مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



مشروطيت همانند انقلاب اسلامي از يك جرقه شروع شد

مشروطيت همانند انقلاب اسلامي از يك جرقه شروع شد

موسي نجفي  دكتراي تخصصي علوم سياسي (گرايش انديشه سياسي ) خود را از پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در سال  1379 دريافت كرده است. عنوان پايان نامه كارشناسي ارشد او " انديشه سياسي در عصر مشروطيت ايران" بود. وي عضو سابق هيئت علمي گروه آموزشي علوم سياسي دانشكدة حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، مدير گروه انديشة سياسي دانشكدة الهيات و فلسفة دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات تهران و مدير گروه و عضو هيئت علمي انديشة سياسي در اسلام پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است. از  موسي نجفي تاكنون بيش از 15 كتاب و دهها مقاله تحقيقي به چاپ رسيده است. عناوين بعضي از كتابهاي وي عبارتند از:

 انديشة تحريم در تاريخ سياسي ايران،  بنياد فلسفة سياسي در ايران عصر مشروطيت، بنياد فلسفة سياسي در ايران عصر مشروطيت، تعامل ديانت و سياست در ايران،  مقدمة تحليلي تاريخ تحولات سياسي ايران (دين، دولت، تجدد)، جريان شناسي و فلسفة سياسي در تاريخ معاصر ايران،  حوزة نجف و فلسفة تجدد در ايران، تاريخ معاصر ايران  سال سوم آموزش متوسطه، مدخلي بر تاريخ انديشه سياسي در اسلام و ايران، تاريخ تحولات سياسي ايران (بررسي مؤلفه هاي دين  حاكميت- مدنيت و تكوين دولت  ملت در گسترة هويت ملي ايران)، مراتب ظهور فلسفه سياست در تمدن اسلامي، فلسفه تجدد در ايران، ساحت معنوي هويت ملي ايرانيان (خودآگاهي تاريخي، جهاني شدن و انقلاب اسلامي) و انديشه سياسي و تاريخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهاني.

 يكي از دغدغه هاي علمي و تحقيقاتي دكتر نجفي مشروطيت و جريان هاي فكري دخيل در اين نهضت است كه كتابهايي هم در اين زمينه به چاپ رسانده است.از اين رو گفت‌وگويي پيرامون مشروطيت با وي ترتيب داديم كه حاصل نوشتاري آن تقديم مي‌شود.

  - خاستگاه و زمينه‌هاي پيدايي جنبش مشروطيت به عقيده شما چيست؟

 نجفي: براي به وجود آمدن حركت‌هاي فكري خيلي نمي‌توان به يك عامل بسنده كرد. اما اگر بخواهيم در ميان مجموعه عوامل به نزديك‌ترين آن اشاره كنيم، بايد گفت: مشروطيت همانند انقلاب اسلامي از يك جرقه شروع شد. در انقلاب اسلامي مقاله رشيدي مطلق جرقه‌اي بود بر انبار باروت. انباشت باروت در انبار به همان دوره بر نمي‌گردد. در واقع انباشته شدن باروت از دهه قبل اتفاق مي‌افتد و بعد از چند دهه با يك جرقه به انفجار مي‌رسد.

براي علت يابي جنبش مشروطه بايد به 100 سال قبل از مشروطه برگرديم و وارد بحث‌هايي شويم كه در دوره قاجاريه در جريان تركمن‌چاي ضربه محكمي به حيثيت ملي ايران وارد شد. ضربه‌اي كه غربي‌ها در پي آن و به صورت بسيار خشن زدند، جدا شدن ايالات ايران و ملحق شدن آن به روسيه تزاري بود. بروز اين وقايع يك بيداري ديني ايجاد كرد. آگاهان و دلسوزان جامعه با مشاهده تداوم چنين وضعيتي و قراردادهاي بعدي كه منجر به كوچك شدن ايران شد، متوجه شدند كه ديگر كاري از دست قدرت دولتي ساخته نيست. لذا تجاوزهاي مذكور يك حركت و بيداري ايجاد كرد. از طرفي نفوذ خارجيان بعدا از قرارداد گلستان و تركمن‌چاي در ايران بيشتر شد.

