ذهنیات حاکم بر کتاب «تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق »

ذهنیات حاکم بر کتاب «تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق »

در اوان پیروزی انقلاب اسلامی، عبدالهادی حایری دانش آموخته کانادا، پایان نامه دکترای خود را با نام «تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق » ، پس از بازگشت به ایران ترجمه و منتشر کرد . این کتاب که در موضوع خود، تا اندازه ای بی سابقه بود، توانست با بحث و بررسی اندیشه های مشروطه خواهی مرحوم نایینی، موقعیت ویژه ای برای نوه دختری مؤسس حوزه علمیه قم فراهم آورد; به ویژه آن که در آغاز انقلاب اسلامی نیاز به بررسی بنیان های ایدئولوژی مکتب شیعه در برپایی و بنیان گذاری یک نظام کارآمد و مشروع جدید، بستر مناسبی را برای بازاندیشی الگوهای حکومتی فراهم آورده بود . افزون بر آن، پرداختن وی - آن هم به شکلی خاص - به بررسی شخصیت های برجسته ای مانند مرحوم کرکی، حاج آقا نجفی، حاج آقا نورالله، شیخ فضل الله نوری، سیدکاظم یزدی، و دیگر علمای عصر مشروطه و پیش از آن، به ویژه از جانب شخصیتی متعلق به خانواده مرجعیت و مؤسس حوزه علمیه قم، در کام روشن فکران عصر حاضر نیز شیرین آمد و این کتاب را به یکی از کتاب های مرجع در زمینه تاریخ معاصر و اندیشه سیاسی میان ایشان مبدل ساخت . اما در نهایت به خاطر انتساب برخی مطالب به مرحوم نایینی، آن هم از زبان فرزند ایشان (مرحوم آقامیرزاعلی نایینی) برخی از منسوبان به مرحوم نایینی، با طرح این بحث که این مطالب خلاف واقع اند، «به وزرات ارشاد شکایت کردند و وزارت ارشاد هم، از چاپ و نشر دوباره کتاب وی، جلو گرفت » (2) .
با این توضیحات، جای بررسی علمی و بی طرفانه این کتاب هم چنان خالی می نماید . از این روی، به ترتیب زیر به ارزیابی علمی این کتاب می پردازیم:
1 . چارچوب کلی کتاب و تحلیل بنیانی نویسنده;
2 . نقد انقلاب شناسی حایری;
3 . تجددگرایی روشن فکران; خاستگاه اصلاحات و نوگرایی در ایران;
4 . نگاه حایری به روحانیت;
5 . سر اتخاذ روش پدیدارشناسانه در گزارش ها و تحلیل ها;
6 . سبک منبع شناسی حایری و نقد آن;
7 . نقد استنادهای حایری به منابع غیر معتبر و مشکوک;
8 . جمع بندی .
1 . چارچوب کلی کتاب و تحلیل بنیانی نویسنده
خط اصلی اندیشه و تحلیل حایری، همان گونه که خود بدان تصریح می کند (ص 3) این است که سرچشمه و ریشه های فکری نوگرایی و مشروطه خواهی از باختر زمین بوده است; بنابراین، انقلاب بزرگ مشروطه را از این منظر نگریسته و تحلیل می کند و به تبیین لوازم آن می پردازد . به ویژه، اندیشه علمای شیعه را در این راستا، اقتباس ناقصی می داند که حاصل انتقال ابهام آلود آن اندیشه ها از طریق روشن فکران است . از این روی، اندیشه مشروعه خواهی عالمانی چون شیخ فضل الله - با آن که گاه دقیق تر و مطابق ضوابط کیش شیعه خوانده می شود - هیچ گاه به معنای آگاهی کامل از اندیشه های نو دانسته نمی شود . اما اشکالاتی که در رویکرد هماهنگ کننده علامه نایینی نسبت به مفاهیم جدید با اسلام دیده می شود، کوشش ایشان را ناکارآمد و غیر دموکراتیک و حاصل ناآگاهی ایشان جلوه می دهد . در خلال پی گیری و اثبات این دیدگاه، حایری تحلیل های فرعی دیگری نیز مطرح می کند .
