روحانيان و مشروطه دوم

به دنبال فتح تهران، به تقليد از انقلابيون فرانسه، يك هيأت مديره تشكيل شد. حسينقلي‌‌خان نواب در اين زمان «تقريباً مدير تهران بود».  در اين هيأت سيدحسن تقي‌زاده، شيخ ابراهيم زنجاني، وحيدالملك شيباني، ابراهيم‌خان حكيم‌الملك و سردار محيي در كنار عده‌اي ديگر عضويت داشتند. هيأت مديره، عامل اصلي رعب و وحشت هفته‌هاي اول بعد از فتح تهران بود. هر روز بحرانی بر بحرانی دیگر افزوده می‌شد. این بحران‌ها به دست خود گروه‌های سیاسی انجام می‌شد که تاب تحمل یکدیگر را نداشتند. بازار محاکمات داغ بود. در حالی که عین‌الدوله سركوبگر مشروطه‌طلبان تبریز در آسودگی می‌زیست و حتی بعداً به رئيس‌الوزرايي مشروطه هم دست یافت، موقر‌السلطنه را که «جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد»، بر دار کردند و به مفتضح‌ترین شکلی اعدام نمودند. اما بدون تردید زشت‌ترین اقدام، استنطاق از شیخ فضل‌الله نوری در كمیسیون جنگ بود كه ریاست آن بر‌عهده یپرم‌خان بود. در استنطاق تلاش بر این بود تا به هر نحو شده شیخ را به ‌گونه‌ای محاکمه نمایند که مستوجب مرگ باشد. باید طبق قواعد مشروطه از او در عدلیه و طبق قانون محاكمات بازجویی به عمل می‌آمد. محاكمه هم باید علنی برگزار می‌گردید و اگر هم قرار بود به اشد مجازات برسد باید حكمی از طرف مجتهدین عالم‌تر از او صادر می‌شد و نایب‌السلطنه آن را امضا می‌كرد، «نه به حكم یپرم و معزالسلطان». همه می‌دانستند آن محاكمه چیزی جز انتقام‌ستانی نیست و غرض شخصی در محاكمه راه دارد. مایملك شیخ را هم از طرف كمیسیون جنگ به فرزندش شیخ مهدی دادند، حال آنكه ظاهراً شیخ در حیات خود او را از ارثیه محروم كرده بود: «دلم برای این می‌سوزد كه اينها اسباب فنای مملكت و تخفیف مذهب می‌شوند». 

برای اینكه حال و هوای بعد از فتح تهران بهتر روشن شود فقره‌ای را از عین‌السلطنه نقل می‌كنیم: 

بنان همایون آمد، از آن مشروطه‌های صرف است. اما دیدم پك و پوز آقا درهم است. گفتم برخلاف انتظار شما را ملاقات می‌كنم. جواب داد پس شما ما مشروطه‌طلبان را كافر می‌دانید. گفتم هرگز، من این خیال را نكرده و نمی‌كنم مگر درباره بعضی. گفت استبداد چندین مقابل سابق طلوع و عود كرده، نه محاكمه هست و نه استنطاق. به اراده و رأی چند نفر هم كار صورت می‌گیرد. شیخ هر چه بود مجتهد معتبر صاحب تقلید و فتاوی بود. این هتك حرمت دین اسلام نیست كه چند نفر ارمنی مباشر قتل بشوند و موزیك بزنند و رقص بكنند؟ البته احدی راضی نیست و خواهید دید چه تلافی بشود. اينها تقاص خون ارامنه قفقاز را می‌كنند و ما می‌دانیم. گفتم از این مسئله بگذریم كه گذشته، دیگر چه خبر داری. گفت ارمنی‌ها زیاد شده‌اند، یپرم همه را نگاه‌‌داری می‌كند و با معزالسلطان و دسته او متفق هستند.  


مراجع نجف و اعلام ضرورت عفو و رحمت

در اواخر شعبان 1327 از طرف تجار و اهالی بندرعباس تلگرافی به تهران ارسال شد كه گفته می‌شد سیدعبدالحسین لاری قائل به حكومت اسلامی است و به احمدشاه قاجار بد می‌گوید. گزارش شد او سپهسالار درست كرده و لقب سردارافخم و سرداراكرم می‌دهد. سيد لاري، تقی‌زاده را بت‌پرستی می‌دانست كه چهل كرور نفوس اسلام زیر بار او نخواهند رفت: «در امضای اجازه سلطنت و حكومت باطله چنین كافران! محاربان! منافی مشروطه و مشروعه ملیه اسلامیه و داخل در: من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون».  تجار تهدید كردند اگر آنها را از این گرفتاری نجات ندهند، رهسپار خارج خواهند شد. به دریابیگی والی بندرعباس دستور داده شد به سوی سید حركت كند. حاكم حاضر نشد، زیرا بیم آن داشت مردم از در مخالفت با او درآیند. از طرف دیگر لشكركشی علیه سید پول لازم داشت تا تداركات آماده شود. تازه همین سال گذشته بود كه فرزندان قوام شیرازی از در مخاصمت با سید برآمده بودند، اما چون مردم طرفدار او بودند نتوانستند اقدام مهمی انجام دهند و به شیراز برگشتند. در این شرایط مراجع نجف و در رأس همه آخوند خراسانی تنها کسانی بودند که طرفین را به آرامش و صبوری و بردباری دعوت می‌کردند. در زمینه شورش سیدعبدالحسین لاری، آخوند خراسانی تلگرامي به این شرح مخابره كرد:

20 شعبان 1327

جناب مستطاب اجل اشرف وزیر داخله دامت شوكته، تلگراف عدیده متضمن اطوار غیرمترقبه جناب حاجی سيد‌عبدالحسین لاری و شكایت اهالی حدود لار واصل، مكرر به وسایل مختلفه او را ردع و منع نموده در این وقت هم مخصوصاً مفصل تلگرافی به معتمد خودمان كه در بصره داریم مخابره شد كه به وسیله سریعه به معزی‌الیه ابلاغ دارد و امیدواریم آن هیجان بزودی به سكوت مبدل شود. 

