران را منظور اوليه قرار ندهد.
در 17 ژانويه 1902 ويسكونت كرانبورن، معاون وزير امور خارجه انگلستان در مجلس اين كشور تأكيد نمود:
موقعيت ما در خليج فارس چه از نظر تجاري و چه از لحاظ سياسي هميشه داراي يك ماهيت ويژه بوده است و دولت بريتانيا اهل تفوق و برتري بريتانيا را اساس و زيربناي سياست خود قرار داده است و اين مسئله نه به صورت تئوري و نظري، بلكه يك واقعيت است، چرا كه منافع تجاري و اقتصادي ما در خليج فارس از هر كشور ديگري بيشتر است.
لرد كرزن با اشاره به اهميت خليج فارس در سياستهاي راهبردي دولت لندن، مي‌نويسد:
ايران سرزميني است كه خواه و ناخواه از سرنوشت امپراتوري انگليس در شرق تأثير خواهد داشت، بي‌اعتنايي در كار ايران يعني از دست دادن تجارتي كه هم‌اكنون مايه ارتزاق هزاران نفر از هم‌وطنان ما و افراد هندي است. توجه دوستانه در كار ايران، نتيجه‌اش تهيه كار بيشتر براي كشتيها و كارگران دستگاههاي بافندگي انگلستان است. موقعيت جغرافياي ايران يا دامنه منافع ما در آن كشور و امنيت آينده امپراتوري خاوري ما در حال حاضر مانند هر زمان ديگري طي پنجاه سال اخير اين را براي ما غيرممكن مي‌سازد كه از آنچه در ايران رخ مي‌دهد، سلب علاقه كنيم. اين ميراث مشروع گذشته است كه از هر جمعيت ما را دليل سرافرازي است.
توقعي كه انگلستان دارد اين است كه در ازاي مال و جاني كه نثار نموده و امنيتي كه فراهم ساخته و حافظ آن است، هيچ عامل سياسي بيگانه حق مداخله‌اي را در اين صحنه (خليج فارس) نداشته باشد.

نتيجه
سياست بريتانيا در منطقه خليج فارس و درياي عمان تا پايان دوره قاجاريه را مي‌توان در موارد ذيل بررسي كرد:
1. حفاظت از مستعمره هندوستان به عنوان سياست راهبردي انگلستان و مركز ثقل تمامي تكاپوهاي دولت لندن در مشرق زمين.
2. حفظ استقلال ايران به عنوان عاملي براي جلوگيري از حملات لجام گسيخته روسيه تزاري و تضعيف هر چه بيشتر تهران براي جلوگيري از تهاجم به سرحدات هندوستان.
3. ايجاد كمربندهاي امنيتي در پيرامون سرزمين هند، سياستي كه به جدايي كامل افغانستان از ايران منجر گرديد.
4. علائق اقتصادي در منطقه خليج فارس و درياي عمان با تشكيل كمپاني هند شرقي كه با صادرات گسترده بويژه پس از انقلاب صنعتي توان رقابت را از توليد‌كنندگان بومي سلب مي‌كرد و تراز بازرگاني همواره به سود بازرگانان بريتانيا بود.
5. گسترش توانمندي نظامي با استقرار پايگاه‌هاي متعدد در نيمه جنوبي و برخي جزاير شمالي خليج فارس و حضور ثابت يگانهايي از ناوگان سلطنتي انگليس در منطقه.
6. انعقاد قراردادهاي حمايتي، قيموميتي و سرپرستي با شيوخ جنوب خليج فارس كه امكان اداره اين مناطق را به دولت لندن مي‌داد.
7. استمرار سياست و پروژه ايران‌زدايي در منطقه خليج فارس با محدود نمودن افزون‌تر قدرت مانور سياسي، اقتصادي و نظامي عناصر ايراني و تلاش براي انزواي تهران.
8. تأكيد بر سياست ايران هراسي در حوزه خليج فارس با تلقين اين موضوع كه دولت تهران اهداف توسعه‌طلبانه داشته و در نهايت خواستار حاكميت بر تمامي منطقه است.
