مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



امام خمینی و انقلاب مشروطه

امام خمینی و انقلاب مشروطه

عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر
کمال گوشه نشینی و تیر آهی نیست
صحبت حکّام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو، بو که برآید 
 
مظفرالدین شاه، فرزند ناصرالدین شاه، که  در 45 سالگی به سلطنت رسید، امین السلطان را از صدارت عزل کرد و چون از هرگونه لیاقت، کاردانی، توانایی فکری و ذهنی محروم بود، عملاً اداره کشور را به دست فرد جنایتکاری به نام عین الدوله سپرد. فشارهای سیاسی و اجتماعی وی، خشونت های درباریان، خیانت و فساد وابستگان به دستگاه سلطنت، فقر عمومی، رکود اقتصادی، مردم را بیش از گذشته به ستوه آورد و آنان را مهیای شورشی گسترده ساخت و اقشار گوناگون را به سوی یک اعتراض و نفرت فراگیر سوق داد.
اگرچه در بدو امر، حرکت های مردمی و خیزش های عمومی در جهت کاستن قدرت مستبدین، ایجاد عدالت، رعایت مساوات و بهبود اوضاع معیشتی بود ولی چون این برنامه طرح و تشکیلات مشخص، منسجم و هدایت شده ای نداشت و از رهبری پر نفوذ و تأثیر گذار محروم بود، عده ای از افراد غرب زده و خود باخته که با فرهنگ ارزشی و بومی بیگانه بودند و با معیارهای وارداتی، انس بیشتری داشتند، موفق گردیدند تجربه ای را که در برخی کشورهای اروپایی به اجرا گذاشته شده بود و بر حسب ظاهر با موازین اسلامی در تعارض نبود به علماء معرفی کنند و آن را «مشروطه» بنامند و در این بین برخی القاءات روشنفکران مشروطه خواه و عوامل دیگر موجب گردید که مردم قیام خود را تحت برنامه ای با عنوان «انقلاب مشروطه» سامان دهند.(1)
با گسترش فریادهای اعتراض آمیز ساکنین تهران و وقوع حوادثی چون ماجرای مسیونوز بلژیکی و حادثه بانک استقراض روس، به چوب بستن بازرگانان و تعطیل نمودن بازار، عین الدوله صدر اعظم شاه، به تصور باطل خود برای سرکوب نمودن فریادها و شورش های مردمی به خشونت دست زد، علمایی چون آیة اللّه طباطبایی و آیة اللّه بهبهانی و دیگر همراهان با مشاهده این جوّ رعب و وحشت با بررسی جوانب امر تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند و به نشانه نفرت و انزجار از اعمال ننگین عین الدوله به سوی شهرری بروند و در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی متحصّن گردند. صدر اعظم ستمگر و مغرور کوشید با تهدید و فشار جلو حرکت مهاجرین را بگیرد اما وقتی مشاهده کرد علما و برخی از اهالی در عزم خویش مصمم هستند، از قصد خود منصرف شد. معترضین مدّتی در حرم مذکور ماندند و سرانجام خواست های برحق و اصولی خود را به آگاهی شاه رسانیدند.
اگرچه مظفرالدین شاه با تقاضای علما موافقت کرد، ولی رفتارهای ظالمانه عین الدوله همچنان ادامه یافت، بدین جهت مردم همراه با روحانیون مهاجرت بزرگتری را که انعکاس وسیع تری داشت آغاز کردند و به سوی شهر مقدس قم روانه شدند. با اوج گیری مبارزات به رهبری علما و درخواست های جدید مهاجران و گسترش نفرت مردمی، سرانجام شاه تسلیم تقاضاهای علما و اقشار مردم گشت و در آغاز، عین الدوله را از صدارت برکنار نموده سپس فرمان «دارالشورا» را صادر کرد و چون مخالفان قانع نشدند، در روز یکشنبه 14 جمادی الثانی، 1324 هـ.ق (13 مرداد 1285 هـ.ش) فرمانی دیگر صادر نمود.(2) که به فرمان مشروطیت موسوم گردید.
پس از صدور این فرمان، عضدالملک(از رجال با نفوذ قاجاریه) برای بازگردانیدن علما، عازم قم گشت و آنان را با تکریم و احترام به تهران آورد و چندی بعد، مجلس شورای ملی افتتاح گردید و به تدوین نظامنامه ای مبادرت نمود. با مرگ مظفرالدین شاه، فرزندش، محمد علی میرزا به فرمانروایی رسید. اگرچه وی موافقت خود را با مشروطیت اعلام کرده بود، اما قوایی که عازم تهران شده بودند در 25 جمادی الثانی، 1327 هـ.ق وارد این شهر شدند و در بهارستان به تشکیل شورایی روی آوردند که محمد علی شاه را از سلطنت خلع و فرزندش احمد میرزا را به حکومت برگزید.(3)
 
