مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



دمكراسي مشروطيت!

انقلاب مشروطه بيترديد برجستهترين تحول سياسي عصر قاجار بود. اين نهضت نخستين تجربه سياسي ملت ايران براي مشاركت و نفوذ در قدرت و حكومت به شمار ميرفت و كوششي بود تا ايران را به دنياي جديد پيوند دهد و دستاوردهاي نوي ن تمدن بشر نظير مجلس، احزاب سياسي، آزاديهاي بيان، قلم و تشكلها و انجمنهاي سياسي ـ فكري را به ارمغان آورد. اما موانع بيشمار استقرار دموكراسي در ايران آن روز، انقلاب مشروطه را از تبديل شدن به يك نهضت فراگير ملي بازداشت به عمل آورد و در عمل از ايجاد تغييرات بنيادين در ساختارهاي سنتي و نظام متصلب پادشاهي باز ماند، بدينترتيب بهرغم وجود قانون اساسي و محملهاي دموكراتيك نظام مشروطه، كشور همچنان به دست افراد يا گروههاي قدرتمند و پرنفوذ اداره ميشد. درحقيقت معناي عملي انقلاب مشروطه نيز چيزي جز تلاش بخشي از اقشار توانمند جامعه ايران براي تحديد استبداد بيمهار و نفوذ در هيأت حاكم نبود. كارگردانان نهضت مشروطه عمدتآ عبارت بودند از علما، روشنفكران، تجار و اصناف، خوانين، زمينداران و روساي ايلات و عشاير و درنهايت بخشي از عامه مردم. رهآورد انقلاب نيز «چيزي بيشتر از يك نظام ناقص مشروطه و پارلماني كپي شده از غرب به نام "مجلس" نبود».   زيرا انقلاب  

مشروطه را نميتوان عصيان يكپارچه ملت ايران در برابر نظام حاكم دانست چه به گفته ويكتور برار: «بهروزي و پيشرفت ملت نه مورد توجه قرار گرفته و نه بر سر آن بهانهجويي شده است».  


به هر تقدير، ثمره تلاش مشروطهخواهان در تشكيل مجلس شوراي ملي نمود پيدا كرد كه آن نيز مبنايي صنفي و طبقاتي داشت. نمايندگان مجلس از طبقات مسلط جامعه كه در پيدايش نهضت و رهبري آن نقش برتر داشتند، برگزيده ميشدند. محدوديتهاي صنفي و داشتن ميزانِ معيني دارايي براي نمايندگان منظور گرديد. تمام زنان، دهقانان، كارگران، بينوايان شهري، اكثريت صنعتگران و بازرگانان خردهپا از حق انتخاب شدن محروم بودند. فضاي پرشور پس از مشروطه بويژه گسترش جنبش آزاديخواهي ملي در سراسر كشور، شاه را واداشت تا متمم قانون اساسي را كه مهمترين بخش قانون اساسي مشروطيت محسوب ميگرديد، امضا كند. در متمم قانون اساسي از برابري همه افراد در  

مقابل قانون، آزادي بيان و قلم، آزادي اجتماعات و انجمنها، اصول تفكيك قوا، حقوق و اختيارات شاه، دولت و مجلس ... سخن رفته بود.

انقلاب مشروطه بهرغم پيروزي آسان و آرام خود به سرعت گرفتار يك دوره «استبداد صغير» شد. هرچند كه با پايداري و مجاهدت آزاديخواهان، فتح تهران و بازگشت مشروطيت ممكن شد، اما فشارها و مداخلات فزون از حد روسيه و بريتانيا از يك سو و تلاش مستمر هواداران استبداد براي بازگرداندن محمد علي شاه، فتنه سالارالدوله در غرب و كارشكنيهاي بي پايان براي اختلال در نظام مشروطه، نظير اولتيماتوم روسيه براي اخراج مورگان شوستر، فضاي سياسي كشور را بار ديگر تيره و تار ساخت. بيشتر ناظران سياسي اوضاع ايران در اين برهه حساس را نگرانكننده مييافتند. مجلس نابود شده بود، بارزترين سخنگويان مشروطه خواه در تبعيد به سر ميبردند، كشور آشكارا در چنگ غير متخصصان فاسد و دولتي ضعيف گرفتار آمده بود. ايران به وسيله سران قبايل اداره ميشد كه هدفشان تامين اغراض شخصي بود. بختياريها كه بر نخست وزيري و وزارت جنگ سلطه داشتند تنها هفت شهر را اداره ميكردند و امنيت از همه جا رخت بربسته بود.  

