مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



اصلاحاتی که رنگ انقلاب گرفت

اصلاحاتی که رنگ انقلاب گرفت

ميزگردي با حضور جواد منصوري، قاسم تبريزي و دكتر منصوره اتحاديه
میزگردی که در یکصدوپنجمین سالگرد صدور فرمان مشروطه در شبکۀ رادیویی گفت‌وگو ترتیب داده شد گوشه¬ای از این تلاش¬های محققانه را نمایان می‌سازد؛ آنچه در ادامه آمده گزارشی است از این گفت‌وشنودی که با آقایان جواد منصوری، قاسم تبریزی و دکتر منصوره اتحادیه، انجام شده است. این پژوهشگران تاریخ گرچه طی بحث، نظرهای متفاوت و گاه مخالفی دربارۀ اینکه مشروطه انقلاب بود یا اصلاحات، سید جمال‌الدین اسدآبادی به‌دنبال اصلاحات از بالای هرم اجتماعی بود یا انقلاب توده‌ها، و موضوعاتی از این دست را مطرح نموده‌اند؛ تلاش نموده‌ایم ماحصل بحث تقدیمتان شود.
نظریه‌پرداز که بود؟
آیا انقلاب مشروطه نظریه‌پردازی پیش از آغاز حرکت مشروطه‌خواهی داشت؟ این پرسشی بود که منصوره اتحادیه در پاسخ به آن، به پنجاه سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطیت اشاره کرد و از طالبوف و میرزا ملکم‌خان یاد نمود که از لزوم اصلاحات، دولت مسئول، و تفکیک قوا سخن می¬گفتند. البته ایشان از تأثیر روزنامه¬هایی چون قانون، حکمت، ثریا، حبل‌المتین، که در خارج از کشور چاپ می¬شدند و در داخل تعداد معدودی مخاطب داشتند (زیرا در آن زمان عدة بسیاری از ایرانی¬ها سواد خواندن نداشتند) غفلت نکرد، اما با توجه به بیسوادی مردم، تأثیر آنها را فقط بر قشری معدود دانست که با عنوان «منورالفکر» شناخته می¬شدند. به نظر خانم اتحادیه، اینکه «مجلس شورای ملی چیست و چه هدفی دارد» موضوعی بود که در حین تأسیس مجلس و اندک اندک درک گردید و آنهایی که به تدوین قانون اساسی دست زدند همگی آگاهی لازم در این باره را نداشتند، بلکه هنگام وارد شدن به این حوزه، تجربه¬ها و آگاهی¬هایی به دست آوردند؛ بنابراین از نظر ایشان «نظریه‌پردازی به آن صورت در آن زمان مطرح نبود».
همان¬گونه‌که ناز و نیاز ملازم یکدیگرند، برای نظریه‌پردازی نیز باید نیاز و مطالبه¬ای در سطح جامعه وجود داشته باشد؛ آقای قاسم تبریزی با توجه به همین موضوع، به ظلم و ستم حکام ولایات و دولتمردان عصر قاجار اشاره کرد که «عرصه را بر مردم تنگ کرده بودند»؛ افزون‌بر‌این، ایشان معتقد است: «عقب‌نگه¬داشتگی ایران از تمدن و تأمین نکردن نیازهای مردم» نوعی عطش را در جامعه برای تغییر فراهم کرده بود. تبریزی پس از بیان این مقدمه، صحبت خود را چنین ادامه داد: «با توجه به همین وضعیت بود که سیدجمال¬الدین اسدآبادی در دورة ناصری به نظریه¬پردازی دست زد و با گوشزد کردن لزوم اصلاحات به ناصرالدین‌شاه، دوای درد جامعه را احیای فرهنگ اسلامی دانست. در واقع این دانشمند ایرانی نسخة تحول جامعۀ ایران را از جای دیگری اخذ نکرد، بلکه بازگشت به اسلام را راه حل مشکلات ایران معرفی کرد، اما اطرافیان شاه و عوامل انگلیس، که عملی شدن دیدگاه¬های وی را به ضرر منافع خود می¬دیدند، محدودیت¬هایی برای این نظریه‌پرداز ایرانی به وجود آوردند که سرانجام به خروج او از ایران منجر گردید».
ایشان با اشاره به متن رساله¬های علما و روحانیان، که در دورة مشروطه و پیش از آن نگاشته شده بود، دغدغة اصلی مردم و روحانیت را نفوذ بیگانگان در کشور و نبود عدالت دانست و گفت: «حتی قبل از سید جمال¬الدین هم، علما بر لزوم اصلاحات و رعایت عدالت تأکید می¬کردند. مکاتبات و نامه¬های سیاسی آنها هم سندی محکم در اثبات این مدعاست؛ برای نمونه در نامة ملا احمد کرمانشاهی و ملا علی کنی مسئلۀ هشدار نسبت به نفوذ انگلستان در کشور به خوبی مشاهده می¬شود».