تأمّلی در قیام
چنانچه در این بررسی اجمالی اشاره گردید. مشروطه قیامی است که ماهیتی ضد استبدادی دارد و خصلت ضد استعماری در آن مشاهده نمی گردد و اساس کار تثبیت قانونی بود که مفهومی جز نظام سیاسی اجتماعی به سبک غربی نداشت. حتی برخی روشنفکران عوامل استکباری را ابزاری برای رسیدن به این مقصد معرفی کرده اند زیرا افراد معترض به راحتی برای مقابله با ستم به سفارت و ادارات وابسته به انگلستان پناهنده می شدند و گویا از بابت نقشه های استعماری این دولت با آن سوابق زورگویی، چپاول و تحمیل امتیازاتی به ایران از جمله تنباکو، رویتر، لاتاری و غیر آن، هیچ گونه نگرانی نداشتند.(4) البته چون حرکت مزبور صبغه ای مبارزاتی بر علیه ستم داشت و شرکت کنندگان در قیام خواستار اجرای عدالت بودند، علما و روحانیون با آن همراهی نمودند.
امام خمینی در بررسی های دقیق و هوشمندانه خود این واقعیت را از نظر دور نداشته و فرموده اند: «جنبش مشروطه بر ضد رژیم بود، البته با قبول داشتن رژیم، عدالت می خواسته اند ایجاد کنند.»(5)
 امام در جای دیگر یادآور می شوند: «... شما تاریخ انقلاب مشروطه را بخوانید، و ببینید در انقلاب مشروطه چه بساطی بوده است چه آن وقتی که انقلاب شد و مشروطه به پا کرد با این که انقلاب تغییر رژیم سلطنتی (هم) نبود، فقط این بود که سلطنت استبدادی یک قشری (قدری) محدود بشود و روی قوانین مشروطه باشد.»(6)
امام خمینی دخالت دولت انگلستان را در مسایل مشروطه مورد توجه جدّی قرار می دهد: «...عمّال انگلیس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را به بازی می گیرند و مردم را نیز فریب می دهند و از ماهیت جنایت سیاسی خویش غافل می سازند.»(7)
به باور امام، قیام مشروطه نه تنها ضد استعماری نمی باشد بلکه توطئه انگلستان برای منحرف نمودن آن، کاملاً آشکار است: «...توطئه ای که دولت استعمار انگلیس در آغاز مشروطه کرد، به دو منظور بود، یکی که در همان موقع فاش شد این بود که نفوذ روسیه تزاری را در ایران از بین ببرد و دیگری همین که با آوردن قوانین غربی، احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کند...»(8)
 