مشخصه و ادبیات اصلی کتاب این است که نویسنده بین دو قسمت اندیشه سیاسی و تاریخ، در رفت و برگشت است . اما این امر مبتنی بر اندیشه ها و عناصری است که توضیح بیشتری را می طلبد که در این بخش به آن می پردازیم . بنابراین برای تبیین دیدگاه های نویسنده، ابتدا سیری کلی در فصل های مختلف کتاب خواهیم داشت، تا ارتباط کلی کتاب روشن شود و تاکید عمده ما بر روشن نمودن حلقه ها، گام ها و ابعاد گوناگون خط اصلی تحلیل اوست; ضمن آن که می خواهیم جایگاه نکات دیگری را که او در این میان می آورد، به طور منسجم تصویر نموده و آن گاه به نقد برخی از مهم ترین آنها بنشینیم . گفتنی است، برای روشن تر شدن خط مشی تحلیل کتاب، به برخی از مطالب، عناوینی داده شد تا کار خواننده راحت تر شود .
دیباچه:
نویسنده در این کتاب به دنبال آن است تا «واکنش رهبران مذهبی را در برابر انقلاب مشروطیت - چه از نظر درگیری عملی و چه از حیث کمک های فکری آنان در انقلاب - در چارچوب فعالیت های مشروطه خواهی و نوشته های سیاسی مرحوم نایینی مورد بررسی قرار دهد» (دیباچه، ص 1) .
حایری در این قسمت، توضیحاتی کلی درباره قلمرو و منابع کتاب می آورد که در خلال آن، خط تحلیل خود را روشن می کند: «اندیشه مشروطه خواهی که علمای ایرانی بر طبق شیوه ویژه خود مورد پژوهش قرار دادند، به طور بنیادی، از بورژوازی باختر سرچشمه گرفته ولی از راه نوشته های روشن گران دنیای اسلام . . . بدان ها رسیده بود» (ص 3) . وی در این تحقیق می خواهد کیفیت این نفوذ فکری را در علما و به ویژه مرحوم نایینی تبیین کند .
فصل اول: ریشه های فکری مشروطیت در ایران
نویسنده در این فصل با تبیین «سیر نوسازی » در جهان و به ویژه اروپا، انقلاب مشروطه ایران را از نقطه نظر خارجی، دنباله و ادامه سیر جنبش های مشروطه گری دانسته (ص 24) و آن را به نحو تلویحی مانند انقلاب بزرگ فرانسه، بورژوایی معرفی می کند; همان گونه که تحلیلی مارکسیستی - اقتصادی در مورد طبقات جامعه داشته و با صراحت، رنگی جبرگرایانه به آن می دهد (ص 25 - 26) .
نویسنده در ادامه، به معرفی مهم ترین چهره ها و اندیشه های مؤثر آنان بر نوگرایی ایران تا عصر مشروطه می پردازد . وی از کسانی مانند آخوندزاده به عنوان «سکولاریست تمام عیار» ، محمدخان سینکی مجدالملک به عنوان «اندیشه گری از دستگاه حاکمه » ، سپهسالار به عنوان «دیپلمات غرب گرا» ، مستشارالدوله تبریزی به عنوان «آشتی دهنده مذهب با نوگرایی » ، میرزا ملکم خان ناظم الدوله به عنوان «ارمنی هواخواه هماهنگی اسلام و غرب » ، طالب اف به عنوان «بازرگانی روشن گر» و سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی به عنوان «طراح سازش مذهبیان و غرب گرایان » بحث می کند تا ریشه های فکری مشروطیت در ایران را روشن نماید . یعنی همان گونه که عنوان همین فصل حکایت می کند، به دنبال آن است تا با کمک مطالب فصل های آینده، جریان مشروطه را تماما متاثر از این طیف معرفی نماید و تاثیر فکری ایشان را بر علما به اثبات رساند .
