مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



سیری در زندگی و مبارزات سید جمال‌الدین اسدآبادی

سید جمال پس از ورود به تهران به حضور شاه رفت و به دلیل اینکه در همان مجلس اول در مورد اصلاحات و لزوم وضع قانون سخن گفت برای ناصرالدین شاه ناخوشایند بود. شاه از سید سؤال می پرسد که از من چه می خواهی؟سید پاسخ می دهد گوش شنوا!

شاه از قاطعیت وی ناراحت می شود و دیگر هیچگاه او را به حضور نمی طلبد و حتی بر اثر سعایت، از وجود سید متوحش شده و به حاج امین الضرب اینگونه ابلاغ می نماید: توقف سید در تهران به صلاح نیست به خراسان برود. 




سید جمال الدین اسدآبادی فرزند سید صفدر در سال 1254 ه. ق در محله سیدان اسدآباد همدان چشم به جهان گشود. درباره ملیت وی اختلاف است، ایرانیان وی را ایرانی و شیعه و از مردم اسدآباد همدان می‌دانند و گروهی دیگرحنفی مذهب و از مردم اسدآباد کابل می‌دانند. 1سیدجمال‌الدین صلاح نمی‌دانسته کسی به هویت وی پی ببرد به طوری که گاهی به جای اسدآبادی، سعدآبادی امضا می‌نمود، به همین خاطر عده‌ای زادگاه وی را اسعد آباد کنر افغانستان دانسته‌اند. 2

سید از سن پنج سالگی خواندن و نوشتن را نزد پدرش آغاز نمود و با برخورداری از هوش سرشار و تیزبینی و علاقه بزودی خواندن و نوشتن را آموخت و فارسی و عربی انس و الفت پیدا کرد و بعدها با زبان انگلیسی آشنا شد. 

سیدجمال برای تکمیل اندوخته‌های خود در سال 1264 ق در سن ده سالگی به همراه پدرش به قزوین رفت و در حوزه علمیه و مدارس آن شهر به تحصیل پرداخت. 3

وی در ابتدای سال 1266 به تهران عزیمت و در محله سنگلج سکونت نمود و در سن سالگی آقاسید محمدصادق طباطبایی با دستان خود لباس روحانیت را بر تن و پوشاند و عمامه بر سر وی نهاد. 4

سید در سال 1266 ق راهی بروجرد و به مدت سه ماه در این شهر ماندگار و از محضر میرزا محمود بروجردی بهره برد، بعد از مدتی به همراه پدرش به نجف اشرف وارد و از وجود استادانی همچون شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول و ملاحسینقلی در جزینی همدانی در اخلاق و عرفان کسب فیض نمود، و به مدت چهار سال در نجف اشرف مشغول تحصیل و از استاد خود   شیخ مرتضی انصاری   دارای اجازه فقط در امور شرعی بود. 5

سیدجمال در هفده سالگی برای اصلاح از اوضاع و احوال سیاسی   اجتماعی مردم هندوستان از طریق بوشهر راهی آن سرزمین شد، و حدود یک سال و نیم به فراگیری ریاضی، هند و دیگر علوم جدید مشغول و در کنار آن به آموزش و تعلیم به علاقه مندان به این علوم اقدام نمود، و پس از مدتی با کشتی عازم مکه و در اواخر سال 1273 ه ق به این شهر مقدس می‌رسد، سید بعد از زیارت حرمین شریفین، به کربلا و نجف برمی‌گردد و حدود چهار سال با نحوه زندگی، افکار، عقاید، اندیشه‌های مردم و خط مشی سیاسی حاکمان جوامع مذکور آشنا می‌شود. 6 سپس از طریق اسدآباد عازم خراسان و افعانستان می‌شود وی به مدت پنج شش ماهی در تهران مشغول خدمت به خلق می‌شود و به حالت ناخوشی و ضعف بنیه راهی خراسان و پس از زیارت امام هشتم، به کابل   که هدف مسافرت وی بود   قدم گذارده و با امیر کابل هم صحبت شد و بعد از آن به خدمت امیر دوستمحمدخان می‌رسد. 7

سیدجمال قریب پنج سال در افغانستان توقف و تاریخ الافغان را که از نیکوترین آثار برجسته اوست نوشت و ملت افغان را از خواب غفلت بیدار و حیات نوی به کالبد ملت افغانی داد چنانکه فعلا افغانیان اسم او را به عنوان تعظیم و تقدیس بر سر زبان می‌برند. 