با انحلال مجلس دوم، ناصرالملك تا آغاز جنگ جهاني اول يك دوره سه ساله از استبداد را بر ايران تحميل كرد. او فضاي دموكراتيك را به شدت محدود نمود. براي خود تشريفات سلطنتي برقرار ساخت. مقتدرانه به شيوه محمدعلي شاه حكم راند.كانونهاي آزاديخواهي و مطبوعات مترقي را در هم كوبيد. سران آزادي خواه را به تبعيد فرستاد و كوشيد تا خلاء ناشي از فقدان مطبوعات آزاد را با انتشار چند نشريه فرمايشي مانند آفتاب پر نمايد.  

  

ناصرالملك سرانجام در سال 1292 خ / 1913 م در پي فشارها و اعتراضات داخلي و هراس از آغاز منازعات خونين در اروپا كه از طلوع جنگ جهاني خبر ميداد، فرمان انتخابات مجلس سوم  را صادر كرد. او با يك وام صد هزار ليرهاي از بانك شاهنشاهي مراسم تاجگذاري احمد شاه را با عجله به پايان برد و پس از دو هفته بيآنكه گزارشي درباره دوران نيابت سلطنتش ارائه دهد به اروپا گريخت. او روحيه يأس و بدبيني از اصلاح امور و شيدايي فزاينده نسبت به زندگي در غرب را به روان احمد شاه تسري داد. احمد شاه كه در زمان نيابت عضدالملك به تحصيل زبان فرانسه، ادبيات فارسي و عربي، تاريخ، جغرافيا و علوم سياسي اشتغال داشت، در زمان نيابت ناصرالملك بيشتر به بازي تنيس و ورزشهاي فرنگي ترغيب شد.   در نتيجه به پادشاهي عشرتطلب، طماع،  

محافظهكار و نا اميد و نادان مبدل گرديد. در چنين وضعيتي بود كه ايران به استقبال جنگ جهاني اول ميرفت.


احزاب و جريانهاي سياسي در ايران در عصر مشروطيت


به دليل نقش برجستهاي كه احزاب سياسي ايران در جريان رويدادهاي جنگ جهاني اول ايفا نمودند، به ناگزير نگاهي گذرا به سابقه پيدايش و روند تكوين و تكامل آنها خواهيم افكند، تا در پرتو آن، فهم حوادث و تحولات ايران در اثناي جنگ جهاني بهتر ممكن گردد.

درباره زمينهها و علل پيدايش دو گرايش حزبي نسبتآ متفاوت در انقلاب مشروطه، بايد قدري به عقب بازگشت. به طور كلي همه جنبشهاي سياسي و اجتماعي عصر قاجار از حركتهاي بابيه تا مشروطيت دو روند متمايز را پشت سر نهادند. در انقلاب مشروطه اين دو جريان چهرهاي كاملا آشكار يافتند. يكي روند دموكراتيك بود كه عاملان آن كارگران، دهقانان، صنعتگران، قشر بينوايان شهري و سرانجام خرده بورژواها محسوب ميشدند كه تلاششان در جهت انقلاب دموكراتيك و آزادي ملي بود. ديگري روند ليبرالي كه عاملان آن بورژوا مالكان كلان، برخي روحانيون متنفذ و خوانين بودند كه پس از تشكيل مجلس و اعلام مشروطيت و انجام بعضي اصلاحات، موضع انقلابي را ترك گفتند و در راه پيكار عليه توسعه دموكراسي به ساخت و پاخت با مستبدان مرتجع روي نهادند.   اين دو جريان در مجلس اول به صورت دو جناح قدرتمند و 

در مجلس دوم در قالب دو حزب رقيب يعني دموكرات (انقلابي و تندرو) و اعتدالي (ميانه رو، ليبرالي و محافظه كار) سر برآوردند.

در مجلس اول اگرچه هيچ حزبي به صورت رسمي نماينده نداشت اما در آن سه جريان سياسي به گونهاي نمايان جلب توجه ميكرد. معتدلها، آزاديخواهان و بيطرفها.   معتدلها محافظه كار بودند و رهبري غير رسمي 

آنها را صنيعالدوله به دست داشت. آزاديخواهان را انقلابيون تندرو و افراطي ميخواندند كه رهبري آنها ابتدا با سعدالدوله بود و سرانجام با تقيزاده شد. بيطرفها هم بر حسب اهميت موضوع مورد بحث به يكي از دو جريان متمايل ميشدند. گفتني است كه از انجمنهاي سري قبل از مشروطه كه در واقع مقدمهاي بر تشكيل احزاب سياسي محسوب ميگرديدند، تنها تعداد اندكي وارد مجلس شدند. با اين همه اين دسته بنديها هنوز متشكل و سازمان يافته نبودند.