9. استفاده از ابزار نظامي و سياست قايقهاي توپدار به منظور سركوب هرگونه تقابل با سياست انگليس و يا ايجاد فشار بر دولتهاي منطقه بويژه ايران، امري كه نقض آشكار تماميت ارضي آن را به دنبال داشت، مانند اشغال جزيره خارك و بوشهر، در ماجراي نبرد هرات دردوران محمدشاه قاجار و عصر ناصري، حملات به بنادر ايران چون بندر لنگه به بهانه مبارزه با برده‌داري و استقراركامل نيروهاي انگليسي در پهنه جنوبي در خلال جنگ بين‌الملل اول و يا در هم كوبيدن گروههاي مخالف در رأس‌الخيمه در خلال مبارزه با گروههاي جواسم.
10. حمايت از شيوخ خليج فارس در مورد ادعاهاي آنان بر سر جزاير چهارگانه تنب كوچك، بزرگ، ابوموسي و جزيره سيري.
11. تلاش براي دور كردن مجمع‌الجزاير بحرين از حيطه تسلط و حاكميت ايران.
12. تداوم فشار بر حكومت ايران براي تمديد قرار داد اجاره برخي از جزاير و بنادر خليج فارس بويژه بندرعباس با حاكمان مسقط و عمان كه سبب تضعيف افزون‌تر موقعيت آن در منطقه مي‌گرديد.
13. سوءاستفاده از ضعفهاي بنيادي و فراگير اقتصادي و نظامي ايران در جزاير، بنادر و مناطق پسابندر با اعمالي چون تحريك عناصر كليدي سياسي و به خصوص بازرگانان عمده به پذيرش تابعيت انگليسي.
14. ايجاد تحريكات براي حركتهاي مركز گريزانه و زمينه‌سازي براي عدم فرمانبري از فرامين دولت تهران در ميان برخي از مناطق و عناصر مستعد چون گروه‌هاي بختياري، عشيره‌هاي عرب ايراني و شيخ خزعل، با استفاده اين عناصر نفوذي انگليسي چون هنري لايارد.
15. نقض تماميت ارضي با اشغال برخي از جزاير ايران در خليج فارس چون ابوسعيد و هنگام، ساخت و ساز نظامي و اداري در آنان بدون توجه به حق حاكميت ايران، اخذ مجوز از دولت مركزي و يا توجه به اعتراضات.
16. تلاش براي تضعيف هر چه بيشتر نقش‌آفريني ايران در حوزه خليج فارس و درياي عمان با انجام برنامه‌هايي چون مبارزه با برده‌داري، حق تفتيش تمام ناوگان در حال فعاليت در منطقه و مبارزه با تجارت اسلحه.
17. ايجاد بحرانهاي مصنوعي غذايي و محاصره اقتصادي در كرانه‌هاي دريايي جنوب به منظور فشار بر گروه‌هاي مبارز با سياستهاي انگليس در ايران به مانند دوران جنگ جهاني اول.
18. تلقين اين تفكر و ذهنيت در ميان مردم كه انگلستان به علت سوابق طولاني در منطقه خليج فارس و درياي عمان داراي حق قيوميت و بزرگي پدرسالارگونه مشروعي مي‌باشد.
19. استقرار آرامش و ثبات در منطقه خليج فارس و درياي عمان بر اساس منافع دولت لندن و آنچه كه صلح انگليسي خوانده مي‌شد.
20. تبديل خليج فارس و درياي عمان به درياي انگليسي و ارتقاي نمايندگان آن در بندر بوشهر به پادشاه بي‌تخت و تاج خليج فارس كه نشانگر حاكميت نامحدود و بلامنازع دولت لندن بود.
21. تأكيد دولت لندن بر انجام سياست شناور، به روز و بر اساس منافع خود در قبال حكومت تهران، بدون توجه به منافع و يا استقلال ايران؛ چون نقش آن در انعقاد قراردادهاي گلستان و تركمانچاي با روسيه تزاري، ارسال سفراي متعدد سياسي و اقتصادي، قرارداد مجمل و مفصل، قرارداد پاريس، تقسيم سرحدات شرقي ايران، قرارداد 1907 و 1915 و 1919م. ضعفهاي ريشه‌اي ايران در ابعاد اقتصادي و نظامي، سياست خارجي و عدم آشنايي با صحنه ديپلماسي جهاني و رويدادهاي پيراموني و ناكارآمدي مقامات از مهم‌ترين علل شكل‌گيري اين فرايند بود.