نقش مؤثر علمای شیعه
اگرچه روشنفکران غرب زده درباروری فکری مشروطه با تکیه بر اندیشه های بیگانگان تلاش می کردند، امّا نقش علمای شیعه و روحانیت در پیدایش این جنبش، بر دفاع از اسلام، ستیز با استبداد، عدالت خواهی و حمایت از محرومین استوار بود. بطور طبیعی این دو طیف یعنی علمای متعهد دینی و روشنفکران به لحاظ انگیزه ها و اهداف نمی توانستند با هم در تفاهم باشند.
 امام خمینی در این باره چنین گوهر افشانی کرده اند: «..علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت(مسلمان) آزادی گرفتند، قوانینی جعل کردند...که به نفع ملت...استقلال کشور(و) به نفع اسلام است این را با خون های خودشان، با زجرهایی که دیدند و کشیدند گرفتند...»(9)
آری علمای راستین با نفوذ معنوی خود در اعماق جامعه و سابقه ای که به دلیل همین ویژگی از آن برخوردار بودند توانستند جنبشی را علیه حکومت ظالمانه قاجارها پدید آورند.
 
آزادی خواهان که ابتدا از طبقه غیر روحانی بودند احساس نمودند برای رسیدن به مقصد خود لازم است با روحانیان همدلی افزون تری داشته باشند و از اقتدار آنان به نحو احسن استفاده کنند از آن سوی علما به منظور دفاع از استقلال کشور و پشتیبانی از محرومان و رفع تبعیض از مردم به این نظر رسیدند که نیروی جدیدی در کنارشان با حکومت جور درگیر است. اگرچه برخی علما نسبت به روشنفکران تند رو و خود باخته، نوعی بدبینی و انزجار از خویش بروز می دادند اما با شدت یافتن قیام علیه حکومت قاجاریه این اختلاف فراموش گردید و به تدریج به دلیل موقعیت خاصی که منورالفکرها در برنامه ریزی و نگارش قانون اساسی پیدا کردند، عملاً کار فکری مشروطه به را بدست گرفتند. زمانی که قیام به وضع حساس و سرنوشت سازی رسید علما بر سر توافق با افکار وارداتی که توسط این طیف ترویج و تبلیغ می گردید و پی گیری می شد با روشنفکران درگیر شدند. شیخ فضل اللّه نوری رهبری ضدیت با این اندیشه مسموم را عهده دار شد. تمامی نگرانی این دسته از مجتهدان و بزرگان شیعه به دلیل رسوخ افکار جدید و فاصله گرفتن از سنت اسلامی و موازین شرعی بود. سرانجام مشروطه به سامان رسیده، کنار زدن روحانیت و حتی اخذ نقش مهم او در اعمال ولایت شرعی حتی در همان محدوده خاص که داشت، بود.(10)
 امام خمینی متذکر می گردند: «...ببینید چه جمیعت هایی هستند که روحانیون را می خواهند کنار بگذارند، همان طوری که در صدر مشروطه، با روحانی این کار را کردند و اینها را زدند و کشتند و ترور کردند، همان نقشه است آن وقت ترور کردند، کشتند سید عبداللّه بهبهانی را، کشتند مرحوم نوری را و مسیر ملّت را از آن راهی که بود برگرداندند به یک مسیر دیگر...»(11)
 
عمده ترین سیاست و استراتژی روسیه و انگلستان در مقابله با نهضت مردم ایران، این بود که مانع از عمق یافتن این حرکت مردمی و اسلامی شوند و از تکوین برنامه ای که نقش اصلی را در آن، مردم و رهبران صادق و راستین مذهبی به عهده داشتند، جلوگیری کنند. البته هر یک از این دو کشور در برخورد با قیام مزبور.
امام خمینی درباره شگردی که عمّال سیاست خارجی در مشروطه، برای جایگزین نمودن غرب زده ها به جای روحانیت به کار بستند، فرموده اند:
«... از آن طرف عمّال قدرت های خارجی و مخصوصاً در آن وقت انگلیسیان در کار بودند( و می خواستند) که اینها را از صحنه خارج کنند یا به ترور یا به تبلیغات، گویندگان آنان کوشش کردند به این که روحانیون را از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی که می توانند به قول آنها، یعنی فرنگ رفته ها و غرب زده ها و شرق زده ها. کردند آنچه را که کردند، یعنی اسم مشروطه بود ولی واقعیت استبداد. آن استبداد تاریک ظلمانی، شاید بدتر و حتماً بدتر از زمان سابق...»(12)
 