سیدجمال در افغانستان مناصب بزرگی را ملی کرد و به عبارتی وزارت محمد اعظم خان را دارا بود. 8

سید در سال 1282 ق وارد تهران می شود و پنج ماه ماندگار می‌شود. به نظر می‌رسد اوضاع ایران مناسبت فعالیت نمی‌بیند، مجددا به طرف افغانستان عزیمت می‌کند در این زمان افغانستان دچار جنگ داخلی بود و سید در این جنگ طرفدار محمداعظم خان بود، سیدجمال بعد از مدتی در سال 1285 افغانستان ترک و وارد بمبئی هند می‌شود و با وجود اینکه تحت نظر دولت بود، بزرگان خطابه مردم مسلمان را علیه استعمارگران به اتحاد دعوت می‌کرد، سرانجام سید جمال‌الدین بر اثر فشار انگلستان   که هندوستان را لانه خود کرده بودند   ناچار به ترک آنجا شد - 9 سید جمال در مدت کوتاهی که در هند بود بذر آزادی و اتحاد علیه دشمن مشترک کاشت و ارتباط روشنفکران و رجال علمی و دینی و نیز ارتباط مردم با سید، برای استعمار انگلیس غیر قابل تحمل بود به طوری که مأموران انگلیسی به سیدجمال الدین می‌گویند: 

«دولت هند وسایل اقامت دو ماهه شما را تهیه نموده اما امروز به شما می‌گوییم که محیط این سامان با اقامت شما مساعد نمی‌باشد.» 10

سید پس از ترک هند، برای اولین بار در سال 1285 ق وارد مصر و بیش از چهل روز در قاهره اقامت نمود و در دانشگاه الازهر مصر سخنرانی‌هایی علیه دولت وقت   که حامی انگلیس بود   ایراد می‌کند و بر دولت وقت گران تمام شد و وی را به بهانه مسلمان شدن کشیشی، از آن دیار اخراج کردند، و راهی استانبول شد و در آنجا مورد استقبال گرمی قرار گرفت و با عالی پاشا و فواد پاشا ملاقات و نزد سلطان تقرب پیدا کرد و عضو انجمن فرهنگ شد، اما بر اثر مخالف عده ای از جمله حسن فهمی شیخ الاسلام   متصدی اوقاف عثمانی   که وجود سید را مخل منافع خود می دیدند، سلطان را مجبور می کنند که دستور اخراج وی را از عثمانی صادر کند. 11

سید جمال الدین بعد از ترک عثمانی بار دیگر وارد مصر گردید. هر چند که قصد نداشت در آنجا بماند   اما با اصرار ریاض پاشا ماندگار شد و دولت هم یک مستمری برایش برقرار کرد و مشغول تعلیم و تربیت جوانان شد و به آنان حکمت الهی، فلسفه، فقه و اصول و هیئت جدید آموخت. سید در کنار تعلیم به جوانان، درصدد مبارزه با افکار و اعتقاداتی که به وسیله استعمارگران به مردم تحمیل شده بود برآمد و با تمام وجود در این راه کوشید و مردم مصر را به مقام و عظمت خود و راه و روشی که استعمارگران برای به زنجیر کشیدن آنان به کار می بردند متوجه ساخت. 12

حرکت های سازمان یا فقه سیاسی وی باعث شد رژیم مصر تحمل نکند و وی را از دیار مصر اخراج کند، اما علی رغم خواست دشمنان، تلاش های علمی و فرهنگی سید جمال به بار نشسته و احمد امین در این باره می نویسد: 

