مشروطیت | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



بررسی کتاب فراز و فرود مشروطه

کتاب "فراز و فرود مشروطه" نوشته سیدمصطفی تقوی مقدم به تازگی توسط موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران منتشر شده است. این مقاله به بررسی این اثر می پردازد. 

 

کتاب فراز و فرود مشروطه از استاد سید مصطفی تقوی از جمله آخرین آثاری است که در روزگار ما در باره مشروطه نوشته شده است. ویژگی این اثر همزمان توجه به مسائل تاریخی و مسائل فکری است. به این معنا که با داشتن این کتاب یک اثر تاریخی از مشروطه داریم که می دانیم داستان وقوع آن را از ابتدا تا انتها دنبال کنیم و به علاوه تحلیل فکری منصفانه و معتدلانه ای از آن در اختیار داریم که می توانیم بر اساس آن، داستان مشروطه را به لحاظ فکری تحلیل کنیم. 

 

مؤلف در مقدمه شرحی در باره چگونگی امکان درست شناختن مشروطه بر اساس نگاه غایت گرایانه و هدف محورانه ارائه کرده و به نقد دیدگاه های رایج از جمله نگاه کسروی که تنها و تنها در قالب ارزشهای پذیرفته خود تلاش می کند تحولات را دنبال کند، ارائه کرده است. 

 

یک امتیاز مهم کتاب این است که تحولات مشروطه را از ابتدا تا کودتای 1299 دنبال کرده و تلاش کرده است تا پیوند این حوادث را با یکدیگر حفظ کند. 

 

فصول کتاب چنین است: 

فصل اول: تکاپوی رهایی 

فصل دوم: پس از رهایی؛ بحران مدیریت و کارآمدی 

فصل سوم: مجلس و دربار، همگرایی و واگرایی 

فصل چهارم: سازش ستیزی؛ ترجیح منافع فردی و گروهی بر منافع ملی 

فصل پنجم: از سقوط مجلس تا سقوط شاه 

فصل ششم: محک تجربه؛ خالی شدن میدان و آزمون مدیران 

فصل هفتم: طرح ناموفق؛ قرارداد 1919 

فصل هشتم: از چاله به چاه؛ کودتای 1299 

 

یک صد سالگی مشروطه 

 

اما نوشته ای که در پی می آید مطلبی است که سال گذشته این بنده خدا (رسول جعفریان) تحت عنوان یک صد سالگی مشروطه در سایت بازتاب نوشت. در اینجا به مناسبت معرفی کتاب فوق الذکر آن را خدمت عزیزان ارائه می کنم: 

 

نهضت مشروطه که در جمادی الاولی و جمادی الثانیه سال 1324 قمری رخ داد، بر اساس سال قمری، اکنون صد ساله شد. البته فرمان مشروطه روز نیمه شعبان آن سال صادر گردید اما برای این که با جشن نیمه شعبان درآمیخته نشود، روشنفکران مشروطه خواه، روز 14 مرداد را به عنوان سالروز صدور فرمان مشروطه اعلام کردند تا جشن مستقلی برای آن برگزار کنند. 

 

حرکت مشروطه‌خواهی که با مشارکت گروه‏ها و طیف‌های مختلف پدید آمد. روحانیون، بازاران، روشنفکران و طبقات متوسط شهری ارکان و اساس این جنبش را تشکیل می دادند. هر کدام از این گروه در جریان مشارکت خود در مشروطه ، اهداف خاصی را دانبال می کردند. در این میان چهار هدف‏عمده می‏توانست مورد نظر این گروه ها باشد: 

 

الف: مبارزه با استبداد 

ب: مبارزه با استعمار 

ج: مبارزه برای رواج شریعت 

د: مبارزه برای تجدد 

 

طبعا هر گروه، طیف و طبقه‏ای در جریان مشارکت خود در رخدادهایی که به مشروطه منجر شد، به دنبال یکی از این اهداف بالا بود. چنانکه‏ برخی از گروه‏ها یا طیف‏ها، یک هدف را اصل قرار داده و از هدف یا اهداف‏ دیگر به عنوان اولویت دوم یاد می‏کردند. برخی از جریانها هم با فریبکاری، یکی از اهداف بالا را مطرح و در واقع، در پی اهداف دیگری بودند. کسانی هم‏ بودند که قدرت تشخیص تفاوت میان این اهداف را نداشته و سر جمع، در هر بیانیه‏ای که صادر می‏کردند، به همه این مطالب اشاره می‏کردند. مهم این است که دریابیم، هدف اساسی که در مجموع راهبرد اصلی این جنبش بوده، چیست. 