انحراف آشکار و مردم فریبی
استعمار از دو جانب در مشروطه نفوذ کرد یکی سیاسی و جلب منافع خویش و دیگری نفوذ دادن افکار منحط غربی برای از بین بردن دیانت و کم رنگ نمودن ارزش های اصیل اسلامی. در واقع محتوای فکری مشروطه چیزی جز اندیشه های سیاسی غرب نبود. زمانی که منورالفکران با تبلیغات و نقشه های انگلستان می خواستند دین را به حاشیه برانند و از آن پس قوانین تصویب کنند راضی نمی شدند که مشروطه مطابق با شرع مقدس اسلام تنظیم گردد و این واقعیت بر بسیاری از علمای شیعه مکشوف گردید که مسئله مشروطه صرفاً مبارزه با سلطنت نبوده است و این خود باختگان، مذهب و باورهای مردم را نشانه گرفته اند.
امام خمینی این موضوع را با ظرافت خاص مدّ نظر قرار داده اند: «...گاهی وسوسه می کنند که احکام اسلامی ناقص است... به دنبال این وسوسه و تبلیغ (منفی) عمّال انگلیس به دستور ارباب خود، اساس مشروطه را به بازی می گیرند و مردم را فریب می دهند و از ماهیت جنایات سیاسی خود غافل می سازند وقتی که می خواستند در اوایل مشروطه قانون بنویسند و قانوس اساسی را از روی آن تدوین کنند، مجموعه حقوق بلژیکی ها را از سفارت بلژیک قرض کردند و چند نفری که من نمی خواهم اسم ببرم قانون اساسی را از روی آن نوشتند و نقایص آن را (با) مجموعه های حقوقی فرانسه و انگلیس به اصطلاح ترمیم کردند و برای گول زدن ملّت، بعضی از احکام اسلام را ضمیمه کردند. اساس قوانین را از آنها اقتباس کردند و به خورد ملت ما دادند.»(13)
در مجالس شورای دوران پس از مشروطه هم مردم نقش تعیین کننده ای نداشتند و مخالفان جدّی و سابقه دار این نهضت یعنی قئودال ها، خوانین و حکام مستبد و وابستگان درباری برای تأمین منافع خود تلاش های گسترده ای را آغاز کردند و کوشیدند تا با راه یافتن به مجلس به مقاصد پلید و پست خود دست یابند. البته زمینه این کار هم تا حدودی فراهم شده بود زیرا از سویی برخی از فاتحان تهران کسانی بودند که به دلیل موقعیت اجتماعی و اقتصادی با هیأت حاکمه قاجاریه تفاوت بنیادی نداشتند و نیز دست های پنهان استعمارگران برای تحقق این نفوذ، نقشه های متعددی را به اجرا گذاشت. امام خمینی تأکید نموده اند:
«...در تمام طول مشروطیت الّا بعضی از زمان ها، آن هم به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا...» امام طی بیاناتی این حقیقت تلخ و اسف بار را گوشزد نموده اند که: «قبل از آمدن رضاخان، زمان احمد شاه، امر انتخابات با خان ها و مالکین بود و گردن کلفت های هر منطقه، در آن دولت نفوذ نداشت، لکن شاهزاده هایی که دارای ملک (زمین و زراعت) بودند و خان هایی که دارای قدرت بودند و قلدرهایی که در اطراف کشور بودند، آنها رعیت های خودشان را، مردم(منطقه) خودشان را با زور می آوردند پای صندوق ها هرچه آنها می گفتند این ها هم عمل می کردند...»(14) بنابراین به دلیل دخالت های موذیانه انگلستان، بازگشت مستبدین به قدرت، اختلاف و فاصله گرفتن با شرع مقدس، کنار نهادن نیروهای صدیق و با اخلاص بخصوص علمای متعهد به اسلام و قرآن و روی کار آمدن افراد خود باخته، غرب زده و عدم اجرای قانون اساسی، مشروطه از مسیر اصلی خود منحرف گردید و از هدف اصلی خود بازماند.
 