«آن بذرهایی که سید در فارس و آستانه پاشید نرویید اما آنچه در مصر تجربه کرد روئید و رشد

کرد». 13

درس های سید در سال 1290 ق در مصر و حوزه بسته الازهر، عکس العمل های مخفی را در پی داشت و برخی او را ملحد و بی دین می خواند، وی در سال 1292 ق خواستار عضویت به محفل فراماسونری شد، که بعد از گذشت هشت ماه به عضویت لژ کوکب الشرق در آمد و در سال 1295 ق با اکثریت آرا به ریاست لژ مذکور برگزیده شد، سید بر این باور بود که از طریق این تشکیلات، پیام خود را به همگان برساند. سید جمال به دلیل اینکه شعار این محفل: آزادی، برابری، برادری و شرط عضویت در آن باور به آفریننده جهان و مبارزه با ظلم بود، عضو آن شد بنا بر اعتراف مدعیان عضویت سید در لژ ماسون، در مصر، وی پس اینکه نتوانست در لژ علیه استعمار انگلیس سخنرانی کند، استعفا داد و اعلام داشت که من فکر می کردم که سازمانی که شعار آن: آزادی، برابری و برادری است، باید مرکز مبارزه با استعمار هم باشد و اکنون که چنین نیست، ماندن من در این تشکیلات معنا ندارد. 14و پس از خارج شدن از لژ، ظاهرا سید جمال انجمن وطنی یا حزب وطنی به شعار مصر برای مصریان ایجاد نمود وی این حزب را بعد از خروج از لژ کوکب الشرق تاسیس کرد، ‌تشکیلات حزب الوطنی سید خواهان برکناری خدیو اسماعیل و به قدرت رسیدن توفیق پاشا بود. 

سرانجام بر اثر مخالفت های انگلستان و وحشتی که از وی داشت پس از 9 سال اقامت در مصر تصمیم بر تبعید ایشان گرفته شد و در سال 1296 ق دستگیر و به سوی کانال سوئز روانه کردند   سید جمال زمانی در مصر بود، و به کشورهای مراکش، الجزایر و تونس نیز مسافرت هایی کرده بود. 15

وی پس از ترک مصر به سوی هند رهسپار شد و در مسیر راه در جده توقف و از آنجا به حیدرآباد هند وارد و در این شهر مشغول فعالیت فرهنگی و سیاسی می شود تا اینکه به تحریک انگلستان از آنجا اخراج و به کلکته فرستاده می شود سید در حیدرآباد مجله معلم شفیق را ایجاد کرد و در هند تشکیلاتی به نام عروه و مجله ای به همین نام تاسیس نمود. 16

سید جمال در سال 1300 ق کلکته را به قصد لندن و پاریس ترک می کند و در ماه صفر به کانال سوئز می رسد. وی در همین سال وارد لندن و پس از اندکی توقف به پاریس می رود، سید جمال الدین با قیافه شرقی و عمامه، وارد لندن و با لباس استانبولی وارد پاریس، و هرگز لباس فرهنگ نمی پوشید. 17

در سال 1302 ق دولت جدید انگلستان   چرچیل، از سید جمال دعوت کرد به لندن بیاید وی با چرچیل و مقامات انگلیس در باب اتحاد عالم اسلام انگلیس، به گفتگو پردازد، سید وارد لندن شد، و پس از سه ماه توقف در لندن به سوی مشرق زمین رهسپار شد گویا خیال داشت به عربستان برود، به هر حال به خلیج فارس   بوشهر رسید، چون خبر ورود وی به تهران رسید، اعتماد السلطنه بر حسب حکم ناصرالدین شاه وی را به تهران دعوت کرد و سید از راه شیراز و اصفهان به تهران آمد. 18

سید جمال پس از ورود به تهران به حضور شاه رفت و به دلیل اینکه در همان مجلس اول در مورد اصلاحات و لزوم وضع قانون سخن گفت برای ناصرالدین شاه ناخوشایند بود. شاه از سید سؤالی می پرسد، که از من چه می خواهی ؟ سید پاسخ می دهد گوش شنوا!