فصل دوم: موضع رهبران مذهبی شیعه در برابر دستگاه سیاست
حایری برای تکمیل حلقه دوم این تحلیل خود که نوگرایی از طریق روشن فکران غرب گرا به ایران تزریق شد، نیازمند آن است که نقش واسطه گری علما را تبیین نماید; بنابراین به بررسی موضع رهبران مذهبی شیعه در حوادث سیاسی می پردازد، تا جایگاه مرحوم نایینی و اندیشه ایشان را در فصل های آینده روشن نماید .
1 . جایگاه روحانیت و مشروطه خواهی
نگارنده، نخست به تشریح «تئوری حکومت شیعه » ، «سازمان روحانیت » ، «نیروهای مخالف مقام رهبران مذهبی شیعه » ، «نقادی های روشن گرایانه برخی از نمایندگان اسلام بر ضد حکومت » و سرانجام به بررسی «بحث و استدلال عالمان شیعه پیرامون علل درگیری شان در انقلاب مشروطیت » می پردازد .
1 . نویسنده در تبیین تئوری حکومت شیعه (ص 75 - 81)، چنین تحلیل می کند که از دیدگاه شیعه در دوران غیبت، مسئولیت رهبری امور مذهبی و این جهانی، هر دو به عهده علمای واجد شرایط افتاد» (ص 78) . هرچند در مورد مرجعیت سیاسی، بر این باور است که «هنوز جامعه روحانیت به یک نتیجه قطعی و مسلم و مورد پذیرش همگان نرسیده است » (ص 79)، اما غاصب بودن حکومت های رایج در دوران های متفاوت را از دیدگاه علمای شیعه و به ویژه مرحوم نایینی، به صورت مکرر در کتاب خود یادآور می شود .
2 . نویسنده با پیش فرض فوق - گویا با الهام از حامد الگار - نهاد و سازمان روحانیت و جریاناتی را مورد بحث قرار می دهد که تضعیف کننده موقعیت علما بودند; جریاناتی چون: 1 - جنبش اهل حق (علی اللهی ها)، 2 - اخباری گری، 3 - جنبش فلسفی ملاصدرا، 4 - جنبش شیخیه (به گونه ای الهام گرفته از ملاصدرا ذکر شده است)، 5 - شورش آقاخان محلاتی، 6 - خیزش بابی ها، 7 - شورش سید عالم گیر (ص 85 - 91) .
نقدی گذرا:
مشخص نیست که نویسنده برای کنار هم قرار دادن این هفت مورد، چه ملاکی را پیش روی قرار داده است . برخی از موارد به عنوان انحراف عقیدتی و بعضی مانند اخباری گری و گرایش فلسفی نیز مسایلی درون حوزوی است و به معنای نفی اقتدار کلیت روحانیت نیست و صاحبان چنین گرایش هایی، خود از علما و روحانیت بوده اند . برخی مانند شورش آقاخان، رنگی مذهبی - سیاسی داشته است . و از سوی دیگر اگر قرار است هر گروهی که تعارضی با روحانیت دارد ذکر گردد، اهل تسنن و صوفیه بیش از اهل حق و برخی موارد دیگر اهمیت دارند . هم چنین، از ذکر گروه های روشن فکری و غرب گرا که مؤثرترین گروه مخالف وحانیت بوده اند، نباید چشم پوشید; همان گونه که شورش سیدعالم گیر نیز چندان اهمیت ندارد و به عنوان مثال با بابی گری - که در جریانات سیاسی عصر مشروطیت نفوذ داشته است - قابل قیاس نیست .