به توپ بسته شدن مجلس و حاكميت استبداد محمدعلي شاه و نيز تعطيلي مظاهر و محملهاي مشروطيت زمينه مساعدي براي فعاليت تشكيلات سياسي سازمان يافتهتر پديد آورد كه هنوز ماهيت آنها با كار ويژه احزاب سياسي فاصله بسيار داشت. سران احزاب در دوره استبداد صغير تحت تأثير پيامد ناگوار اضمحلال مشروطيت به اين نتيجه رسيدند كه براي حفاظت از مشروطيت و انقلاب، همانند نظامهاي پارلماني غرب به نهادهاي سياسي منظم و منسجم نياز دارند.   چه پراكندگي تعداد بي 

شمار انجمنها چيزي جز هرج و مرج سياسي نصيب كشور نميكرد و تجربه نشان داده بود كه آنها بهرغم تنوع و تعداد فراوانشان، هيچگاه نتوانستند مانع از انجام كودتاي محمدعلي شاه شوند. فراموش نكنيم كه عامل موثرتر ديگر در هدايت نظام مشروطه ايران به سوي مبارزات حزبي از تاثير فراوان حزب سوسيال دموكرات روسيه سرچشمه ميگرفت. بويژه ارتباط فكري و سياسي برخي از اعضاي آن نظير محمدامين رسولزاده، حيدر خان عمواوغلي، نريمانف و... كه داراي سوابق فعاليتهاي حزبي بودند اين روند را تسهيل ميكرد. در اين ميان بايد از اقدامات ناصرالملك هم به لحاظ وحشتي كه از حزب دموكرات داشت و نقش مهمي كه در تشكيل حزب اعتدالي و مؤتلفات آن بازي كرد، نام برد. مجموعه اين تلاشها منجر به پيدايش احزاب متعدد شد كه مهمترين آنها حزب دموكرات و اعتدالي بود.


حزب دموكرات


اين حزب كه اعضاي آن در مجلس اول و پس از آن عنوان «اجتماعيون عاميون» را بر خود نهاده بودند، دو ماه بعد از تشكيل مجلس دوم اعلام موجوديت نمود.   حزب دموكرات در مجلس دوم يك فراكسيون 28  

نفري را شكل ميداد. در تركيب اعضاي آن دو نفر شاهزاده، چندين روزنامهنگار، چند تاجر و مالك و عدهاي روحاني جاي داشتند ولي از علما و مجتهدين بزرگ و يا مالكان بزرگ در آن عضويت نداشتند.   اين  

حزب تركيبي از خط مشي سوسيالسيتي و ناسيوناليستي مبتني بر اسلام را تبليغ ميكرد، چه آنان از قدرت و نفوذ مذهب در جامعه به خوبي آگاه بودند و نقش تاريخي آن را به درستي ميشناختند. اگرچه به گفته بهار: «يك بند مرامشان انفكاك كامل قوه سياسي از قوه روحاني»   بود اما به  

هيچ روي نميخواستند جدايي بين حزب و اسلام مطرح گردد.   اسلام در 

نگاه آنان دين جامع و كاملي به حساب ميآمد.

اعضاي حزب اغلب از روشنفكران تندرو، روزنامه نگاران، صاحبان فكر و عمل، نويسندگان، بورژواهاي متنفذ و تند زبان تشكيل ميشد. آنان خود را هوادار فقرا و رنجبران معرفي ميكردند. در خارج از مجلس تعداد كثيري از جوانان به سوي اين حزب گرايش داشتند. چندين روزنامه خوش قلم و مشهور نظير ايران نو در تهران شفق در تبريز و نوبهار در خراسان به هواداري از اين حزب و آرمانهاي آن مطلب مينوشتند. اما ضعف اساسي حزب دموكرات از اين حقيقت نشات ميگرفت كه نه از حمايت و علاقه طبقه حاكم برخوردار بود و نه رابطهاي مستقيم و مستمر با طبقات فرودست كه خود را مدافع آنان قلمداد ميكرد برقرار ساخته بود.   شايد  

به اين دليل كه خود اعضاي آن از آن طبقات برنخاسته بودند. با اين همه اين حزب با وجود قرار گرفتن در طيف اقليت، تشكيلات و ايدئولوژي استواري داشت كه به آن قدرتي فراتر از توانش ميداد.