ايران ميان دو قدرت روس و انگليس تقسيم شده بود. بروز چنين وقايعي باعث شد تا كم كم نهادها و افكار جديد به همراه مطبوعات وارد ايران شود. تاسيس مدرسه دارالفنون وضعيت جديدي را در اين ميان ايجاد كرد. همچنين حركت قيام تنباكو نقطه عطفي در تاريخ بيداري ايران و بخصوص انديشه ديني محسوب مي‌شود. در واقع از زمان قيام تنباكو 15 سال طول كشيد تا اين بيداري و حركت تبديل به نهضت مشروطه شود.

نكات مذكور را مي‌توان اصل علت وقوع مشروطيت در ايران ذكر كرد. اما در اين بين قسمت‌هاي حاشيه هم وجود دارد. در واقع هر جنبشي مي‌تواند قسمت حاشيه‌اي هم داشته باشد. برخي در طول تاريخ معاصر ايران همواره سعي كرده‌اند تا از حاشيه به اصل بيايند. بايد گفت تا آن روز جريان روشنفكري هيچ تاثيري در بيداري ايرانيان نداشته‌است. از قيام تنباكو به بعد يعني در 15 سال مي‌توان به يكباره حضور جريان روشنفكري را در حيات سياسي ايران پررنگ ديد. حال چرا در فاصله تحريم تنباكو تا مشروطيت جريان روشنفكري در سطح نمود سياسي رشد مي‌كند، به اعتقاد من در يك جمله خلاصه مي‌شود و آنهم تغيير نگاه روشنفكرانه است.

نگاه روشنفكري ايران تا قبل از قيام تنباكو وابسته به دربار قاجار بود. به نظر من اغلب رجال دربار قاجار را مي‌توان جزء منور الفكرها ناميد كه حلقه اساسي آنها در دارالفنون جمع بود.‌ آنها كساني بودند كه براي تحصيل به خارج از كشور مي‌رفتند و معمولا از طبقه اشراف و رجال حكومتي بودند. تغيير نگاه روشنفكرانه از حكومت به مردم به قيام تنباكو بر مي‌گردد كه حركت حكومتي در ايران ضربه خورد و براي اولين بار وزنه مردم سنگين‌تر شد. به نظر من كشف و حركت مردم بيش از آنكه از انديشه هاي غربي و روشنفكران صورت گرفته باشد به وسيله نهضت تنباكو صورت گرفت. از اين واقعه به بعد بود كه روشنفكران تلاش خود را روي مردم گذاشتند. لذا مشروطيت جنبش و حركتي شد كه هر دو گروه را در خودش دارد. يعني هم انديشه‌هاي ديني و مردم را در كنارش مي‌بيند و هم يك گروه جديدي براي اولين بار در ايران اعلام موجوديت مي‌كند. اين گروه در واقع غير از سلطنت و روحانيت است. گروه جديد قبلا هم بود ولي وابسته به يكي از اين دو بود.

- پس شما نگاهي را كه معتقد است يك عامل (مثلا اقتصادي) پر رنگ‌تر از ساير عوامل است را قبول نداريد؟

 نجفي: عامل اقتصادي نقشي در بيداري مردم ندارد. به نظر من در حركت‌هاي سياسي و اجتماعي ايران عوامل فرهنگي، ‌ديني و حتي سياسي به مراتب قوي تر از اقتصادي است. در واقع آنها مسائل اقتصادي را به دنبال خود مي‌كشد. در انقلاب اسلامي هم در شعار نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي مطالبات اقتصادي ديده نمي‌شد.

- پس به نظر شما مشروطيت يك جنبشي بود كه رويكرد فرهنگي داشت كه آن هم برخواسته بود از بيداري مردم. همچنين شما معتقديد كه علما نقش اصلي را در بيدار كردن مردم داشتند و روشنفكران درمرحله بعد قرار مي‌گيرند. حال با توجه به اين اظهارات، علما در تغيير نگاه مردم چه شكل عمل كردند؟

نجفي: در ايران معمولا تحولاتي كه بخواهد حاكميت را زير سوال ببرد بايد شكل مقدسي داشته باشد. براي قيام كردن بايد مشروعيت حاكميت زير سوال برود. ميرزاي شيرازي با تحريم تنباكو و با بيان اينكه اين قرارداد مغاير با دستورات امام زمان است پا را فراتر از حرام گذاشت. در واقع ميرزاي شيرازي با كار خود نشان داد كه امضاء قرارداد با دستور شاه بود و شاه مغاير دستورات امام زمان عمل كرده است. امام هم حركت خود را اينطور شروع كرد. بيداري اسلامي در تشييع يك حكمش امامت و ولايت است. اينكه روشنفكران بگويند ما يك سري افكار را از اروپا آورديم و باعث تحول در ايران شديم اصلا درست نيست.