3 . نگارنده در ادامه، نمایندگان آزادی گرای اسلام دوران مشروطه و قبل از آن را معرفی می کند . وی از «شیخ هادی نجم آبادی » ، «اسدآبادی » و «آیت الله سید محمد طباطبایی » نام می برد; کسانی که در تحلیل او به عنوان حلقه اتصال روشن فکری و روحانیت مطرح می باشند:
الف) شیخ هادی نجم آبادی: وی به عنوان آزادی خواهی مرتبط با سیدجمال اسدآبادی، پان اسلام، جامع آدمیت، مورد تکفیر علما به عنوان بابی گری (تکفیر توسط سید صادق طباطبایی)، بیان گر نقایص مجتهدان، دارای اندیشه هایی بسیار متفاوت با اندیشه های دیگر مجتهدان رسمی شیعه و دارای برداشت آزادمنشانه از مسایل مذهبی معرفی می شود (ص 91 - 96) .
ب) افغانی (سیدجمال الدین اسدآبادی) : عبدالهادی حایری در این بخش ضمن اشاره به اتهام بابی گری اسدآبادی در ایران آن روز و اتهام باورهای ناهنجار او در ترکیه، افغانستان و هندوستان، در صدد است تا خاستگاه اسلام گرایانه ای برای وی در مبارزاتش ترسیم نماید تا بتواند نفوذ او را در میان علما - بنا بر تحلیل کلی خود - مقبول جلوه دهد و در این مورد با خانم نیکی ر . کدی نیز به چالش می نشیند . از سوی دیگر، بر نفوذ جریان پان اسلام او (اسدآبادی) در میان علما تاکید می کند (ص 96 - 101) .
ج) سید محمد طباطبایی: سومین حلقه اتصال مهمی که نویسنده، میان علما و روشن فکران معرفی می کند آیت الله طباطبایی است که در تحلیل نویسنده، ایشان «تنها مجتهد برجسته شیعه زمان خودش بود که سخنانش مفاهیم ملیت به معنای نو آن را در بر داشت » و «به خوبی می دانسته که معنی مشروطه چیست » (ص 106) . پیوند با فراماسونری، سفرهای خارجی، دیدار با رهبران و سیاست مداران گوناگون و پیوند وی با انجمن مخفی ایران از ریشه های آشنایی آیت الله طباطبایی با اندیشه های آزادی خواهی شمرده شده است (ص 101 - 107) . از سوی دیگر نگارنده کتاب، مرحوم طباطبایی را در لبه مرز عرفی گرایی و سکولاریسم - و نه یک سکولاریست تمام عیار - می بیند (ص 107) .
2 . علما; شرایط زمان و اقتباس مشروطه
نویسنده در ادامه، نخست به تبیین گرایش مشروطه خواهی آیت الله طباطبایی - به همکاری آیت الله بهبهانی - می پردازد و ایشان را از ابتدا، در صدد پیاده کردن تدریجی این اندیشه معرفی می کند (ص 104 - 107) .
حایری در ادامه، ضمن بحث از موضع علمای ایرانی مقیم عراق در مورد مشروطیت، نفوذ پان اسلام در علمای شیعه را مورد تاکید قرار می دهد تا سیر خط تحلیل خود و عدم اصالت حرکت اصلاحی علما را تبیین نماید .
در این میان، به سیاست روس و انگلیس در قبال جریان مشروطه پرداخته و دوگانگی سیاست انگلیس را مورد اشاره قرار می دهد که تا قرارداد 1907 با روسیه، حامی جنبش مشروطه بود (ص 113) و پس از آن زمان «آن دو قدرت بر شالوده هدف های مشترک خود چنان مقتضی دیدند که امور مربوط به ایران را با هم کاری و توافق یکدیگر زیر کنترل داشته . . . یک مشروطه کاملا کنترل شده در ایران پدید آورند» (ص 113) ; اما کوشش دو جانبه انگلیس و روس در سرکوبی انقلاب، وسیله برقراری یک رژیم مشروطه محدود و زیر کنترل و به پادشاهی محمدعلی شاه به جایی نرسید (ص 118) .