از آنجا كه  دموكراتها ميكوشيدند تا اقشار متوسط و پايين جامعه را با خود همراه نموده، به لحاظ سياسي از پشتيباني آنها برخوردار گردند، مرامنامه خود را در همين جهت تنظيم نمودند كه بازتابي از آمال اين طبقات بود: ده ساعت كار روزانه، يك روز تعطيل در هفته، تحريم كار كودكان زير چهارده سال، وضع قانون عادلانهاي بر پايه روابط مالك و دهقان، لغو پرداخت بهره مالكانه اضافي و وظايف تحميلي اربابان به رعايا، الغاي قدرت سياسي مالكان در دهات، تقسيم زمينهاي دولتي ميان دهقانان، دفاع از رژيم مشروطه، آزادي بيان و قلم، آزاديهاي فردي و مصونيت داراييها، جدايي دين از سياست، تحويل املاك وقف به دولت براي هزينه فرهنگ، انجام آموزشهاي اجباري، تصويب قانون عليه احتكار و  ...

 

اين حزب در زمينه سياست خارجي بهرغم تمايل آغازين خود به بريتانيا به عنوان حمايتگر انقلاب مشروطيت، در پي آشكار شدن ماهيت امپرياليستي آن كشور بويژه پس از قرارداد 7â19 و نيز تغيير در معادلات جهاني، به سوي قدرتهاي نوظهوري چون آلمان و امريكا گرايش يافت. و در همين رهگذر نسبت به مداخله امپرياليستي روسيه و انگليس بيش از ساير جناحهاي سياسي فعال در ايران واكنش نشان دادند. حزب دموكرات بر اين نكته تأكيد ميورزيد كه تنها با ايستادگي، شهامت و نشان دادن قدرت و جرأت ميتوان در برابر روس و انگليس مقاومت نمود و آنان را به عقبنشيني واداشت.   اين سياست مبناي تفكر در مهاجرت و 

دولت ملي در جنگ جهاني اول قرار گرفت.

دموكراتها خواستار اجراي يك سياست مستقل و ملي بودند، به همين دليل شديداً اظهار وطنپرستي مينمودند و مخالفان خود را با عنوانهاي «محافظهكار»، «اعيان»، «ارتجاعي»، «آخوند»، و «سرمايهدار» به باد انتقاد ميگرفتند.   سياستهاي طبقه حاكم در عقب نگه داشتن تودهها را نكوهش  

ميكردند. به هر صورت تشكيل حزب و برخورداري از مصونيتهاي سياسي و حقوقي به آنان امكان ميداد تا آزادانه به طرح انديشههاو اهداف خويش بپردازند، در ميان مردم رخنه كنند و در صدد بيداري آنان برآيند.

حزب دموكرات مانند حزب «بلشويك»، متمركز و داراي سلسله مراتب بود و از حوزههاي مجالس محلي، كميتههاي محلي، كنفرانسهاي ايالتي، كميتههاي ايالتي، كنگره عمومي، كميته مركزي و شعبه پارلماني تشكيل ميشد. شعبه پارلماني حزب را وكلاي حزب تشكيل ميدادند. اولين رئيس شعبه پارلماني سيدحسن تقيزاده و سپس سليمان ميرزااسكندري بود. سياستهاي حزب توسط كميته مركزي و شعبه پارلماني حزب تعيين ميگرديد.   حزب دموكرات علاوه بر تهران در 

شهرهاي مشهد، تبريز و چند شهر ديگر شعبههاي كوچكي سازمان داده بود. ارگان مطبوعاتي حزب در تهران روزنامه ايران نو بود. حسينعليخان نواب، محمدرضا مُساوات، ملكالشعراي بهار و ... از اعضاي فعال اين حزب به شمار ميرفتند.


حزب اعتداليون


مهمترين تشكّل سياسي بعد از دموكراتها، حزب اجتماعيون اعتداليون بود كه از گروه معتدل و محافظهكار مجلس اول ريشه ميگرفت. تاريخ تشكيل آن به درستي معلوم نيست، احتمالا همزمان با تشكيل مجلس دوم مشروطه ظهور نمود. اعضاي آن نقش راست افراطي را در مجلس به عهده داشتند و از منافع اشراف بلند پايه، مالكان بزرگ و سرمايهداران وابسته (كمپرادور) دفاع ميكردند.   در سياست خارجي اين فراكسيون 

تمايل به همكاري با دولتهاي روس و انگليس نشان ميداد.   اين حزب را  

سيد محمدصادق طباطبائي رهبري ميكرد. ارگان رسمي اين حزب روزنامه مجلس بود.

