مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



روزنامه نگاران دوره مشروطه خواهی

روزنامه نگاران دوره مشروطه خواهی

پيشينه و حال

از آن جا که اکثر روزنامه های سال های مشروطه خواهی سياسی يا اجتماعی بودند، دانستن سرگذشت روزنامه نگاران از چند روی سودمند است و يکی از آنها، اين است که نمونه ای از صورت و سيرت مبارزان آن دوره در اختيار خواهيم داشت.

زادگاه ۱۷۸ تن از ۲۰۶ روزنامه نگارمعلوم است: در ميان ايالت های آن روزی ايران، آذربايجان با ۴۲ روزنامه نگار بالاترين مقام را دارد (۲۴% از کل). اين خطه وسيع و پر جمعيت را می توان با ايالت فارس (که بوشهر هم جزء آن بود) با تنها ۱۳ و يا خراسان که با تنها ۹ روزنامه نگار مقايسه کرد. مناطق کوچکی همچون کاشان و پيرامون آن با ۱۰ و اراک و اطرافش با ۸ تن، مقام برجسته ای در پرورش روزنامه نگار داشته اند. بايد توجه داشت که بسياری، در بيرون از زادگاه خود به اين حرفه پرداخته اند.

اکثريت چشمگيری از روزنامه نگاران از ميان مردم عادی و لايه های ميانی شهر نشينان - به ويژه شهرهای بزرگ - برخاسته بودند. می توان منشأء هفت روزنامه نگار را روستايی و ۱۱ تن را از خاندان های برجسته معرفی کرد.

دست اندرکاران روزنامه ها جوان بودند. ترکيب سنی ۴۳ تنی که زادسالشان را می دانيم، از اين قرار است: ۱۸ تن کمتر از سی، ۱۶ تن ميان سی تا چهل و ۹ تن از ۴۰ تا ۵۸ سال.

جوانترين آنها ميرزا عبدالله شيرازی، خواهر زاده ميرزا جهانگير خان ناشر صوراسرافيل، بوده که روزنامه کوچک نفخۀ صور را در دوازده سالگی در آورد. اگر زادسال سيد ضياء الدين طباطبايی درست باشد، وی هنگام انتشار روزنامه ندای اسلام، حدود ۱۴ سال داشت.

درباره حرفه اصلی صد و بيست تن از روزنامه نگاران دوره جنبش مشروطه خواهی، اطلاع کافی در دست است: آخوند و واعظ ۵۰، کارمند دولت ۱۸، معلم يا مدير مدرسه ۱۵، پزشک ۱۰، بازرگان ٩، کتابفروش ۷، چاپخانه دار و بزرگ مالک و نماينده مجلس ۲(هريک)، مترجم و تاريخنگار و صنعتگر هر کدام يک نفر.

پايه دانش

ميزان دانش آموختگی اغلب روزنامه نگاران روشن نيست. پاره ای از روحانيان درجه اجتهاد داشتند و ديگران نيز، ناگزير دوره ای را در حوزه های دانش دينی گذرانده بودند. ده پزشک روزنامه نگار، آن علم را در دارالفنون يا کشورهای خارجی (اسلامبول و پاريس) آموختند.

جز آنان، چهار روزنامه نگار ديگر در دارالفنون درس خوانده و دو تن دانش آموخته مدرسه علوم سياسی تهران بودند. افزون بر عربی دانها و ترکی خوانها، دست کم ۲۱ روزنامه نگار زبانی اروپايی (بيشتر فرانسه و روسی) می دانستند.

پايه دانشوری شماری از روزنامه نگاران را نيز نبايد از ياد برد: علی اکبر دهخدا، محمد تقی بهار(ملک الشعرا)، حسن تقی زاده، عبدالرحيم خلخالی، محمد علی تربيت، حسن رشديه، محمد ناظم الاسلام کرمانی، محمد علی داعی الاسلام، عليمحمد اويسی، محمد مهدی تبريزی (زعيم الدوله)، محمود غنی زاده و مرتضی قلی خان فکری ارشاد.

اينان، نوشتارها و پژوهش های ارزنده ای از خود بر جا نهادند که اکثر پس از خيزش مشروطه خواهی نوشته شده و به چاپ رسيده است. از ۲۰ روزنامه نگار نيز سروده هايی در دست است که برجسته ترينشان اديب الممالک فراهانی، بهار، غنی زاده، دهخدا و اشرف الدين قزوينی بوده اند.

سرنوشت

با کودتای محمدعلی شاه، سلطان العلما (ناشر روح القدس)، جهانگيرخان (ناشر صور اسرافيل)، سليمان ميرزا (ناشر حقوق) و شيخ علی قاضی (ناشر مدی) به زندان باغ شاه افتادند؛ زيرا نخواستند در سفارت بيگانه پناه گزينند. سه تن از اينان به دست دﮋخيمان استبداد جان باختند و تنها سليمان ميرزا از مرگ رست.