دیدگاه مراجع بزرگ نجف درباره مشروطه خواهی نیز مورد بحث قرار می گیرد و ابراز نظرهای ایشان کاملا تحث تاثیر رویدادهای زمان - بلکه در دوره استبداد صغیر - و در راستای مبارزه با محمدعلی شاه و بیگانگان پشتیبان وی معرفی می شود (ص 122) . او در تلاش است تا انگیزه مبارزاتی مراجع و علمایی مانند علامه نایینی و شیخ اسماعیل محلاتی را مبارزه با استبداد و انحرافات علمای استبدادگر بداند (ص 122 - 130) . از سوی دیگر، اصلاح طلبی علما که بر اساس قوانین اسلامی شالوده ریزی شده بود «از نظر وضع عینی جامعه تا اندازه بسیار زیادی از پیوند آنها با طبقه متوسط اجتماعی به ویژه بازرگانان و کاسبان خرده پا سرچشمه گرفته بود» (ص 129) ; هم چنان که کیفیت تاسیس شرکت های دوره پیش از مشروطه را به عنوان مصداق برجسته ای از وابستگی متقابل علما و تجار می خواند (ص 131 - 130) .
حایری در نهایت در تحلیلی متضاد با مطالب پیشین، احساس وظیفه مذهبی مراجع و علما در جریان مشروطه خواهی را - هم چنان که قابل انکار نبوده و انتظار می رود - مورد تاکید قرار داده (ص 133) و تحلیل صرفا مادی خانم کدی را مورد نقد قرار می دهد; اما نسبت به کسانی مانند پیش نمازان، شیوه نفی همه جانبه و مطلق را اتخاذ می کند .
فصل سوم: زندگی نامه نایینی; نقش رهبران مذهبی در سیاست
وی در این فصل، سه دوره را برای فعالیت های مرحوم نایینی بازمی شناسد:
1 . مبارزه با استبداد و مشروطه خواهی، سپس کناره گیری از سیاست;
2 . دوره مبارزه عملی و تحت الحمایه انگلیس بودن و سپس تبعید از عراق;
حایری، تشریح می کند که چگونه علمای مشروطه خواه و استبدادگر (به تعبیر او) دست اتحاد به یکدیگر داده و در این دوران به مبارزه با استعمار انگلیس می پردازند . هم چنین به نقش مهم مرحوم نایینی در این دوران نیز اشاره می کند که سرانجام با تصمیم انگلیس بر استوار نمودن نظام پادشاهی ملک فیصل و انتخابات ساختگی، مرحوم نایینی که وظیفه مرجعیت را عهده دار گشته بود به دلیل تحریم انتخابات به همراه علمای دیگر به ایران تبعید شدند . در خلال این بحث، حایری پدر بزرگ خود مرحوم حایری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) را به عنوان فردی غیر سیاسی معرفی می کند . سپس در برشمردن علل باقی نماندن علما در قم، به گونه ای انگیزه های شخصی و مادی را مورد نظر قرار می دهد .
3 . دوره همراهی با رژیم پهلوی (ص 194 - 196) و پادشاهی عراق;
در تحلیل حایری، مرحوم نایینی به دلیل عبرت گرفتن از مبارزات گذشته و یا دست یافتن به مرجعیت عامه، در این دوره ارتباط خوبی با رضاشاه داشته است; هم چنان که در تحلیل نویسنده، «نایینی با دو پادشاه معاصر خود در عراق - یعنی ملک فیصل و ملک غازی - نیز پیوند دوستی یافت » (ص 196) .
گفتنی است که در خلال این فصل، روحیات و فعالیت های علمای دیگری نیز معرفی شده است .