برخلاف دموكراتها، اعتداليون در خارج از مجلس از پشتيباني بيشتري بويژه در ميان رجال و سياستمداران برخوردار بودند. شخصيتهايي چون: سپهدار اعظم تنكابني، سردار محي، دولت آبادي، آيتالله سيدمحمد طباطبائي و سيدعبدالله بهبهاني دو پيشواي مشروطه، ناصرالملك نايبالسلطنه، فرمانفرما، طيف گستردهتر اعيان و تعدادي از روحانيون و اكثريت مجلس دوم هوادار يا عضو اين حزب محسوب ميشدند.   در  

ميان مجاهدان مشروطه نيز ستارخان و باقرخان از حاميان آن به شمار ميرفتند.   اين حزب در شهرستانها هيچ شعبه فعالي نداشت.


هدف اصلي حزب اعتدالي ارائه يك سياست خاص و مدون نبود بلكه بيشتر تكذيب سياست دموكراتها بود تا ارائه يك برنامه مشخص و منسجم.   آنها دموكراتها را، «انقلابي» و «تندرو» ميخواندند و در 

مطبوعات خويش صريحآ مينوشتند: دموكراتهاي انقلابي ميكوشند تا مملكت را ويران نمايند زيرا انتقاد از شخصيتهايي چون سپهدار كه مملكت را نجات داده است فوقالعاده خطرناك خواهد بود.   قدرت 

اعتداليون درواقع از پشتيباني هيأت حاكم ناشي ميگرديد كه با تأسيس هيأت مؤتلفه توسط ناصرالملك از جايگاه و نفوذ بيشتري برخوردار شد.

در مرامنامه اعتداليون بر اصول زير تأكيد شده بود: ترقي با رعايت اصول تدريجي تكامل، كوشش براي جريان يافتن كليه امور مملكتي از مركز، رعايت احوال رنجبران و تسهيل طرق معيشت ايشان، اهتمام در تزييد موجبات ثروت عمومي، جهد در تعميم معارف اجباري، سعي در تنظيم و ازدياد قواي نظامي موافق با اصول جديد، حفظ مناسبات خارجي در روابط سياسي، تجاري و اقتصادي.   در سياست داخلي خواستار 

تكميل حاكميت ملي و تشكيل مجلس سنا بودند.

در فاصله ميان دو حزب دموكرات و اعتدالي حزب كوچك «اتحاد و ترقي» خودنمايي ميكرد كه تنها 4 نماينده در مجلس داشت و طبيعتآ از ايفاي نقش برجستهاي ناتوان مينمود. در كنار احزاب ياد شده برخي گروهها، تشكلها و انجمنهاي سياسي كوچكتر نيز در پايتخت و شهرستانها فعاليت داشتند.


مجلس سوم مشروطه و نقش احزاب سياسي


در سال 1293 خ. / 1914 م. بر اثر فشار افكار عمومي و آشفتگي اوضاع داخلي از يك سو و بحران فزاينده سياسي ـ نظامي اروپا كه ميرفت تا جهاني را به كام جنگ بكشاند از سوي ديگر ناصرالملك دستور انتخابات مجلس سوم را صادر نمود تا خود عازم اروپا شود. در همين سال احمد شاه تاجگذاري نمود و بزودي مجلس در آستانه گشايش قرار گرفت. زمينه تجديد حيات براي آزاديخواهان، نويسندگان، روزنامه نگاران و مخالفان فراهم آمد. ديكتاتوري ناصرالملك پايان گرفت. سران احزاب و مشروطه خواهان تبعيدي آزاد شدند. احزاب به بازسازي خويش همت گماشتند و براي اشغال كرسيهاي نمايندگي مجلس به فعاليت انتخاباتي دست زدند. دنياي قلم و مطبوعات رونقي دوباره گرفت.

روزنامههاي بسياري به جمع مطبوعات آزاد كشور پيوستند. در پي آشكار شدن مخاصمات دولتهاي اروپايي با يكديگر به ويژه علني شدن بلوك بنديهاي سياسي و نظامي پس از انعقاد قرارداد استعماري 7â،19 همه گروهها و جريانهاي سياسي كشور، آشكار يا پنهان به انتقاد از متفقين پرداختند. در اين عرصه حتي روزنامهها و محافل راست گرايان اعتدالي نيز همصدا با ديگر روزنامههاو محافل دموكرات به افشاي جنايتها و تاخت و تازهاي بي مهار روسها و انگليسيها همت ورزيدند و در اين رهگذر به هواداري از آلمان و عثماني سياستهاي متفقين را مورد حمله قرار دادند.