شیخ مشروطه
شیخ فضل اللّه نوری متولد سال 1259 هجری در روستای لاشک کجور مازندران، پس از پشت سر نهادن دوران صباوت، به تحصیل علوم اسلامی روی آورد. مقدمات را در شهر بَلَده (مرکز شهرستان نور) آغاز نمود. پس از آن به تهران آمد و فراگیری دانش حوزوی را در این شهر تا پایان دوره سطح به پایان رسانید. بعد برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف و نزد مشاهیری چون شیخ راضی و میرزا حبیب اللّه رشتی دوران عالی این علوم را پی گرفت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی حضور یافت و همراه با استادش از نجف به سامرا مهاجرت کرد. حضور مداوم وی در حوزه درسی این دانشوران و مدت هشت سال بهره مندی از پرتو اندیشه های میرزای مجدد و رهبر نهضت تنباکو، همراه پشتکار و اهتمام وافر به درس و کسب دانش شیخ فضل اللّه نوری را به مقام اجتهاد و فقاهت رسانید.
 
وی به دلیل موقع خاص سیاسی، اجتماعی با اشاره میرزای شیرازی به ایران آمد و در سال 1303 هجری روانه تهران گردید و در این شهر به اقامه جماعت، تألیف و تدریس علوم اسلامی روی آورد. تسلّط بر مباحث فقه و اصول در عالی ترین سطح، مهارت در سایر معارف دینی، شناخت مقتضیات زمانها و درک شرایط حساس جامعه موجب گردید تا به سرعت حوزه علمی این دانشور شهید مورد استقبال و توجّه طلاب و روحانیان قرار گیرد شخصیت هایی چون حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، حاج آقا حسین قمی، آقا سید محمود مرعشی، پدر آیة اللّه مرعشی، ملاعلی مدرس، علامه محمد قزوینی، میرزا ابوالقاسم قمی و سید ابراهیم فناء توحیدی (پدر محیط طباطبایی) در مکتب او، تربیت شده اند.(15)
 
امام خمینی که به مناسبت های مقتضی از این مجتهد مقاوم دفاع کرده است، از وی به عنوان عالم مجاهد و مجتهد دارای مقامات عالی سخن گفته و او را به عنوان یک روحانی شاخص و برجسته معرفی کرده است.(20)
 
مجتهد مبارز و مقاوم
چنین شخصیتی با این اشتهار علمی و اجتماعی به عرصه سیاست گام نهاد و در حادثه قیام تنباکو به دفاع از فتوای میرزای شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو پرداخت و حکم به حرمت استعمال این ماده دخانی داد. در ماجرای قیام مردم ایران علیه استبداد قاجاریه، از روحانیان برجسته ای بود که با ابراز تنفر از ستم و اختناق شاه قاجار و همگامی با علمای تهران ضربه سختی بر پیکر دستگاه ستم وارد نمود، در واقعه مهاجرت علما به قم، به صف مهاجرین پیوست و به قم آمد و تا زمان پیروزی انقلاب مشروطه همچنان به دفاع از آن پرداخت، برای تدوین قانون اساسی و متمم آن در مجلس شورای ملی نقش فعالی را عهده دار گردید تا جایی که توانست با پیشنهاد یک ماده مبنی بر نظارت پنج تن از علمای زمان بر مصوّبات مجلس، قدمی در جهت اسلامی کردن قوانین مجلس بردارد. علمای نجف از جمله دو تن از مراجع وقت: آخوند خراسانی و حاج شیخ عبداللّه مازندرانی طی تلگرامی از پیشنهاد شیخ فضل اللّه نوری حمایت کردند.(22)
 