فصل چهارم: ریشه های فکری نوشته های سیاسی نایینی
حایری در این فصل کوتاه، پس از بحث های مقدماتی و معرفی جریانات ضد استبداد، کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة » مرحوم نایینی را معرفی کرده و تاریخ انتشار آن را نیز بررسی می نماید . مهم آن که حایری سخت به دنبال آن است تا مباحث مربوط به استبداد مرحوم نایینی را - که تنها یک سوم مطالب کتاب ایشان را تشکیل می دهد - برگرفته شده از «طبایع الاستبداد» کواکبی معرفی کند . یعنی مرحوم نایینی «نه تنها از بسیاری از اندیشه های کواکبی در طبایع بهره گرفته، بلکه وی حتی عین واژه ها و اصطلاحات به کار برده شده در طبایع را در تنبیه الامة به کار برده است » (ص 223) ; اندیشه ای که از ترجمه ترکی دلاتیرانده، اثر ویتوریو آلفیری - اندیشمند ایتالیایی که تحت تاثیر مونتسکیو بوده است - به کواکبی رسیده بود . از سوی دیگر، حایری در جمع بندی خود - با این که به ماخذ بحث مشروطه در تنبیه الامة که دو سوم کتاب را شامل می شود اشاره نمی کند - نوشته علامه نایینی را متاثر از اندیشمندان سده هیجدهم فرانسه، به ویژه تحت تاثیر غیر مستقیم مونتسکیو می داند و برای ریشه یابی این امر تلاش می کند (ص 221 - 225) .
فصل پنجم: انواع حکومت ها; استبدادی و مشروطه
حایری در دو فصل باقی مانده، ضمن آن که در تلاش است تا عدم اصالت اندیشه مشروطه خواهی علامه نایینی را عینی نماید، می خواهد نشان دهد «نایینی چگونه یک نظام مشروطه را در چارچوب شیعی گری برای ما توصیف کرده است . وی در فصل حاضر، به پژوهش درباره دید کلی نایینی از رژیم های استبدادی و مشروطه گری می پردازد، ضمن آن که علامه نایینی را در تعارض شدیدی با جناح مشروعه خواه معرفی می کند .
1 . خاستگاه فکری علامه نایینی در بحث استبداد
نویسنده، این تحلیل را از کتاب تنبیه الامة دارد که: «وی استبداد را کم و بیش به شیوه آلفیری و مونتسکیو محکوم ساخت، ولی در بهره جویی از شواهد و مدارک برای اثبات دیدگاه خود، همانند کواکبی به استدلال هایی گرایید که بیشتر بر مبانی اسلامی شالوده ریزی شده بود و منابع غیر اسلامی مانند نظام سیاسی انگلیس بسیار به ندرت مورد استناد او قرار می گرفت » (ص 239) .
دکتر حایری در استمرار کار خود برای غیر اصیل نشان دادن اندیشه علما، بر این نکته تاکید می کند که «نایینی در عرضه کردن شواهد مربوط به استبداد . . . از عناصر فکری نو چندان بهره جویی نکرده است » (ص 242) . حال آن که این نکته، با فرض اصالت اندیشه مرحوم نایینی و عدم بهره بردن ایشان از نوگرایان غرب زده، سازگارتر است . افزون بر آن، حایری لوازم این پیش فرض ثابت نشده را - که مرحوم نایینی در اندیشه اش اصالت نداشته و مطالب اصلی خود را از نوگرایان و از جمله از کواکبی گرفته است - پی گیری کرده و می گوید: «همه اندیشه گران به اصطلاح لیبرال اروپا که پیرامون استبداد داد سخن داده اند، نادانی توده مردم را یکی از عناصر بنیادی رژیم های استبدادی دانسته اند . . . ولی وی، برخلاف اندیشه گران لیبرال، روشن نساخت که نقشی که یک کشوردار در نادانی توده مردم بازی می کند چیست » (ص 246 - 247) .
حایری از این مطلب درمی گذرد که این سخن با عدم بهره گیری مرحوم نایینی از اندیشه نوگرایی غرب زده نیز سازگار است; هرچند می توان پذیرفت که ایشان و دیگر علما از نوگرایی نیز تا اندازه ای اقتباس کرده باشند، اما این امر به معنای عدم اصالت ایشان نیست; زیرا کسی اندیشه اش اصیل نیست که تنها، مقرر اندیشه دیگران باشد .