اما در این نواحی آرامش برقرار نشد، سید برای خود حکومتی تشکیل داد و دست به اجرای فرامین و صدور احکام زد. این قضیه مدتی به طول انجامید تا اينكه بار دیگر آرامش به منطقه بازگشت.

بعد از فتح تهران معاونت وزارت عدلیه با سیدمحمدرضا مساوات از اعضاي هيأت مديره بود، مردی که از همان ابتدا مشروطه را در مسیر افراطی می‌پسندید. او همان کسی است که در دوره اول مشروطه فحاشی‌هایش باعث آن‌ همه بحران شده بود. مساوات را باید مردی عوامفریب نامید که برای کسب شهرت و اعتبار به هر کاری دست می‌زد. از جمله او با جمعی نزد وزیر داخله رفت و گفت حكم شود سيد‌ لاری را به تهران آورند تا محاكمه و مجازات شود. وزیر داخله از این امر استنکاف ورزید.  از همان ابتدای فتح تهران، عده‌ای از مخالفین اعلامیه‌ای منتشر كرده و علیه مساوات مطالبی گوشزد نموده بودند. در سوابق خدمت مساوات به مشروطه شك شده و پرسیده بودند او براي مشروطه چه كار كرده كه دیگران نكرده‌اند؟ مساوات متهم بود كه فعال مایشاء است، هر كس را می‌خواهد بدون استنطاق در عدلیه محاكمه می‌كند و كسانی را كه سال‌ها به درستی و راستی خدمت نموده‌اند و خیانتی نكرده‌اند، بدون محاكمه اخراج می‌نماید. تنها خدمت مساوات به مشروطه، انتشار روزنامه عنوان گردید كه به سبب فحش‌هایی كه می‌داد بهانه به دست شاه و اجانب داد و مجلس را به باد فنا فرستاد. موضوعي كه هنوز مردم گرفتار بلیات ناشی از آن هستند. با این حال اكثریت هم در مسئله اعدام‌ها و از آن جمله اعدام شیخ‌فضل‌الله نوری با اقلیت تندرو هماهنگ بودند. روزنامه مجلس ارگان جناح میانه‌رو پس از محاكمه غیرقانونی و اعدام شيخ چنین نوشت:

سیئات اعمال شیخ نوری عاقبت دامنگیرش گردید. روز شنبه 13 (رجب) بعد از استنطاق و ثبوت جنایات و فتاوی نامشروع و هزاران هزار تقصیر بیّن در مدت دو سال تمام در میدان توپخانه به حكم محكم خدایی بر دار زده شد. به دارالبوار فرستاده شد و یكشنبه 14 (رجب) آجودان‌باشی توپخانه كه مجلس را سال گذشته توپ بسته بود با هزار گناه آشكار دیگر نیز به دار بلند شده روانه دوزخ گردید. جنایات آنها را مفصل در شماره‌های آینده می‌نویسیم.  

محاکمه شیخ با کسانی بود که قبلاً در ماجرای ترور او دست داشتند. امّا وی ضارب خود یعنی کریم دواتگر را بخشید و نگذاشت این پرونده باز نگهداشته شود. اگر آن پرونده به درستی گشوده می‌شد، دست‌های پشت پرده آن ترور بیشتر مشخص می‌گردید. هيأت مدیره که خود را در کسوت دایرکتوار انقلاب فرانسه می‌دید و اصلاً عنوان مزبور را هم به تقليد از ديركتوار برگزیده بود، با احکام غیرقانونی خود هر روز بحرانی تولید می‌کرد. به این شكل بازار محاكمات داغ بود، هيأت مدیره تحت اراده عده‌ای انگشت شمار مثل نواب، وحیدالملك، مساوات، معاضد‌السلطنه، تقی‌زاده و تربیت اداره می‌شد. اكثریت اعضای تشكیل‌دهنده هيأت مدیره، همان تندروهایی بودند که پيش‌تر در دوره اول مشروطه انجمن‌های آذربایجان و مظفری و برادران دروازه قزوین را اداره می‌كردند. فضای رعب بر تهران حكومت می‌كرد. بیم هرج و مرج و ناامنی در بین ایلات و عشایر بسیاری از اذهان را به خود مشغول داشته بود. عده‌ای از بختیاری‌ها با اتكا به اسلحه‌هایی كه در اختیار داشتند بر فضای رعب دامن می‌زدند. این بار هم مراجع نجف طی حكمی مردم شهرنشین و ایلات و عشایر را از بی‌نظمی برحذر داشتند:

خدمت آقایان عظام حجج اسلام و تجار و اعیان و رؤسای عشایر و عموم اهالی ایران سلمهم الله تعالی، چون بحمدالله ماده فساد قلع و مقاصد مشروعه ملت حاصل است بر عموم لازم و واجب است كه ممالك را از هرج و مرج امن و منظم داشته، نگذارند مفسدین اخلال آسایش نمایند كه اسباب تشبث و م