نگرش بنیادی بر مجلس و قوّه مقننه
نگاه شیخ مزبور از جامعیت ویژه ای برخوردار است و تمامی امور زندگی فردی و اجتماعی بشر را در برمی گیرد اصولاً قانون و قانون گذار در اندیشه اش جایگاه خاصی دارد و در این فرایند نقش مجتهدان را چنین بازگو می کند:
 «وظیفه علمای اسلام به آن است که احکام کلّیه را که مواد قانون الهی است از چهار دلیل شرعی استنباط فرمایند و به عوام برسانند» (23)
وی برای بیان منزلت قوه مقننه و اعتبار اکثریت آراء در اندیشه سیاسی خود دو تصویر اساسی از آن ارائه می دهد. نخست زمانی است که هیچ قانونی و قاعده مدوّنی وجود ندارد و قدرت سیاسی به دلیل تحولاتی، از دست یک نفر خارج می شود و تحت ضابطه ای قرار می گیرد، دوم حالتی است که در آن قانون وجود دارد و مردم نمایندگانی را تعیین می کنند تا در مجلس گردآیند تا بر اساس قانون اساسی آیین نامه های اجرایی یا قوانین را وضع کنند که تحت تأثیر قوانین اول هستند.(24)
بر اساس این تفکیک، مجلس مقننه نهادی است که در آن قوانین عمومی و کلی برای اداره عمومی جامعه وضع می گردد که به آن قانون اساسی گویند به مجلس دوم که بر اساس این قانون برنامه دوره ای نظام را تدوین می کند، «مجلس برنامه ریزی» می گویند.
 
در جامعه ای که اسلامی است و بر اساس شریعت باید اداره شود دیگر نمی توان افرادی را که تخصصی در دین و مذهب ندارند با رأی مردم بر سر کار آورد تا قانون اساسی بنویسند. این امور در زمان غیبت امام زمان(عج) از شؤون ولایت فقیه بوده و از دایره وکالت خارج است و این نکته ای است که امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار داد و آن زمانی که بسیاری از گروههای معارض و مخالف حکومت دینی به پیروی از اندیشه سیاسی غرب، بحث تأسیس مجلس خبرگان را عنوان نمودند که دو جهت کارشناسی در آن لحاظ گردیده بود: حضور فقها و مجتهدان برای آن که دینی بودن قوانین تضمین گردد و متخصصان حقوقی که با حضورشان مصالح و حقوق عمومی مراعات شده باشد.
 
امام (ره) دقیقاً دو حوزه قانون نویسی و برنامه ریزی را که شیخ شهید به آن تأکید داشت، مورد توجه جدّی و اساسی قرار داده و فرمودند: «قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام، به خداوند متعال اختصاص داشته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچ کس حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز قانون شرع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب در حکومت اسلامی به جای قانون گذار که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارت خانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و این برنامه ها انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند.»(25)
 
 
 
 امام در پیامی که برای اختتامیه مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ارسال کردند، فرمودند: «...تشخیص مخالفت و موافقت با احکام اسلام منحصراً در صلاحیت فقهای عظام است و چون این یک امر تخصصی است احکام شرعی از کتاب است دخالت وکلای...دیگر در این اجتهاد و تشخیص احکام شرعی از کتاب و سنت دخالت در تخصص دیگران بدون داشتن صلاحیت و تخصّص لازم است...»(26)
این همان استدلالی است که شیخ فضل اللّه نوری در نوشتن قانون اساسی مطرح کرد و گفت: «این امر راجع به ولایت است نه وکالت و ولایت در زمان غیبت امام زمان(عج) با فقها و مجتهدین است.»(27)
 