نيك پيدا بود كه فعاليتهاي سياسي و تعدد انجمنها و گروهها، با وجود چندگانگي فكري، در مقايسه با ادوار قبل از پختگي و بلوغ بيشتري بر خوردار است. در وضعيت جديد به يقين همگي در پاسداري از استقلال ايران و حراست از مشروطيت يك زبان بودند.   نويسندگان و روشنفكران  

آزاديخواه از پيشينه شوم روابط ايران با روسيه و بريتانيا سخن راندند. البته متفقين نيز در واكنش به اين وضعيت به روزنامههاي طرفدار خود مجال دادند تا درباره پيروزيهاي آنان قلمفرسايي كنند. گفتني است كه روزنامه رعد به سردبيري سيد ضياءالدين طباطبائي در هواخواهي از انگليس و روزنامه عصر جديد به طرفداري از روسها صريحآ مقاله مينوشتند و سياستهاي آلمان را نكوهش مينمودند.  

 

انتخابات مجلس سوم بر اساس قانون اصلاح انتخابات كه در مجلس دوم به تصويب رسيده بود صورت پذيرفت. مطابق اين قانون مجموع نمايندگان مجلس ميبايست به 136 نفر به عنوان حد نصاب تعيين شده برسد. حال آنكه مجلس سوم سرانجام پس از چند ماه فعاليت انتخاباتي در 13 آذر 1294 خ / 7 دسامبر 1914 و با حضور تنها 68 نفر از وكلا گشايش يافت. نطق افتتاحيه مجلس را سلطان احمدشاه ايراد كرد.   به  

دليل شرايط خاص داخلي و آغاز جنگ جهاني ميبايست اين تعداد نمايندگان، فعاليتهاي پارلماني را از سرگيرند تا به تدريج وكلاي ساير حوزهها، كه هنوز انتخابات در آنها جريان داشت، به جمع نمايندگان مجلس بپيوندند. با همه اين تمهيدات هيچ گاه تعداد كامل يعني 136 نفر در مجلس گرد نيامد و تعداد آنها حداكثر به 98 نفر رسيد.   از اين ميان 43 

نفر از نمايندگان طولانيترين مدت يعني â1 ماه و چند روز را در مجلس گذراندند. 15 نفر 7 الي 9 ماه، 11 نفر 3 تا 6 ماه و 9 نفر بين 2 ماه تا چند روز در مجلس حضور يافتند. 15 نفر ديگر يا به مجلس نرسيدند يا اعتبارنامههايشان به تصويب نرسيد.  


در سراسر كشور تقريبآ 7475â1 راي به صندوقها ريخته شد كه از ميان اين آرا ملاكين و روحانيون بيشترين تعداد را به خود اختصاص دادند. در همان حال و در مقايسه با مجلس دوم تعداد بازرگانان و صاحبان مشاغل آزاد و نيز دارندگان تحصيلات جديد به نسبت كمتر بود. در پايان انتخابات تركيب نمايندگان به قرار زير بود: دموكراتها 31 نفر، اعتدالي 29 نفر، هيأت علميه 14 نفر، بيطرفها كه سرانجام با دموكراتها ائتلاف نمودند â2 نفر.  


آنچه بيش از همه در اين مجلس چشمگير و قابل توجه مينمود نفوذ، تلاش و جايگاه دموكراتها بود. محافل رسمي پيش بيني ميكردند كه از حزب دموكرات به عنوان يك جريان چپ اصلاح طلب و تندرو كسي انتخاب نخواهد شد. بويژه ناصرالملك و هواداران بريتانيا شايعاتي پراكنده بودند كه گويي تصور ميشد كه اين حزب به كلي متلاشي و محو گشته است. چنانكه سفير انگليس محرمانه به نمايندگان سياسي بريتانيا در ايران نوشت: «كلك دموكراتها كنده شده است».   اين تفسيرها نگرشي 

سطحي و قضاوتي شتاب زده از عمق اعتبار و نفوذ كلام دموكراتها داشت.

حقيقت اين است كه دموكراتها پس از اخراج تحقير آميز شوستر از ايران، اميدهايشان در نجات و اصلاح ساختار اقتصادي كشور از چنگال قدرتهاي توسعه طلب و امپرياليست، بر باد رفت. بسياري از آنها دچار سرخوردگي و يأس گرديدند. بخشي از آنها نيز تحت تعقيب قرار گرفته سركوب شدند، بقاياي آنها ايران را ترك گفته يا از صحنه سياسي حذف و منزوي گشتند. اما فضاي باز سياسي كه در آستانه جنگ جهاني اول پديدار گشت و نيز سقوط ديكتاتوري ناصرالملك و اعلان انتخابات مجلس سوم از يك سو و تغيير در موازنه قواي جهاني از سوي ديگر، دموكراتها را بار ديگر برسر وجد آورد. آنان با تجديد قوا و تقويت و توسعه كانونهاي طرفدار خود در سراسر كشور فعالانه وارد عرصه پيكار سياسي شدند. به عنوان ميراثداران و بازماندگان جريان راستين مشروطه و نيز هواخواهان آلمان، حزب دموكرات را بازسازي نمودند و طي يك برنامه هماهنگ جريان انتخابات مجلس را به سود خويش متحول ساختند. در بسياري از ايالات بويژه خراسان، اصفهان، فارس و كرمان اكثريت نمايندگان به سوي حزب دموكرات تمايل يافتند.