حتي آنها امروز هم نمي‌توانند چنين ادعايي داشته باشند. در صورتي روشنفكران مي‌توانند موفق شوند كه آن افكار را با زبان بومي تطبيق دهند. زبان عمومي در فرهنگ عمومي ما فرهنگ مذهبي و شيعه است. در واقع علما در مشروطه موجي را همصدا با مردم تنظيم كردند كه روشنفكران نتوانستند اين كار را انجام بدهند.

-  شما معتقديد علما اين موج را بومي‌ كردند. ولي اگر به ادامه تحولات مشروطيت بنگريم متوجه خواهيم شد كه آنها (علما) نتوانستند اين موج را هدايت كنند و به قول معروف اوضاع از دستشان خارج شد؟  بعد از اين روشنفكران يا جريان روشنفكري غير ديني يا به عرصه ميدان گذاشت. دليل اين امر چه بود؟

نجفي: اين سوال برمي‌گردد به بحث آسيب شناسي جنبشي. هيچ تضميني وجود ندارد كه جنبش‌ها روي يك خط به جلو بروند. عواملي هميشه جنبشي را از مسير اصلي خود دورمي‌كند. يكي از عوامل نبود هدف مشخص در جنبش مشروطه بود. در انقلاب اسلامي، امام به طور واضح هدف را مشخص كرده بود: سرنگوني سلطنت در وهله اول و برپايي جمهوري اسلامي در مرحله دوم.

 در مورد مشروطه هدف اجمالا مشخص بود. اما تفضيلا مشخص نبود هدف چيست. در واقع عدم تفسير باعث شد كه قرائت‌هاي مختلف از داخل مشروطه بيرون آيد. از اين رو هدف گم شد. نكته ديگر اينكه علماي ايران از ابعاد نيروي روشنفكري غافل بودند. تا آن روز سلطنت، ‌مردم و علما حضور داشتند و نيروي جديد دست كم گرفته شده بود. آنها نمي‌دانستند كه پشت اين نيرو، تفكري قوي و قدرتي سياسي خوابيده كه با كشورهاي خارجي مرتبط است. البته حق هم داشتند چون تا آنروز روشنفكران در صحنه سياسي و عملي ايران حضور نداشتند. وقتي جريان روشنفكري در مشروطه  ظاهر ‌شد توانست هر دو نيرو را كنار بزند. و بعد در دوره پهلوي توانست خودش را در وضعيت شبه مدرن تثبيت كند.

- ما در ‌ هر انقلاب يا جنبش نياز به رهبر را احساس مي‌كنيم. به خصوص مردم كه در اينگونه حركات نياز به رهبر دارند. در جنبش مشروطه رهبران زيادي ديده مي‌شوند. رهبران ملي و رهبران مذهبي. به عقيده شما آيا اين تكثر رهبريت را مي‌توان از عوامل شكست مشروطه نام برد؟

نجفي: به نظر من مشروطه بيش از آنكه جنبش رهبران باشد، جنبش مردم است.