تشخیص توطئه
بدون شک آنچه در قیام مشروطه پیش آمد، اگرچه در ظاهر، اسلامی بود ولی در محتوا مأخوذ از افکار غربی و اندیشه های لیبرال ها و لائیک ها بود و کسی که این نیرنگ را زودتر از همه تشخیص داد. شیخ فضل اللّه نوری بود. فهم زود هنگامش برای او، تاوان بزرگی داشت و آن بردار نمودنش می باشد اگر آن فقیه والامقام هم رنگ جماعت می گردید و دنبال مشروطه مشروعه نبود، چنین اتفاقی برایش رخ نمی داد. امام خمینی این نکته را گوشزد نموده اند: «...مرحوم شیخ می گفت مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد امّا در آخر مخالفین او را در میدان توپخانه در حضور جمعیت به دار کشیدند.»(28)
 
تبلیغات مسموم
از مواردی که موجب گردید دشمنان در نقشه خود موفق شوند و جامعه را بر علیه شیخ شهید تحریک کنند انعکاس غلط و غیر واقعی افکار وی و نیز جوّ سازی بر ضد اوست. بر اثر این ترفند تبلیغی، هاله ای از اخبار جعلی بر گرد اندیشه های راستین شیخ نشست و موجب گردید مردم نتوانند واقعیت امر را درک کنند البته هدف اصلی دشمنان صرفاً دور نبودن شیخ از صحنه سیاسی اجتماعی نبود بلکه با دیانت به مبارزه برخاستند و بین علما و جوامع مذهبی بذر تفرقه پاشیدند تا خود آسان تر به مقاصدی که پیگیرش بودند، برسند. امام خمینی فرموده اند: «...دوران مشروطه را که همه آقایان شنیده اند. یک عده ای که نمی خواستند در این کشور اسلام قوه (و قدرت) داشته باشد و... دنبال این بودند که اینجا را به نحوی به طرف خودشان بکشانند، جوّ سازی کردند به طوری که مرحوم آقا شیخ فضل اللّه که آن وقت یک آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود، همچون جوّ سازی کردند که در میدان، علنی ایشان را به دار زدند و پای آن هم کف زدند و این نقشه ای بود برای این که اسلام را منعزل کنند و کردند و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه یک مشروطه ای باشد که علمای نجف می خواستند. حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل اللّه را در نجف هم بدجوری منعکس کردند که آنجا هم صدایی از آن درنیامد. این جوّی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو از باب این شد که آقا شیخ فضل اللّه را با دست بعضی از روحانیون خود ایران، محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان به دار کشیدند...و شکست دادند اسلام را، در آن وقت مردم غفلت داشتند از این عمل حتّی علما هم غفلت داشتند.»(31)
در واقع همه مغرضان داخلی و خارجی برای محو اسلام تلاش می کردند جلال آل احمد در این باره نوشته است: «...آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را به سردار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی، پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خود بیگانه ایم.»(32)
 
