مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



ابراهیم زنجانی می گوید شیخ فضل الله نوری انقلاب مشروطه را «فتنه» می‌نامید

ابراهیم زنجانی می گوید شیخ فضل الله نوری انقلاب مشروطه را «فتنه» می‌نامید

 شیخ فضل الله در وقایع انقلاب مشروطه ایران به حمایت و همراهی از محمد علی شاه و به مخالفت با سید محمد طباطبائی و عبدالله بهبهانی -دو روحانی مشروطه‌خواه- برخاست . شیخ فضل الله مشروطه را «فتنه» می‌خواند. وی در مقابل یکی‌ از مواد قانون اساسی‌ مشروطه که «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق خواهند بود» به طور مشخص مخالفت کرد و گفت «محال است با اسلام حکم مساوات».

 او از مخالفین احداث مدرسه دخترانه بود. شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ شیخ در رساله حرمت مشروطه می گوید: اعتبار به اکثریت آراء در مذهب امامیّه غلط است. قانون نویسی چه معنا دارد؟ قانون ما مسلمانان همان اسلام است که بحمدالله تعالی، طبقه بعد طبقه روات اخبار و محدّثین و مجتهدین متحمّل حفظ و ترتیب آن شدند و حال هم حفظه آن بحمد الله تعالی بسیارند... وکالت و ولایت در زمان غیبت امام زمان(عج) با فقهای مجتهدین است نه فلان بقال و بزّاز. وی قانون اساسی‌ مشروطه را "ضلالت نامه" می‌نامید و میگفت: ماده ای دیگر که در این ضلالت نامه است، آزادی قلم و آزادی مطبوعات است. پس از فتح تهران توسط مشروطه طلبان، شیخ فضل‌الله نوری گرفتار شد و به حکم شیخ ابراهیم زنجانی در ۹ مرداد ۱۲۸۸ در میدان توپخانه به دار کشیده شد. خواندن کتاب "خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی" که توسط نشر کویر منتشر شده را به همه دوستان توصیه می‌کنم.


داستان فقط "مخالفت" نظری شیخ با مشروطه و آزادی و مساوات و دانش و تساوی مردم نبود. کشتار آزادیخواهان در دوران استبداد صغیر بدست محمدعلی شاه با تأیید و تحریک او بود. نامدار ترین کسانی که به تحریک او به قتل رسیدند "ملک المتکلمین"، "میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل" و "قاضی ارداقی" بودند که در روز به توپ بستن مجلس در حضور محمدعلی شاه به طرز فجیعی اعدام شدند:
"این دو [ملک المتکلمین و میرزاجهانگیرخان]‌ نخستین کسانی بودند که هدف انتقام محمد علی شاه قرار گرفتند. آنها را به باغشاه بردند و در حالی که طنابی به گردنشان انداخته بودند و از دو سو می کشیدند، با چاقو شکم دریدند. آن چه بعدها چند تن از زندانیان باغشاه از واپسین دقایق زندگی ملک المتکلمین روایت کردند، حاکی از صلابت و پایداری او تا دم مرگ است. وقتی برای اعدام از دیگران جدایش می کردند ، او که صدای خوبی داشت و در جوانی ردیف ها آوازی را نزد سید رحیم، موسیقی دان بزرگ اصفهانی فرا گرفته بود ، با آوازی دلکش چنین خواند:

ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما
بر بارگه عدوان آیا چه رسد خذلان"
واینها بجز بسیار کسان دیگر بودند که در جریان قیام مردم تبریز و سایر ولایات بدست عمال محمدعلی شاه و همدستان روسی او و البته با پشتوانه احکام فقهی شیخ و تأیید صریح او به قتل رسیدند. فردوسی می فرماید:
نگر هر چه داری همان بدروی سخن هرچه گویی همان بشنوی
درختی که بنشــاندی آمـــد به بـــار بیابــی هــم اکنون بــرش در کنار
گرش بار خار است خود کشته ای وگر پرنیان است خود رشتــه ای