22. استمرار سياست ناتوان‌سازي ايران در منطقه خليج فارس و درياي عمان با تأكيد بر جلوگيري از دستيابي آن به تكنولوژي جديد نظامي بويژه تأسيس نيروي دريايي. اين سياست راهبردي از ورود استعمار بريتانيا به خليج فارس در آغازين سالهاي قرن هفدهم ميلادي با دقت و شدت دنبال گرديد.
23. عزل و نصب ايران و مقامات در نيمه جنوبي خليج فارس بر اساس ميزان همكاري و تعامل و يا تقابل برنامه‌هاي دولت لندن.
24. نقش گسترده بريتانيا در تقسيم اراضي، خطوط مرزي و سرزمينهاي مورد اختلاف كه عمدتاً بر اساس منافع انگليس صورت مي‌پذيرفت و گاه سبب ساز اختلافات و مناقشات عمده منطقه‌اي گرديد، چون تقسيم اراضي و تعيين سرحدات شرق ايران، سيستان خارجي و داخلي و بلوچستان با افغانستان و بلوچستان انگليس و يا تقسيم اراضي مورد اختلاف ميان عراق، حجاز و نجد و كويت پس از جنگ اول جهاني كه با هدايت ژنرال سرپرسي سايكس صورت گرفت.

منابع
فارسي
1. اشپولر، برتولد، تاريخ مغول در ايران، محمود ميرآفتاب، تهران، 1376، علمي و فرهنگي.
2. الهي، همايون، خليج فارس و مسائل آن، تهران، 1370، قومس.
3. براون، نويل، تاريخ جهان در قرم بيستم، مرتضي كاظمي يزدي، تهران، 1375، پاژنگ.
4. بياني، شيرين، دين و دولت در ايران عهد مغول، ج 3، تهران، 1375، مركز نشر دانشگاهي.
5. بياني، شيرين، مغولان و حكومت ايلخاني در ايران، تهران، 1385، سمت.
6. بينا، علي‌اكبر، «تاريخ دو هزار و پانصد ساله در خليج فارس»، مجموعه مقالات خليج فارس، تهران، 1369، وزارت امور خارجه.
7. پري، جان روحانيون، كريم خان زند، تاريخ ايران بين سالهاي 1747-1779، علي‌محمد ساكي، تهران، 1382، آسونه.
8. پيگولوسكايا، ن. و، تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هجدهم ميلادي، كريم كشاورز، ج 2، تهران، 1349، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران.
9. تايپتون، فرانك. ب، تاريخ اقتصادي و اجتماعي اروپا، كريم پيرحياتي، ج 1، تهران، 1375، علمي و فرهنگي.
10. حكمت، علي‌اصغر، سرزمين هند، تهران، 1337، دانشگاه تهران.
11. دو سرسو، سقوط شاه‌حسين، ولي‌الله شاردن، تهران، 1364، كتابسرا.
12. ذوقي، ايرج، تاريخ روابط ايران و قدرت‌هاي بزرگ، تهران، 1368، پاژنگ.
13. رايت، دنيس، انگليسي‌ها در ميان ايرانيان، لطفعلي خنجي، تهران، 1359، اميركبير.
14. رابينو، لويي، ديپلماتها و كنسول‌هاي ايران و انگليس، غلامحسين ميرزاصالح، تهران، 1363، نشر تاريخ ايران.
15. ساكس، جفري، «پيروزي اميد بر وحشت، اطلاعات بازار در هند»، ليلي نوربخش، دنياي اقتصاد، 8/5/1385.
16. سايكس، سرپرسي، تاريخ ايران، سيد محمدتقي فخر داعي گلاني، ج 2، تهران، 1368، دنياي كتاب.
17. ستانديش، جان، ايران و خليج فارس، دورنماي گذشته و چشم‌انداز آينده، عبدالرضا سالار بهزادي، تهران، 1383، نشر ني.
18. سليمي، علي‌اكبر، اسناد محرمانه سياسي يا سياست انگليس و روس در ايران قبل از جنگ، تهران، 1311، مطبعه.
19. سيوري، راجرز، ايران در دوره صفوي، كامبيز عزيزي، تهران، 1366، سحر.