شاه از قاطعیت وی ناراحت می شود و دیگر هیچگاه او را به حضور نمی طلبد و حتی بر اثر سعایت، از وجود سید متوحش شده و به حاج امین الضرب ابلاغ می نماید: توقف سید در تهران به صلاح نیست به خراسان برود.»

درباره خروج سید دلایلی مختلفی وجود دارد مانند: ترس شاه از وجود سید، بیم 

صاحبان قدرت از نفوذ وی ارتباط وی با مردم که باعث نگرانی انگلیس و شخص شاه و درباریان شده و سخنرانی درباب آزادی و قانون. 19

سرانجام سید جمال ایران را به قصد روسیه ترک می کند و سعی نمود بین روس و دول اسلامی ( ایران، عثمانی و افغانستان ) علیه انگلستان اتحاد برقرر کند. سید جمال حدود دو سال در پطرز بورگ ماندگار شد و دیدارهایی با تزار روس داشته است. 

سید جمال در سال 1306 تذکره خود را ویزا کرده و به آلمان می رود و در مونیخ بین سید ناصرالدین شاه دیداری صورت می گیرد و در نتیجه شاه از وی می خواهد بار دیگر به ایران باز گردد و در کار تدوین قانون یاری رساند. سید دعوت شاه را پذیرفت و به روسیه رفت و پس از اقامتی کوتاه، در سال 1307 وارد تهران شد. 20سید در تهران اقدامات اصلاح طلبانه اش را پی گرفت، شاه عکس العملی نشان نداد، تصمیم گرفت او را از تهران و ایران اخراج کند، بعد از مدتی سید در حضرت عبدالعظیم متحصن شد و قریب هفت ماه در آنجا بود و سرانجام مأموران حکومتی او را از تحصن بیرون کشیده و تحت الحفظ تا مرز خانقین همراهی و از ایران بیرون کردند، وی وارد بغداد و ماموران حکومتی او را به بصره بردند، سید بعد از مدتی برای بهبودی حالش به لندن شد و در این زمان بر ضد امتیا زدخانیات به فعالیت پرداخت و درمجالس عمومی چندین نطق خاطبه درباره اوضاع ایران بیان کرد و مقالاتی در جراید انگلیس نوشت. از جمله اقدامات دیگر سید در لندن انتشار نشریه ضیاءالخافقین که پس از هشت شماره تعطیل شد. 21

سید جمال در سال 1310 به دعوت سلطان عبدالحمید به استانبول دعوت شد و سید به استانبول رفت و سلطان عبدالحمید به امید اینکه از فعالیتهای سید جمال و نفوذ او در ممالک اسلامی   برای اتحاد ممالک اسلامی   در جوار جای داد و خانه ای در استانبول برای وی مهیا و ماهانه مقداری لیره عثمانی را برای و تعیین نمود. 

سید جمال حدود چهار سال و نه ماه در پایتخت عثمانی اقامت گزید. وی در ابتدا پیش سلطان بسیار مقرب و محترم بود اما بعد از مدتی بر اثر دسیسه چینی ها و بدگویی ها از قدر و منزلت وی کاسته شد و باعث شد که فعالیت وی محدود شود چرا که عملا و در زندان و تحت مراقبت شدید بود، گذشته از آن پس از ترور ناصرالدین شاه، سلطان عبدالحمید به دست افتاد و از سوی دیگر دولت ایران تقاضای استراداد سید را به ایران داشت که دولت عثمانی نپذیرفت. 