حایری، مرحوم نایینی را در بحث «استبداد و مذهب » با راهبردی متفاوت از مونتسکیو و آلفیری می بیند . یعنی آنان «چنین بحث کرده اند که هم دانش های مذهبی و هم مقام های مذهبی، هر دو از نیروهای مهم و با نفوذ استبداد به شمار می روند . . . اندیشه گران اروپایی، سکولاریست و غیر مذهبی بودند در حالی که نایینی چنان نبود» (ص 247) .
از سوی دیگر، برای عینی کردن نفوذ پان اسلام - که به عنوان اندیشه روشن فکری امثال سیدجمال الدین معرفی شده است - و نقش رخدادهای زمانه بر گسترش این جریان، متذکر می گردد: «تنها نکته جالبی که در این جا آمده، اشاره نایینی به درستی و برحق بودن خلافت سه خلیفه نخست می باشد که شاید بنا به اقتضای ویژه زمان صورت گرفته باشد» (ص 243) .
2 . علامه نایینی و استبداد
نویسنده در این بحث، ضمن گزارش از تنبیه الامة، در صدد بیان این مطلب است که به خاطر برگشتن شیخ فضل الله از مشروطه خواهی و همکاری با دستگاه استبداد، و محبوبیت یافتن مرحوم سید کاظم یزدی در دوران استبداد صغیر و در نتیجه منزوی شدن مرحوم خراسانی و کسانی چون مرحوم نایینی، شرایط خاصی حکم فرما شد و «در چنین شرایط عینی و ویژگی های زمانی و مکانی بود که نایینی دست به نوشتن کتاب تنبیه الامه زد و بنابراین، تئوری استبداد نایینی و دیگر دیدگاه های سیاسی وی بایستی با توجه به وضع موجود . . . مورد پژوهش و بررسی قرار گیرد» (ص 237) .
از همین روست که حایری، بحث استبداد دینی را به صورت مکرر بر شیخ فضل الله و سید کاظم یزدی تطبیق می کند و اشکالات تنبیه الامة را متوجه آنان می داند; چنان که در تقریر حایری تاکید مرحوم نایینی بر نادانی، «اشاره او بدان مردمی است که پیرامون شیخ فضل الله نوری در تهران و سید محمد کاظم یزدی در نجف گرد آمده به کارشکنی های مداوم در راه مشروطه گران سرگرم بودند» (ص 244 - 245)، و «نایینی همه حملاتی را که از سوی نیروهای نوگرا به مذهب، به مقام های مذهبی و به دانش های مذهبی می شد، به سوی علمایی متمایل ساخت که . . . به دیده نایینی شعبه استبداد دینی را تشکیل می دادند و نمایندگان به حق آنان عبارت بودند از سید محمد کاظم یزدی و شیخ فضل الله نوری که گروه های ضد انقلاب مشروطه را به طور مستقیم یا غیر مستقیم رهبری می کردند» (ص 247 - 248) . با این توضیح حایری می گوید: «ما به نایینی ارج بسیار می گذاریم زیرا . . . از دو پهلوگویی سخت سر پیچید» (ص 251) .
3 . علامه نایینی و اندیشه مشروطیت
حایری که نمی تواند همانند بحث استبداد، ریشه دقیقی برای اقتباس اندیشه مشروطیت توسط علامه نایینی به دست دهد; در این بحث، واژه مشروطه را برگرفته از «لاشارت » فرانسوی معرفی می کند . شاید از این راه می خواهد با نشان دادن این مطلب که ریشه مشروطه از دامن نوخواهی غرب است گام دیگری برای القای عدم اصالت نهضت مشروطه و اندیشه نوخواهی علما بردارد .