20. شعباني، رضا، تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه، ج 1، تهران، 1369، نوين.
21. طاهري، ابوالقاسم، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه‌عباس، تهران، 1380، علمي و فرهنگي.
22. غفور، ، بوباجان و ديگران، پژوهش چند درباره هند، مجيد ترابي، تهران، بي‌تا، مير و گوتنبرگ
23. فرامرزي، احمد، كريم خان زند و خليج فارس، به كوشش حسن فرامرزي، تهران، 1346، ابن سينا.
24. فربد، ناصر، عصر استعمارزدايي، تهران، 1357، اميركبير.
25. فلسفي، نصرالله، سياست خارجي ايران در دوره صفويه، تهران، 1342، جيبي.
26. فلور، ويلم، اشرف افغان بر تخت گاه اصفهان، ابوالقاسم سري، تهران، 1367، توس.
27. فلور، ويلم، «نيروي دريايي ايران در قرن هجدهم در خليج فارس»، عبدالله ظهيري، فصلنامه مطالعات تاريخي،‌ سال دوم، ش 4، شماره مسلسل 8.
28. فلور، ويلم، اختلاف تجاري ايران و هند و بازرگاني هلند در عصر افشاريان و زنديان 1712-1715، ابوالقاسم سري، تهران، 1371، توس.
29. فلور، ويلم، هلنديان در جزيره خارك، خليج فارس در عصر كريم‌خان زند، ابوالقاسم سري، تهران، 1371، توس.
30. فلور، ويلم، «ظهور و سقوط بوشهر»، حسن زنگنه، روزنامه صداي بوشهر، 5/7/1382.
31. كالواكورسي، پيتر، تاريخ معاصر، سياست جهان بعد از جنگ بزرگ، هاشم رجب‌زاده، تهران، 1339، دانشگاه تهران.
32. كشميري، محمد، «تصرف بصره به دست ايرانيان در زمان شهرياري زند»، بررسيهاي تاريخي، فروردين و ارديبهشت، 1350، سنت پترزبورگ 6، ش 1.
33. كراس، كالين، «چگونه امپراطوري بريتانيا به زوال گراييد»، ا. سنت پترزبورگ زندنيا، روزنامه رستاخيز، 1/10/1354، 4/10/1354، 7/10/1354، 17/10/1354.
34. كراس، كالين، چگونه امپراطوري بريتانيا به زوال گراييد؟ زندنيا، تهران، 1360، ايران زمين.
35. كريستال، جليل، نفت و سياست در خليج فارس، ناهيد سلامي، شاپور جوركش، تهران، 1378، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر.
36. كلي، جي. بي، لشكركشي ناپلئون به مصر و رقابت فرانسه و انگليس در ايران، حسن زنگنه، قم، 1378، نشر همسايه.
37. كندي، پل، ظهور و سقوط قدرتهاي بزرگ، تغييرات اقتصادي و برخوردهاي نظامي از سال 1500 تا 2000 ميلادي، محمود رياضي، تهران، 1369، خجسته.
38. گرانتوسكي، ا. آ، تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، كيخسرو كشاورزي، تهران، 1359، پويش.
39. گروسه، رنه، امپراطوري صحرانوردان، عبدالحسين ميكده، تهران، 1379، علمي و فرهنگي.
40. لكهارت، لورنس، «تأسيس نيروي دريايي ايران»، مجله وحيد، شماره 8، س 6، مردادماه 1349.
41. لكهارت، لورنس، نادرشاه، مشفق همداني، تهران، 1357، اميركبير.
42. لكهارت، لورنس، «آخرين تحقيقات درباره قشون كشي نادرشاه به عمان»، نامور، سنت‌پترزبورگ 3، شماره 11 و 12، 1315.
43. لكهارت، لورنس، انقراض سلسله صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران، مصطفي قلي عماد، شيراز، 1368، نويد.
44. لويمر، ج. راهنماي خليج فارس، حسن نبوي، تهران، 1379، مرواريد.
45. مارتين، وانسا، «توقف تجارت برده و اوضاع داخلي ايران»، ايرج وفايي، تاريخ روابط خارجي، سنت پترزبورگ 4، ش 17، زمستان.