تنها در تنگنا
شیخ فریاد زد انقلاب مشروطه از مسیر و مواضع خود انحراف پیدا کرده و عناصر مخالف اسلام و قرآن در کسوت مشروطه خواهی قصد دارند اندیشه های وارداتی را جایگزین ارزشهای الهی و معنوی کنند. هنگامی که در حرم حضرت عبدالعظیم تحصّن کرده بود تا فریاد حق طلبی و اسلام خواهی خود را به گوش عوام و خواص برساند، نوشت: «(آن جشن مشروطیت) آن بازار شام... آن آتش بازی ها، آن ورود سفرا، آن هورا کشیدن ها و آن همه کتیبه های زنده باد...(خوب) می خواستید، یکی را هم بنویسید: زنده باد شریعت، زنده باد قرآن، زنده باد اسلام.»(33)
 بعدها که با نفوذ شدید روشنفکران بیمار، در مجلس، توطئه را جدّی احساس کرد، بر دامنه مخالفت های خود افزود و اصولاً تصویب قانون را در چنان مجلس و نظامی، رسماً خلاف موازین شرع قلمداد کرد.
فاتحان تهران پس از آن که به قدرت رسیدند، شاه را بدون محاکمه آزاد گذاشتند تا به روسیه برود و برای او مستمری هم تعیین کردند! اما نتوانستند شیخ مشروعه و مجتهدی آگاه و بیدار را تحمّل کنند و به سراغش رفته وی را دستگیر کردند و در جلسه کوتاه دادگاه شیخ را محکوم به اعدام کردند که البته دست خارجی ها در این جنایت هویدا بود. امام خمینی می فرمایند: «...مرحوم شیخ فضل اللّه نوری ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد، در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمّم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین و خارجی ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند کاری کردند که در ایران، که شیخ فضل اللّه مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضل اللّه را به دار کشیدند.»(34)
 امام (ره) ضمن تشویق روحانیان به حضور در مجلس شورای اسلامی فرمودند: «..در جایی که اگر در هر شهری و استانی چند نفر مؤثر افکار، مثل مرحوم مدرّس شهید را داشتند، مشروطه بطور مشروع و صحیح پیش می رفت و قانون اساسی با متمم آن که مرحوم حاج شیخ فضل اللّه در راه آن شهید شد، دستخوش افکار غربی و دستخوش تصرّفاتی که در آن شد نمی گردید.»(35)
آری آن فقیه والام قام تنها در تنگناهای شدیدی به سر برد اما همچنان در راه احیای ارزش های دینی مقاومت کرد تا آن که شهید شد و به همین دلیل امام دفاع از او را به عنوان سمبل دفاع از حکومت مشروعه یاد می کند، اگر چه شیخ مظلومانه در میان دشمنان و حتی دوستان چهره قابل قبولی نداشت.
 
پی نوشت ها:
1. نک: تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، ج 1، ص 59.
2. نقش علما در سیاست، محسن بهشتی سرشت، ص 143.
3. تاریخ ایران زمین، دکتر محمد جواد مشکور، ص 372 ـ 371.
4. بررسی و تحقیق در جنبش مشروطیت ایران، رسول جعفریان، ص 49 ـ 48.
5. صحیفه نور، ج 7، ص 206.
6. همان، ج 15، ص 85.
7. ولایت فقیه، امام خمینی، ص 7.
8. همان، ص 9.
9. تبیان، دفتر بیستم، ص 52 ـ 51.
10. بررسی و تحقیق در نهضت مشروطه، ص 30 ـ 27.
11. صحیفه نور، ج 6، ص 285.
12. همان، ج 15، ص 202.
13. ولایت فقیه، ص 11 و 13.
14. تبیان، همان دفتر، ص 57 ؛ صحیفه نور، ج 12، ص 5.
15. پای داری تا پای دار، 4، منذر، ص 139 و 305 ؛ شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت، مهدی انصاری، ص 26 ؛ گلشن ابرار، جمعی از نویسندگان پژوهشکده باقرالعلوم، ج 1، ص 419.
16. مجموعه ای از رسایل...شیخ فضل اللّه نوری، محمد ترکان، ج 2، ص 326.
17. تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ص 256.
18. انقلاب ایران، ادوارد براون، ترجمه احمد به پژوه، ص 355.
19. تاریخ مشروطه، کسروی، ص 31.
20. تبیان، همان، ص 71.
21. تاریخ بیداری ایرانیان، همان.
22. نقش علما در سیاست، ص 175.
23. آموزه، کتاب اول، ص 55.
24. مجله فرهنگ، ش 28 ـ 27، صحیفه نور، ج 13، ص 24.
25. همان، ص 26 ـ 25.
26. همان، ص 26.
27. مجموعه ای از رسایل...، ج 1،ص 104.
28. صحیفه نور، ج 13، ص 175.
29. همان، ج 18، ص 135.
30. آموزه، ص 54.
31. تبیان، ج 20، ص 71.
32. غرب زدگی جلال آل احمد، ص 78.
33. لوایح شیخ فضل اللّه، ص 31.
34. صحیفه نور، ج 13، ص 175.
35. همان، ج 20، ص 231.