در تهران انتخابات مجلس سرنوشتي متفاوت داشت. و هيچ يك از دموكراتها به مجلس راه نيافتند. اين بخشي از برنامههاي متفقين بويژه روسها بود كه با انتخاب دموكراتها سخت تضاد داشتند. چه گفته ميشود كه روسها ادامه جريان انتخابات در كشور را منوط به انتخاب «افراد صالح» در تهران كرده بودند.   اما موج پيشرونده و تلاش مجدانه  

دموكراتها كه سراسر كشور را فراگرفته و فرياد آنها را رسا و آتشين ساخته بود در دور دوم انتخابات تهران تأثير جدي خويش را برجاي نهاد. در تهران به دليل مشاركت هفت تن از نمايندگان برگزيده اين شهر به عنوان اعضاي كابينه، انتخابات تجديد شد و در دور دوم دموكراتها به نحو قاطعي پيروز گرديدند.

با گشايش مجلس، فعاليت احزاب و مطبوعات آشكارا رونق گرفت. افشاگريها و اعمال نفوذهاي آنان سبب شد تا روس و انگليس ديگر چون گذشته نتوانند آزادانه و به دلخواه در كليه امور كشور به آساني مداخله كنند. انتشار افكار عمومي در نشريات و فعاليت گسترده كانونها و محفلهاي سياسي دولت را نيز به محظور انداخت بعلاوه تبليغات دامنهدار آلمان و عثماني نيز بر دامنه اين بحران افزود. كابينه اگرچه مانند سابق با نظر روس و انگليس تشكيل ميگرديد اما اينك نظر آلمان نيز در بسياري از موارد ميبايست لحاظ ميشد. از همينرو روس و انگليس از گشايش مجلس سخت ناراضي بودند. زيرا اعاده مشروطه و حاكميت فضاي آزاد سياسي بيش از همه با منافع پايدار آنها برخورد مييافت و اين البته جوي از وحشت و نگراني را بر مجلس حاكم ساخته بود به گونهاي كه بسياري از مسائل مهم روابط خارجي و سياستهاي كلان داخلي براي اجتناب از واكنش آنها در جلسات علني مجلس مطرح نميشد.   چه ممكن بود كه به 

دليل فضاي ملتهب داخلي و عكسالعمل شديد مليگرايان دو آتشه به يك بحران فراگير مبدل گردد.

مجلس سوم عمر كوتاهي داشت. با اين همه مجلس توانست با لغو قانون معروف 23 جوزا داير بر لغو اختيارات تام شوستر به فعاليت مرنارد و ساير مستخدمان بلژيكي بر وزارت ماليه ايران پايان دهد.   تصويب و 

بازنگري قوانين ماليات و مستغلات، سربازگيري به سنت بنيچه، وضع قوانين پستي و تدوين قانون تشكيلات وزارات ماليه از ديگر تلاشهاي مجلس سوم محسوب ميگردد.

از نقطهنظر تركيب سياسي نمايندگان، هيأت علميه گروه جديدي بود كه در اين مجلس هويتي مستقل مييافت. اعضاء و مرام آن، به گونهاي بود كه ساير احزاب را در ارزيابي فعاليت اين گروه به اشتباه ميانداخت. چه در هيچيك از قالبهاي دو حزب موجود نميگنجيد. هرچند كه در اقليت بود اما يك جريان تندرو به حساب ميآمد.   اعضاي اين گروه كه از علما  