در مشروطه نقش مردم از نقش رهبري قوي‌تر است. در واقع من خلاف نظر آقاي هاشمي فكر مي‌كنم، ايشان در همايش جريان‌هاي فكري مشروطيت، حضور مردم را كمرنگ ارزيابي كردند. اما به اعتقاد من نقش مردم در مشروطه همانند انقلاب اسلامي است. ما نمي‌توانيم بگوييم كه حضور مردم در انقلاب اسلامي از مشروطه قوي تر است. حضور مردم در مشروطه با توجه به زمان خود و عكس‌هايي كه باقي است بي نظير است. در يك جنبش هميشه مردم و رهبران با هم حركت مي‌كنند. در يك جاهايي حتي مردم از رهبران خود پيش مي‌گيرند. البته ما در اسلام با توجه به عقايد تشييع رهبران جامعه از مردم جلوترند. آنها هميشه بايد مردم را به دنبال خودشان بكشند. گرچه در حوادث يك دهه اخير هرآنچه اتفاق افتاد توسط مردم انجام شد. در واقع حركت‌هايي انجام شد كه هيچ رهبري پشت آن وجود نداشت. اين حركات زاييده مطالبات مردمي است. براي مثال اين مطالبي است در يك مقطع در آقاي خاتمي متبلور مي شود و در زماني ديگر در احمدي نژاد. در واقع اين افراد به جاي اينكه علت حركات باشند معلول هستند. در جنبش مشروطه، مردم به يكباره رشد فوق العاده اي كردند. اين امر سبب شد تا نقش رهبري به تدريج كمرنگ شد. در اين بين پيدا كردن هر يك از دو طرف زمان بر است. در انقلاب اسلامي 15 سال طول كشيد تا مردم امام را به عنوان رهبري بپذيرند. در واقع از سال 42 با قيام 15خرداد تا سال 57 مردم در حال شناخت امام بودند. گرچه برخي متدينين امام را شناخته بودند اما جنبش 15خرداد نتوانست پهلوي را سرنگون كند و اين به خاطر همين عدم شناخت توده مردم از امام بود. در مشروطه نيز اين اتفاق به صورت ناقص افتاد. در واقع اين اتفاق هم افتاد و هم نيفتاد. به خصوص آنكه مدعيان جديد هم(روشنفكران) پيش آمده بودند.

_ شما به نقش مردم اشاره كرديد و براي آنها در جنبش مشروطه اهميت فراوان قائل شديد اما همانطور كه مي دانيد در آن زمان 98 درصد مردم سواد نداشتند. باتوجه به اين امر چگونه مي توانيم مدعي باشيم كه آگاهي توسط مردم كسب شد؟ در واقع شاخصه‌هايش چه بود؟

نجفي: در اينكه شاخصه‌هاي آگاهي با ميزان آگاهي و سواد مردم ارتباط مستقيم دارد بحث نيست. اما فقط تنها خاستگاه و مجاري سواد دارالفنون يا دانشگاه نيست. مردم اگر ظلم ببينند ديگر لازم نيست كتاب بخوانند. اگر ناموسشان و هويتشان به خطر افتاده باشد حتما لازم نيست كه درس خوانده باشند. در همين دوران مردم كشور افغانستان اغلب سواد خواندن ونوشتن هم نداشتند اما مردم آنها فهميدند كه بايد در مقابل هجوم ارتش سرخ و كمونيست مقاومت كنند.

در جنبش هاي سياسي، اجماعي به خصوص ديني معمولا انرژي از مردم آزاد مي شود كه بي سوادي در جريان آن بي تأثير است.

_ پس به عقيده شما تمام اين حركتها براي دفع ظلم بوده و معيارهايي مانند رسيدن به آگاهي، آزادي، قانونمندي و زندگي خوب... چندان براي مردم ملاك نبوده است. پس آيا مي‌توان چنين گفت كه عدم آگاهي در مردم و رهبران سبب شد تا حركت و جنبش باز بايستد؟

نجفي: شما نمي‌توانيد در يك مقطع تاريخي انتظار همه چيز را داشته باشيد. شما يك فكر را نمي‌توانيد ترويج كنيد. براي مثال فرهنگ ماليات دهي را نمي‌توانيم به سرعت در جامعه پياده كنيد. وقتي فكري ايجاد مي‌شود در واقع پرچمي بالا مي رود. حال عده‌اي دور پرچم  ما سينه مي زنند. قرار نيست تا گفتيم فرهنگ ماليات دهي، همه ملت حرف شما را گوش كنند. فرهنگ سازي كردن احتياج به زمان دارد. اما تمام اين ما هم دليل نمي شود كه از آسيب هاي جنبش چشم پوشي كنيم. هرجنبشي با خود آسيب هاي اجتماعي سياسي و فرهنگي به دنبال دارد. انقلاب اسلامي هم آسيب شناسي زيادي دارد. در واقع آسيب شناسي ربطي به اصل حركت ندارد.

