مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



پيش قراولان مطبوعات مشروطه

پيش قراولان مطبوعات مشروطه

از شماره ۱۵ به بعد على اكبر دهخدا به عنوان دبير و نويسنده به آنها پيوست. صوراسرافيل راديكال تر و خوش زبان تر از نشريات وقت بود و ظرف چند هفته پرطرفدارترين نشريه شد. تيراژ آن را بين پنج هزار تا بيست وچهار هزار تخمين زده اند.
صوراسرافيل كه در بالاى آرم آن آيه «و نفخ فى الصور فاذا هم من الاجداث الى ربهم ينسلون» درج مى شد و با شعار «حريت، مساوات و اخوت» شروع به كار كرده بود تا سه روز قبل از به توپ بستن مجلس منتشر شد. پس از بمباران مجلس، ميرزا جهانگيرخان به همراه ملك المتكلمين در باغ شاه به دست مخالفان مشروطه خفه شد، ولى دهخدا و ميرزا قاسم خان جان سالم به دربردند. دهخدا به اروپا رفت و در آنجا با مساعدت معاضدالسلطنه پيرنيا و چند تن از آزاديخواهان توانست سه شماره از صوراسرافيل را به همان سبك منتشر سازد.
صوراسرافيل براى نخستين بار توانست فاصله عظيم بين توده هاى شهرى و روشنفكران راديكال را كم تر كند. دهخدا قبل از آنكه به خاطر تدوين لغت نامه جاودانه شود هنگامى كه سوسياليستى جوان بود در اين نشريه مطالب طنزآميزى تحت عنوان «چرند و پرند» و با نام مستعار «دخو» مى نوشت. دهخدا دريافته بود كه سبك ادبى جديدى براى انقلاب در افكار لازم است. از زبان محاوره اى روزمره استفاده مى كرد و به مثل ها و حكايت هاى كهن فارسى معناى سياسى جديدى مى داد و بسيارى از سنت هاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى ايران را به هجو و نقد مى گرفت.
در واكنش به اقدامات مخالفان مشروطه و موانعى كه آنان بر سر راه آزادى بيان و ساير آزادى هاى دموكراتيك ايجاد مى كردند صوراسرافيل بر انتقاد خود از علماى ضدمشروطه و سنت هاى خرافى افزود و به شيوه تمثيلى خاص خود داستان ملاقات خيالى شيطان و جنود مخالف مشروطه را به رشته تحرير درآورد. داستان از اين قرار بود كه مخالفان مشروطه از وضعيت خود چنان مايوس بودند كه دست به دامان شيطان شدند.
صوراسرافيل با بحث درباره اين داستان خيالى كه فعاليت هاى روحانيون ضدمشروطه را در رديف دسيسه چينى با شيطان مى دانست، به ذكر وقايع مستندى از سراسر كشور پرداخت كه همين قشر در آن دخيل بودند و به دليل حمله هايش به روحانيون مخالف مشروطه موقتاً توسط حكومت تعطيل شد، اما در اولين شماره بعد از تعطيلى انتقاد بى سابقه اى از شيخ فضل الله نورى به قلم يك زن ناشناس را به چاپ رساند. اين زن از خوانندگان خواسته بود كه قدرت علماى مستبد را دست كم نگيرند و خيال نكنند كه كل ملت بيدار شده است. سرمقاله همين شماره خواستار آزادى بيشتر انديشه شده بود.
در اين مقاله تنها مرز آزادى به خطر نيفتادن آزادى ديگران معرفى شده بود و به كهنه پرستان هشدار داده بود كه خواسته هاى تازه مردم اراضى مقدسه آنها را فراگرفته و خرافات مندرس شان را از روى زمين خواهد شست.
سرمقاله مذكور علماى تهران را به خشم آورد و باز هم به طور موقت نشريه تعطيل شد. به گفته دهخدا گروهى متشكل از پنجاه طلبه به دفتر نشريه حمله كرده و نويسندگان صوراسرافيل را مهدورالدم دانستند. با وجود اين مخالفت ها با پادرميانى نمايندگان ترقى خواه مجلس و انجمن هاى مختلف انتشار صوراسرافيل در اواسط آبان ۱۲۸۶ از سر گرفته شد.
علاوه بر مباحث سياسى يكى ديگر از موضوعات مورد علاقه صوراسرافيل مناسبات زن و مرد و ساختار فرهنگى جامعه بود. دهخدا از روابط خانوادگى سخن مى گفت و ماهيت استثمارى و شيوه هاى كنترل پدران، شوهران و روحانيون بر زنان را هجو مى كرد و از مهجوريت زنان، ازدواج هاى مصلحتى بدون عشق و علاقه، ازدواج كودكان و تعدد زوجات انتقاد مى كرد.
در يكى از ستون هاى «چرند و پرند» ناامنى زنان در زندگى را با ناامنى كل ملت مقايسه كرد: «زنى بعد از مرگ پدر به مرد مسن تر وكالت ارث خود را داد، اما مرد از وكالت خود سوءاستفاده كرد تا زن را بدون موافقت به عقد خود درآورد. ملت هم با انتخاب وكلاى غيرامين، اختيار خود بر امور را از دست مى دهد. روزى مى رسد كه اين نمايندگان مجلس و رهبران حكومت دست به يكى كنند و آخرين آثار حريت و منزلت را از عامه مردم بربايند.»