تبریزی، در ادامه چنین اظهار کرد که «هرچند افراد با سواد در جامعۀ آن روز ایران زیاد نبودند، اما مردم چون با مساجد ارتباط داشتند، می‌توانستند دردهای کشور و نیازهای آن را درک کنند. آن گروهی که زمینه را برای این درک آماده کرد قشر واعظ بود. آنها که جزء افراد با سواد جامعه بودند، با عامه‌فهم کردن مفاهیم سیاسی، زمینه را برای خیزش مردم فراهم ساختند. وسیله‌ای که برای این منظور به کار رفت ادبیات مذهبی بود».
منصوره اتحادیه نیز گرچه دربارة سهم روزنامه¬ها در روشنگری افراد جامعه تردید نداشت، با توجه به اصلاحات به‌کار‌رفته در متن نوشته¬های آنها و نیز بی¬سوادی بیشتر مردم ایران در آن زمان، به جایگاه افراد با سواد جامعه، به منزلة واسطة انتقال این مفاهیم از روزنامه¬ها به متن جامعه، اشاره کرد و در ادامة فرمایش آقای تبریزی بر سهم وعاظ در ملموس کردن مفاهیم سیاسی برای مردم تأکید نمود».
خیانتی بزرگ
خانم اتحادیه با توجه به دیدگاه¬های متضادی که دربارة اطلاق عنوان «انقلاب» بر جنبش مشروطه وجود دارد گفت: «در زمانی که روحانیان و مردم در قم تحصن کردند خواستة اصلی، تأسیس عدالتخانه و اصلاحات در کشور بود نه انقلاب به معنای دگرگونی ساختار سیاسی».
آقای تبریزی در ادامۀ سخنان خانم اتحادیه، تحصن در سفارت انگلیس را نوعی توطئه خواند و هدف آنها را از این کار، نفوذ در این حرکت دانست و بر این موضوع تأکید نمود که «مردم ایران همیشه در مکان‌های مذهبی تحصن می¬کردند نه در سفارت».
علت اختلاف روحانیانی همچون سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی با شیخ فضل‌الله نوری پرسشی بود که آقای جواد منصوری بدان چنین پاسخ داد: «آنها در اصل لزوم بهبود وضعیت کشور با هم اختلافی نداشتند؛ اینکه چه تغییراتی را باید دنبال کرد و به چه شکلی؛ با چه گروه¬ها و جریان¬هایی در رسیدن به هدف همکاری نمود و با چه گروه¬هایی مخالفت، موضوع محل اختلاف میان آنها بود».
منصوره اتحادیه در تبیین این اختلاف اظهار کرد: «شیخ فضل‌الله نوری در آغاز موافق مشروطه بود، اما زمانی که مشاهده کرد این انقلاب به سمت سکولاریسم و سوسیالیسم منحرف می¬شود به مخالفت با آن دست زد؛ در واقع او خیلی زود فهمید که چه رویدادی در حال اتفاق است. استفاده از واژة ‘سوسیالیسم’ در رسائلش (لایحه¬هایی که در زمان تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) منتشر کرد) نشان‌دهندة آگاهی او از افکار سوسیالیست¬هایی بود که در مشروطه نفوذ کرده و به دنبال جدایی دین از سیاست بودند».
انجمن‌ها
تبریزی در برابر این دیدگاه که رشد انجمن¬ها در دورة مشروطه را نشانة بالا رفتن سطح درک سیاسی جامعه می¬داند، به نامة دهخدای جوان به طالبوف اشاره کرد که در آن خواستار بازگشت او به ایران شده و وجود حدود پانصد انجمن و حزب را دلیل بر ترقی وضع کشور دانسته بود، اما طالبوف در پاسخ گفته بود: «کدام حیوانی یک شبه پانصد انجمن و حزب زاییده است». او در ادامه، پیدایی انجمن و حزب را منوط به فراهم شدن زمینه¬های فکری و فرهنگی دانست و این نکته را متذکر شد که در آن زمان «بعضی از جریان¬ها به تأسیس چندین انجمن دست می¬زدند؛ کاری که حزب توده هم در اوایل انقلاب اسلامی انجام داد»، اما با وجود این، ایشان تأثیر سازنده و مفید انجمن‌ها در انقلاب مشروطه را کتمان نکرد و توجه به موقعیت جغرافیایی آنها را در شناخت عملکردشان مؤثر دانست. آقای تبریزی برای روشن‌سازی این موضوع به دو انجمن تبریز و اصفهان اشاره کرد و گفت: «اعضای انجمن تبریز منهای افرادی همچون ثقه‌الاسلام، مجتهد تبریزی و … وابسته به سوسیال دموکرات¬های قفقاز، بادکوبه و تفلیس بودند، اما انجمن اصفهان انجمن مذهبی مدافع استقلال فرهنگی، دشمن اجنبی و خواهان استقلال اقتصادی مملکت بود».