چرا صنوف روحانيون در جريان مشروطه از هم پاشيد؟ براي مثال علماي نجف در مقابل قيام و اعتراض شيخ فضل الله نوري سكوت كردند. آيا مي توان گفت برداشت هاي علما درباره جنبش متفاوت بوده است؟

اول اينكه برداشت ها با يكديگر مختلف بوده است. و دوم از لحاظ بينش سياسي آنها تفاوت‌هايي با هم داشتند. اولويت بندي آنها هم با هم تفاوت داشته. برخي از روحانيون استعمار را خطر اصلي مي‌ديدند و برخي ديگر استبداد را. امروز هم همين طور است. برخي نخبگان جامعه ما عدالت را اصل مي دانند و برخي ديگر آزادي را. اما در صورت مسئله و در اصل اختلاف بين علما نبود. البته در چنين حركت بزرگ سياسي و اجتماعي اين چنين اختلافاتي ضعيف است.

_ عده اي بر اساس تئوري توطئه ناكامي بخش عده‌اي از نهضت مشروطه را بر دخالت بيگانگان مي‌دانند. شما چه اعتقادي در اين زمينه داريد؟

نجفي: بيگانه هميشه كار خودش را مي كند. به خصوص اينكه در لباس دوست هم آمده باشد. مشروطه خواهان غرب زده و شخصي، به انگلستان و اروپا نظر خوش داشتند. درواقع آنها عقبه خودرا در آنجا مي ديدند به فرض هم كه به مسائل استعماري انگلستان و اروپاييها مخالف بودند اما در زمينه نهادهاي اجتماعي و سياسي آنها را مفيد مي دانستند.

_ در مورد گروه ها و احزاب آن روزگار و چگونگي طبقه بندي آنها توضيح بفرماييد؟

 نجفي: حركت احزاب و گروه هاي سياسي قبل از انقلاب مشروطه به مانند انقلاب اسلامي است. نمي توان گفت كه يك گروه خاص نقش عمده اي داشته است. حتي همين امروز همين طور است. مردم هيچگاه به احزاب كاري نداشتند. از سوي ديگر رشد احزاب در ايران با افكار توده هاي مردم همخواني ندارد. احزاب به مانند مطبوعات و نخبگان سياسي از يك قشر خاصي متولد مي شوند. اينها در واقع در ايران نقش واسطه ميان مردم و حكومت را ايفا مي كنند. گرچه نياز به احزاب حس مي شود، اما اين نياز نيازي نيست كه برآمده از متن مردم باشد. لذا احزاب در مشروطيت و انقلاب اسلامي نقش اساسي ندارند.

_ پس در اين بين نمي‌توان گناه ناكامي مشروطه را به گردن نگرش خاصي گذاشت؟

 نجفي: خير اصلا نمي شود. يك نگرش نمي تواند جنبش را از بين ببرد.

_ اگر  از شما بخواهيم مختصات انديشه شيخ فضل الله را برايمان ترسيم كنيد، محورهايش چيست؟

نجفي:زندگي فرهنگي و سياسي شيخ فضل الله نوري به سه قسمت تقسيم مي شود.

1- اول اينكه آيا استبداد باشد يا مشروطه؟ در حقيقت ظلم باشد يا عدالت. قانون باشد يابي قانوني. در آن هنگام او طرف مشروطه را گرفت و همراه علما به قم مهاجرت كرد. 2- مرحله بعد زماني بود كه قانون اساسي نوشته شده بود. در آنجا بحث اين بود كه مشروطه قانون مردمگرايي و ضد ظلم بودن آن چه تفسيري داشته باشد. يك عده معتقد بودند بايد تفسير را از غربيها گرفت و برخي ديگر معتقدبودند از متن ديني. شيخ فضل الله جزو دسته دوم بود. لذا بر اين باور بود كه بايد خلأهاي مشروطه را با اسلام پر كرد.

 3- وقتي كه غربگرا ها در مشروطه دوم غالب شدند، مشخص شد كه دغدغه اينها دغدغه ديني نيست. از اين رو شيخ فضل الله به وادي مخالفت افتاد. پس شيخ فضل الله در يك مرحله مشروطه‌خواه بود در مرحله بعد مشروطه مشروعه مي‌خواست و در مرحله سوم فقط مشروعه مي‌خواست نه مشروطه.