46. مارموداك، مانورا، سرزمين و مردم هند، فريدون گرگاني، تهران، 1345، بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
47. مشكور، محمدجواد، تاريخ ايران زمين از روزگار باستان تا انقراض قاجاريه، تهران، 1372، اشراقي.
48. مرعشي صفوي، ميرزا محمدخليل، مجمع‌التواريخ در تاريخ انقراض صفويه، به اهتمام عباس اقبال، تهران، 1362، سنائي و طهموري، مهدي‌زاده، جواد، هند ديگر، تهران، 1357، علم.
49. ميراحمدي، مريم، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران در عصر صفوي، تهران، 1371، اميركبير.
50. ميراحمدي، مريم، دين و دولت در عصر صفوي، تهران، 1369، اميركبير.
51. ميرجعفري، حسين، تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران در دوره تيموريان و تركمانان، تهران، 1379، سمت.
52. نشأت، صادق، تاريخ سياسي خليج فارس،‌تهران، 1344، شركت نسبي كانون كتاب.
53. نوايي، عبدالحسين، كريم‌ خان زند، تهران، جيبي و اميركبير.
54. نوايي، عبدالحسين، روابط سياسي و اقتصادي ايران در دوره صفويه، تهران، 1377، سمت.
55. نوايي، عبدالحسين، تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران در دوره صفويه، تهران، 1381، سمت.
56. نهرو، جواهر لعل، نگاهي به تاريخ جهان، محمود تفضلي، ج 1، تهران، 1350، اميركبير.
57. ورهرام، غلامرضا، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران در عصر زند، تهران، 1368، معين.
58. هوشنگ مهدوي، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجي ايران، از ابتداي دوره صفويه تا پايان جنگ جهاني دوم، تهران، 1369، اميركبير.
59. هنوي، جونس، زندگي نادرشاه، اسماعيل دولتشاهي، تهران، 1383، علمي و فرهنگي.
60. هابزبام، اريك، صنعت و امپراطوري، عبدالله كوثري، تهران، 1361، انتشارات ما.

لاتين
1. Amadkhan, Shaf: 1978, Sources for the History of British India in the Seventeen the Century, University of Michiyan.
2. Baladuni, Vahe. Makepea, Maryaret: 1998, Armenian Marchants of the Seventeen the and Early Eiyteen Centuries, American Philosophical Society.
3. Balley, Jan: 2006, the Black hole, Money, Muth and Empire, London, Fiytree.
4. Dirks, Kicholas: 2006, Scandal of the Empire India and the Creation of Imperial Britain Harvard University Press.
5. Domainhelp Search: 2007/10/11, Iran-United Kingdom Relations. Domainhelp Scarch. Com.
6. East India Company. 1902 and 2005, Letters Received by the East India Company from its Servants in the East, S.Low Marston and Company Limited Yreat Britain.
7. Yaleresarch inc: 1998, Encyclopedia of Word Biography, gale Research, Volume4.
8. Garrett, Richard: 1970, Robert Clive, A. Barker.
9. Gipson, Lawrence Henry: 1985, The British Empire Before the American Revolution, Knopf.
10. Kelein, P.W, T. K. Ragg, theodorek. Rabb: 1999, Emeryenceof International Business 1200-1800, Tayla and Francis.
11. Lockhart, Laurence, Jackson, Peter: 1986. The Cambridge history of Iran, eignt Volume, the Timurid and Safavid Period Cambridge University Press.
12. Manas: 2007/11/6, History and Politics, British India, WWW. Sscent, cla.edu.
13. Manas: 2007/11/5, Robert Clive. www. Sschet. Ucla. Edu.
14. Purchas. Samuel: 1905 and 2006, Hakytus Posthamas, Contoying a History of the World in Sea Royages J. Maclehose and Sons University of Varying.
15. Partington, Norman: 1976, Master of Bengal, Anovel of Robert Clive of India, st. Martins Press.
16. Foster, William: 1906 And 2006. The Enylisn Factories in India, 1618-1621, Clarendaon Press.
17. Wikipedia: 2007/9/9, Battle of Plassey, the Free encyclopedia wikipedia.
18. Wilson, Charles William: 1925, Robert Clive, Macmillan and Colimited.