از دیگر سوی، حایری علی رغم آن که می گوید به علت گرایش ها و برداشت های گوناگون از مشروطه در آن عصر، «بسیار دشوار خواهد بود که درباره میزان آشنایی سران مشروطه به اصول رژیم جدید و باورهای گوناگون آنان، پیرامون معنی مشروطه یک داوری کلی کنیم » (ص 259) ; برای جا انداختن اصالت روشن فکران و عدم اصالت اندیشه علما، متذکر می شود که «آزادی خواهان مشروطه گر . . . کاملا به قواعد دمکراسی آگاهی داشتند . در نظر آنان مشروطه . . . دلالت داشت بر یک رژیم دمکراسی، همسان همان دمکراسی هایی که در برخی از کشورهای اروپایی وجود داشت و فیلسوفان بورژوازی باختر مانند لاک و مونتسکیو پیرامون آن داد سخن داده اند» (ص 257 - 258) .
وی در ادامه، سخن از اندیشه مرحوم نایینی درباره مشروطه را پیش می کشد; چرا که در تقریر او، علامه نایینی بود که توانست «برای نخستین بار موضع شیعی گری را در برابر مشروطیت به شیوه ای اثباتی و بسیار منظم - آن هم به عنوان یک مجتهد نامدار و قابل احترام - بیان و پشتیبانی . . . مراجع تقلید وقت را جلب کند» (ص 269) .
در تقریر نویسنده، «نایینی مشروطه گری را تصویب کرده، مشروع و لازم می شمارد ولی نه به خاطر خوبی و برتری ذاتی آن، بلکه به علت آن که به دیده وی، نظام مشروطه از حیث آن که اغتصاب و ظلم کم تری را همراه دارد، بهتر از یک رژیم استبدادی است » (ص 266) .
از سوی دیگر، این نقد از سوی حایری متوجه مرحوم نایینی است که ایشان «چندان توجهی به این نکته نکرده است که تفاوت های فراوانی میان حکومت و تولیت اوقاف وجود دارد» (ص 261) . هم چنان که بر این نکته اشکال می کند که «وی موضع و مقام یک کشوردار را در برابر شهروندان، با پیوند میان شبان و گله همسان دانسته است » (ص 261) و لذا این تعبیر و تشبیه میرزای نایینی را برنمی تابد که: «حقیقت سلطنت عبارت از ولایت بر حفظ و نظم و به منزله شبانی گله است » (ص 260)، و وجه شبه مورد نظر در تمثیل ایشان را نادیده گرفته و مورد نقد قرار می دهد .
4 . مجلس و قانون گذاری از دیدگاه علامه نایینی
این مساله نیز موردی دیگر است که نگارنده در صدد بهره برداری از آن برای اثبات عدم اصالت اندیشه های علامه نایینی است . لذا در تقریر حایری، مرحوم نایینی به علت ضروری دانستن تصویب قوانین مجلس توسط علما «کم و بیش قانونی را می خواهد که انقلاب کبیر فرانسه در نابودی و انهدام آن می کوشید» ; هم چنان که «از مساله مربوط به جدایی قوا، تصویر روشنی نداشته است » (ص 267) و کندوکاو اونشان گر بی توجهی وی بدان تئوری در یک نظام دمکراسی است . . . به سخن دیگر، چنین به نظر می رسد که به باور نایینی هر وزارت خانه ای یک رکن مشروطه است » (ص 268) .
فصل ششم: کارکرد نظام مشروطه
حایری در این فصل می خواهد نظر مشروح مرحوم نایینی را درباره مفاهیم و قواعد مشروطه گری به دست آورد . بنابراین باحث برابری، آزادی، میزان مشروعیت قانون گذاری و پارلمان را به گونه ای تطبیقی تبیین می کند و آرا مرحوم نایینی را در تقابل با اندیشه کسانی چون شیخ فضل الله - که می پندارد تنبیه الامة پاسخ به اندیشه های اوست - مورد بررسی قرار می دهد . در این بخش نیز به دنبال آن است تا عدم آگاهی نویسنده تنبیه الامة را - که مهم ترین و بهترین متن در رابطه ب