_ نگاه امام به مشروطيت چگونه بود؟

نجفي:نگاه امام به مشروطه مثبت است. چون ايشان اصولا حركت مشروطه را يك حركت مردمي مي دانستند. در واقع رهبري كه قصد داد جرقه ايجاد كند و آن را به نور تبديل نمايد‌، قسمت هاي نوراني قبلي را مدنظر قرار مي دهد. اصلا امام رژيم پهلوي را به واسطه مشروطه زيرسوال برد. مي گفت: شما اگر مجلستان مجلس باشد بايد فقها نظرات كنند. در متمم قانون اساسي مشروطيت نظرات فقيه طراز اول وجود داشت. امام هم مدتها پهلوي و استبداد را روي اينكه مجلس نيست از مشروطه استفاده مي كرد و زيرسوال مي برد. در ضمن ايشان آسيب شناسي مشروطه را مدنظر داشت و از مشروطه درس هاي خوبي گرفت. شايد مهمترين درس اين بود كه اساس سلطنت را زيرسوال برد.

_ مهمترين عبرت هايي كه مي توان از مشروطه گرفت چيست؟

نجفي:يكي از عبرت هايي كه مي توان از مشروطه گرفت صرفا سر را تو بردن و غفلت كردن اشتباه است. ما هيچ وقت نمي توانيم دلمان را به بيگانه خوش كنيم و بيگانه را دوست خود فرض نماييم. اين بزرگترين اشتباه استراتژيك بسياري از مشروطه خواهان بود كه فكر مي كردند كشورهاي غربي به خصوص انگلستان دوست ملت ايران است والا اينكه شعار ما هم يكي باشد انگلستان نشان داد كه باحمايت از رضاخان و كودتاي 3 اسفند هر وقت منافعش ايجاب مي كند به مردم خيانت مي كند. براي همين در 50سال جنايات پهلوي و حكومت آن به نام آزادي شريك است.

_ شما بين انقلاب مشروطيت و انقلاب 57 چه شباهتها و تفاوت‌هايي مي بينيد؟

 نجفي:در هر دو كفه مردم سنگين است. يعني بيداري است كه در پرتو آن مردم زنده مي شوند و يك انرژي فوق العاده ملي آزاد شده است. در واقع وقتي انرژي مردم در يك نسل آزاد مي شود اين انرژي در نسل هاي بعدي تا چندين دهه حيات مي دهد. اما تفاوت اصلي اين بود كه در مشروطيت ايرانيان نتوانستند به يك ايستگاه مطمئن برسند. اما در انقلاب اسلامي ما به يك ايستگاه مشخص رسيديم.

_ آيا مي توان در تفاوتها عقب كشيدن روحانيون در نهضت مشروطه را اضافه كرد. روحانيون در مشروطه عقب كشيدند در حالي كه در انقلاب پشت سر امام قرار گرفتند؟

نجفي:خب شخصيت امام اينطور اقتضا مي كرد. امام مجموعه‌اي از شيخ فضل الله، آخوند خراساني و ميرزاي شيرازي بود. در واقع امام متراكم شده همه اينها است. امام از تجارب آنها استفاده كرد و در رهبر شناسي به سمتي حركت كرد كه انقلاب آسيب‌هاي مشروطه رانداشت.

_  از نظر لغوي بين جنبش، انقلاب و نهضت كدام يك براي مشروطيت درست است؟

نجفي:نهضت و جنبش. چون معني اينها يكي است. انقلاب خاص انقلاب اسلامي است. در واقع انقلاب از تفكر چپ و متعلق به ماركسيستها بود. امام براي اولين بار اين واژه را توانست از آنها بگيرد و به انديشه ديني ملحق كند.

_ بايسته هاي پژوهش در اين زمينه چه بايد باشد؟

نجفي:بايسته هاي پژوهش اين است كه بعد از گذشت 100سال از مشروطه تعارف را كنار بگذاريم. از قهرمان پروري دست بكشيم و پشت يك سري الفاظ پنهان نشديم. مثلا سالار ملي را در يك قاب عكس بگذاريم و جرأت نكنيم به آن نزديك شويم. اگر هم اين كار صورت گرفت ترس اين را داشته باشيم كه مبادا در فلان شهر تظاهرات بشود. ما بايد جنبش مشروطه و حتي خود مشروطه را نقد بكنيم تا چه برسد به شخصيت‌هايش. در واقع با نقد مشروطه مي‌توان به متن آن عميقتر بنگريم