سعيد سلماسی، نگارنده جوان شورای ايران چاپ تبريز، در همان شهر به دست آزادی ستيزان شهيد شد و سه تن ديگر از روزنامه نگاران اين دوره را نيروی اشغالگر روس در عاشورای ۱۳۳۰ به همراه ثقة الاسلام در تبريز به دار آويخت.

در همان سال شوم، سالارالدوله برادر محمدعلی شاه که عليه مشروطيت قيام کرده بود، ميرزا حسين خان مدير پيشين روزنامه های اصفهان و نقش جهان چاپ اصفهان را به همراه همکارش معتمد السلطان، در کرمانشاه اعدام کرد و پنج سال بعد، کميتۀ مجازات به ترور عبدالحميد ثقفی بنياد گذار طلوع و مظفری بوشهر دست يازيد.

شمار روزنامه نگارانی که با آغاز استبداد صغير آواره بيرون و درون کشور شدند، افزونتر بود. از آن جمله است دهخدا سردبير صوراسرافيل، هرندی ناشر تمدن، علی آقا شيرازی ناشر مظفری، سيد حسن ناشر حبل المتين تهران و مساوات ناشر روزنامه مساوات.

پيروزی مشروطه خواهان آسان به دست نيامد و مانند هميشه، بهانه برای کين خواهی فراوان بود. آن بهانه ها، شامل چهار روزنامه نگار نيز شد: ميرزا عبدالرحيم الهی را که در روزنامه اش اوقيانوس  تنها روزنامه مرتب اوايل استبداد صغير در تهران  از خودکامگان هواداری کرده بود و مديران نيراعظم و آدميت را به يک سال زندان محکوم کردند؛ اما هيچ سندی در مورد دليل محکوميتشان در دست نيست.

اتهام ميرزا محمد مجدالاسلام کرمانی ناشر ندای وطن و کشکول و الجمال و تياتر، آن بود که با سعدالدوله وزير امور خارجه يا استبداد صغير مربوط بوده و به دستور او برای جلوگيری از پيشرفت مشروطه خواهان اصفهان و بختياری به آن سامان رفته و در ضمن، نمايندگی يک روزنامه روسی را نيز در تهران برعهده داشته است!

گفتنی است که ۴۱ تن از روزنامه نگاران، پس از جنبش مشروطه خواهی هم به اين حرفه ادامه دادند و شماری از آنان، شهرت پيشين را حفظ کردند يا بر آن افزودند. ۳۷ تن نيز به مقام های برجسته دست يافتند. در ميان آنان، دو نخست وزيرهم ديده می شود: سيد ضياء الدين طباطبايی و محمدعلی فروغی.

روابط روزنامه نگاران با يکديگر

در مجموع، روزنامه های اين دوره رابطه های دوستانه ای با يکديگر داشتند و اگر انتقادی از همقلمی می کردند، کوشش می شد که از او يا روزنامه اش نامی برده نشود. با توجه به برخورد های تندی که بعدها در صحنه روزنامه نگاری ايران ديده شد، در اين خود مميزی جنبه های مثبت ديده می شود.

با اين حال، برخوردهای مستقيمی نيز ميان روزنامه تندروی صور اسرافيل با حبل المتين تهران و روزنامه نّيراعظم و همچنين روزنامه افراطی روح القدس با ندای وطن در گرفت که ادامه نيافتند. روح القدس، نوشتارهايی نيز عليه روزنامه حبل المتين چاپ کلکته در بردارد.

نخستين نشانه های تشکل صنفی روزنامه نگاران و مديران هم پديد آمد و آن، بيشتر به صورت همبستگی و همدلی در زمان هايی صورت گرفت که آزادی بيان مورد تهديد قرار می گرفت. ازجمله، به سال ۱۳۲۵ ق (۱۲۸۵خ) پشتيبانی جانانه روزنامه نگاران پايتخت از حبل المتين در جمادی الثانی با اعتصابی سراسری نمايش داده شد. روزنامه نگاران تهران و تبريز در شعبان از روزنامه مظفری چاپ بوشهر حمايتی سرسختانه کردند.

همچنين است ياری بی دريغ قلمی با مدير روزنامه خير الکلام چاپ رشت به ماه های آخر سال ۱۳۲۵ق. علاوه بر آن، در همان سال، دو انجمن جداگانه به نام های انجمن متحدۀ اجزاء مطبوعات حروفی متعلق به کارکنان و انجمن مديران جرايد متعلق به کار فرمايان تشکيل يافت و در جشن نخستين سالگرد مشروطيت نيز شرکت جستند.

روزنامه نگار سال های مشروطه خواهی، شاهد و راوی و مفسر رويدادها و حتی محرک پندار و رفتار سياسی است؛ در صحنه های سياسی و اجتماعی حضور دارد و از پذيرفتن مسئوليت نمی پرهيزد. از اين رو، چنان که انقلاب های ديگر و غيبت احزاب سياسی کارا ديده شده، مدعی رهبری و حتی پيشوايی است. گاهی نيز رهبری را می برازد. به هر رو، مامورتی بزرگ و تاريخ ساز برای خود و روزنامه اش قائل است.