تشكيل ميشد در مجموع 31% از وكلاي مجلس را تشكيل ميدادند. اين تشكل سياسي كه نيروي عمدهاي محسوب ميگرديد نشان از انسجام روحانيون در مبارزات سياسي داشت. اين جريان را سيدحسن مدرس از هواداران  حزب اعتدالي مجلس دوم رهبري ميكرد. او كه سياستمداري مليگرا و آزاديخواه بهشمار ميرفت براين باور بود كه مجلس را ميبايست همواره بازنگه داشت و از تضعيف و تلاشي آن ممانعت به عمل ميآورد. هرچند كه در عرصه منازعات سياسي هيأت علميه بيش از همه جناحها با دموكراتها روياروي ميگرديد، اما در بسياري از مسائل استراتژيك نظير اصول سياست خارجي، ديدگاههاي مشتركي با هم داشتند. ليكن در سياست داخلي به ويژه در حوزه تدوين قوانين، از آنجا كه هيأت علميه بيش از همه به حفظ شريعت و پايبندي به قوانين اسلام و هماهنگ ساختن آن با مقتضيات كشور باور داشتند، در برخي از موارد به دليل اين كه قوانين، ترجمه يا اقتباس از قوانين خارجي بود با آن به مخالفت برميخاستند. براي نمونه ميتوان از اصلاح قوانين عدليه و جزا ياد كرد كه بيش از همه در حوزه وظايف و اختيارات علما قرار داشت و با واكنشهاي آنان مواجه بود.

جناح اعتداليون نيز متأثر از فضاي بغرنج كشور و در برابر مواضع تند و افراطي دموكراتها به موضع انفعالي افتادند و در مقايسه با ادوار قبل تمايلات وطندوستانه بيشتري نشان دادند. و سرانجام درپي ابراز تنفر شديد دموكراتها از امپرياليسم روس و انگليس و هواداري پرشور از آلمان و عثماني و برآوردن نداي نجات ميهن، ساير گروهها و تشكلهاي سياسي از جمله اعتداليون منقلب شدند. آنان پيكار عليه متفقين را وظيفه هر ايراني وطنپرست اعلام نمودند و خواستار مشاركت فعال همه قشرهاي ملت براي رهايي ميهن شدند. حزب دموكرات در تهران سرانجام توانست با هواداران اين حزب در سراسر جهان بويژه مهاجران ايراني مقيم بغداد، اسلامبول، برلن ارتباط و مراودات كامل برقرار سازد.   در پي 

اين مجاهدتها، حزب دموكرات به گونهاي چشمگير گسترش و استحكام يافت و اندكي بعد توانست دولتي به رياست حسن مستوفي الممالك تشكيل دهد كه در تركيب اعضاي كابينه آن كفه وزراي آلمان دوست به خوبي سنگيني ميكرد. دموكراتها چه در مجلس و چه در دولت اينك خواستار لغو فوري رژيم كاپيتولاسيون، قطع اداره امور پستي ايران به وسيله خارجيان، پاسداري از استقلال كشور در جميع امور و حراست از تماميت ايران بودند.

عاملي كه اكنون در تسهيل زمينههاي هماهنگي و همكاري دموكراتها و ديگر احزاب نقش ميآفريد، عدول حزب مذكور از برخي مواضع تندروانه بود. زيرا تجربه مجلس دوم به آنان نيك آموخته بود كه تندرويهاي افراطي به خشونت و خصومت فوري روس و انگليس دامن خواهد زد و با مداخله آنها انحلال مجلس و لغو آزاديها درپي خواهد آمد. علت اساسي اين چرخش سياسي را بايد در بروز جنگ دانست، چه دموكراتها بيشترين فعاليت و گستردهترين تلاشها را در گرايش به آلمان و كمك به جبهه متحدين انجام ميداد و در برابر ميبايست با تاكتيكهاي سياسي متناسب تا آنجا كه به رابطه با آلمانها و منافع آنان مربوط نميگرديد، چندان پاي نفشارند و اين شايد دليل عمده ائتلاف آنها با اعتداليون بود.  

 

اگرچه مجلس براي استمرار حيات خود ناگزير بود كه از طرح مسائل مربوط به روابط خارجي كه اينك مبرمترين معضل كشور به حساب ميآمد، در جلسات عمومي خودداري ورزد اما آشكار بود كه جامعه سياسي ايران و در رأس آن مجلس به دو گروه هوادار متحدين و طرفداران متفقين تقسيم گشته است. به لحاظ حجم و تركيب، البته هواداران متحدين بر گروه مقابل ميچربيد. دولت ايران با آغاز جنگ در وضعيتي كاملا پيچيده اعلام بيطرفي كرد. اما دموكراتها به خصوص رهبر آنها سليمان ميرزا اسكندري از هيچ گونه اقدام مخالف در حمايت از متحدين دريغ نميورزيد. دموكراتها از اين حد نيز پا فراتر نهاده مشغول تجهيز منابع و تدارك قوا به سود آلمان شدند. در حالي كه اعتداليون اعتقاد داشتند كه بايد مشغله دولتهاي درگير در جنگ را غنيمت شمرده، عملا و تدريجآ خود را از قلمرو نفوذ بيگانگان بيرون راند،   يا از ضعف ايران نتيجه  ميگرفتند كه بايد در جنگ بيطرف ماند.