سرانجام سید جمال الدین اسدآبادی روز سه شنبه شوال 1314 در استانبول درگذشت و به احتمال قوی وی را مسموم کردند. 22

سید جمال آخرین و پیام خود را قبل از شهادت در زندان سلطان عبدالحمید برای هم مسلک ها ی ایرانی خود چنین می نویسد: 

"... در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محروم، نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات... خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن... کشته می شوم برای زندگی قدم، ولی افسوس می خورم از این کشته های خود را ندرویدم، به آرزویی که داشتم کاملا نائل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیدرای ملل شرق را ببینم، دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم ای کاش من تخم افکار خود را در مزرعه مستعد افکار مردم کاشته بودم، چه خوش بود تخمهای بارور مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. هرچه در این زمین کویر غرس نمودم، فاسد گردید. 

در این مدت، هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه من به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت... امیدواری ها به ایرانم بود... با هزاران وعده وعید به ترکیه احضارم کردند، این نوع مغلول و مقهورم نمودند، صفحه روزگار حرف حق را ضبط می کند. 

... شما که میوه رسیده ایران هستید ما برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید، از حبس و قتال نترسید،... ا زحرکت مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید با نهایت سرعت بکوشید.. طبیعت با شما یار است دخالت طبیعت مددکار... بنیاد حکومت مطلبه منعدم شدنی است، شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید.. سعی کنید موانعی را که میانه الفت شما و سایر ملل واضع شد رفع نماید. گول عوام غریبان را نخورید. جمال الدین حسینی. " 23


پی نوشت ها: 

1. رمضانی همبری ف عباس، سید جمال الدین اسدآبادی ( چهره های تاریخی 9 )، انتشارات ترفند ف تهران ف 1383 ص 10

دایره المعارف تشیع، جلد دوم، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی نشر شهید سعید محبی، تهران، 1375 ص 130

2. سید جمال، جمال حوزها، جمعی از نویسندگان، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، 1375، ص 275

3. رمضانی همبری، عباس، پیشین، ص 11

4. خسروشاهی، سید هادی، سه رساله درباره زندگی و مبارزه سید جمال الدین اسدآبادی، تهران، 1379، ص 28

5. سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین، ص ص 295-294

6. رمضانی، همبری، عباس، پیشین صص 14-13

7. خسروشاهی، سید هادی، پیشین، ص 30 

8. همان، ص 31

9. موثقی، سید احمد، سید جمال الدین اسدآبادی، مصلحی متفکر و سیاستمدار، بوستان کتاب قم، قم، 1380، ص 18

-سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین، صص 325و 324و 309 و 305 

-جمالی، سیروس، زندگی و مبارزات سید جمال الدین اسدآبادی، موسسه مطبوعاتی عطایی، تهران ف 1358 ص 38

10. سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین، ص 328

11. همان، ص 328   جمالی، سیروس، پیشین ص ص 41-40

12. جمالی، سیروس، پیشین ص 42 و 41 

13. سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین، ص 336 

14. همان، ص ص 352 و 344 و 328 

سید جمال الدین اسدآبادی و نهضت بیداری اسلامی ( مجموعه مقالات )، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تهران، 1383 ص 513

15. جمالی، سیروس، پیشین، صد 44، سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین صص 371و369و363و362و360. موثقی، سید احمد، ص 18 

16. سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین 381 و 372   موثقی، سید احمد، پیشین ص 18 

17. سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین، صص 393 و 385. خسروشاهی، سید هادی، پیشین، ص 41 

18. تقی زاده، سید حسن، سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی، موسسه انتشارات سروش، تبریز، 1348، صص 22 و 21 و 18

19. سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین، صص 467 و 465 

20. یوسفی اشکوری، حسن، درای قافله   هفت مقاله در معرفی زندگی، آثار و افکار سید جمال الدین اسدآبادی، تهران 1376، ص 8

سید جمال، جمال حوزه ها، پیشین: صص 475 و 472   رمضانی همبری، عباس، پیشین، ص 22

21. یوسفی اشکوری، حسن، پیشین، صص 9-8. تقی زاده، حسن، پیشین ص 27-26

22. تقی زاده، حسن، پیشین، ص ص 29-28

23. مشتاق الحلو، نقش سید جمال الدین اسدآبادی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، عابد، تهران، 1380   صص 42-41