 

درباره هر کدام از این اهداف، توضیح کوتاهی لازم است: 

هدف اول، مبارزه با استبداد قاجاری و تحدید و تعیین حدود قدرت سلطان‏ قجر بود؛ هدفی که تقریبا نقطه مشترک گروه‌های مختلف به حساب می‌آمد. اما در همین جا‌، با همه وضوحی که در ابتدای امر به ذهن می‌آید، دو چیز با یکدیگر خلط شده بود؛ یکی مبارزه با ظلم و ستم و استبداد از منظر فرهنگ سیاسی ـ دینی با مبارزه است، دیگری مبارزه با استبداد از منظر نظام‏ پارلمانی و قانون غربی. در این بخش کسانی که در پی مبارزه با استبداد بودند، دقیقا حدود و ثغور این مبارزه و خاستگاه آن را معین نکردند. برای مثال، شیخ فضل الله‏نوری مدعی مبارزه با استبداد بود، اما این مبارزه را از منظر عدل اسلامی و مفهوم عدالت که در فلسفه سیاسی اسلام بیان شده بود، دنبال می‏کرد. درحالی که خاستگاه مبارزه روشنفکران با استبداد، نظام مدنی جدید غربی بود. در عین حال می‏توان گفت که در ظاهر امر، مبارزه با استبداد، نقطه‏مشترک همه گروه‏ها و طیف‏ها بود. هر چند جنبش عدالتخواهانه که در آغازحرکت مردم در سال 1323 ه.ق پدید آمد، در ادامه مبارزه با استبداد از نوع اول بود. 

 

اما هدف دوم، یعنی مبارزه با استعمار ، در مجموع رخدادهای نهضت مشروطه، جای عمده‏ای نداشت. به‏جز چند لایحه که برای تقویت اقتصاد ملی در مجلس اول و دوم طرح شد و البته اصل آنها مانند تأسیس بانک دارای اهمیت بسیاری بود، شعار مبارزه با استعمار در مشروطه زمینه ای نداشت. زیرا هم تحصن 35 روزه مشروطه خواهان درسفارت انگلیس برای دریافت فرمان مشروطه از شاه قاجار، نافی آن شعار است و هم وابستگی بسیاری از طیف‏های روشنفکری به سفارتخانه‏های بیگانه، آنچنان که بلافاصله پس از سقوط مجلس به دست محمدعلی شاه، این افراد به ‏سفارت‏های خارجی پناه بردند و به خارج گریختند و به مبارزه بر ضد شاه قاجار پرداختند. در واقع، جنبش مشروطه ادامه تنباکو که خصلت ضد خارجی داشت نبود، بلکه تأسیس فصل جدیدی در فضای سیاسی ایران بود. یکی از درگیری‏های‏شیخ فضل الله با مشروطه خواهان بر سر همین نکته بود. او وارث جنبش‏تنباکو بود و تصورش بر این بود که این بار هم جنبش کم و بیش در همان‏مسیر حرکت می‏کند. به همین دلیل بعدها ، با توجه به حمایت بی دریغ سفارت انگلیس از مشروطه، مشروطه را ثمره دیگ پلوی انگلیس معرفی کرد. 

 

اما هدف سوم که مبارزه برای رواج شریعت بود، هدفی بود که در ذهن بسیاری از روحانیون سنتی مطرح شده بود. آنان تصور می‏کردند، پس از یک قرن که حکومت و دولت قاجاری اجازه پیاده شدن ‏دقیق احکام اسلامی را نداده است، اکنون انقلاب مشروطه برای تحقق آن هدف‏ می‏تواند مورد توجه باشد. این هدف را در بیانات شیخ فضل الله، ثقةالاسلام تبریزی و برخی ازروحانیون دیگر مانند ملاقربانعلی زنجانی و دیگران مشاهده می‏کنیم. بیشتر کسانی از روحانیون مانند آقا نجفی اصفهانی که در آغاز از مشروطه دفاع کرده و بعد عقب کشیدند، همین ایده را داشتند و هنگامی که ناظر ظهور قوانین غربی شدند، از رفتار خود پشیمان شدند. 

 

مبارزه برای تحقق تجدد و نوگرایی، اساس و باطن جنبش مشروطه را تشکیل‏می‏داد. رویدادهای پیش از مشروطه نشان داده بود که کشور ایران به سمت ‏نو شدن، خیز گرفته است. روشنفکران، مدارس سیاسی و آموزش‏های جدید نیز در راستای همین هدف بود. برای آنان مبارزه با استبداد، جزء هدف‏ اصلی آنان، یعنی مبارزه برای تجدد بود. استبداد به عنوان نشانه‏ای از نظام‏کهن باید دور ریخته می‏شد و نظام پارلمانی باید به عنوان ابزاری برای تجدد محقق می‏گردید. شعر «یا مرگ یا تجدد» ملک الشعرا، حاصل این گرایش به نظر می رسد که مبارزه نوگرایان و اصلاح طلبان با استبداد، پوششی برای ‏رواج تجدد بود. به همین دلیل، با روی کار آمدن رضاخان، همه آنان به ‏استثنای دکتر محمد مصدق، از وی و آرمان‏های تجددگرایانه او حمایت‏کردند. اگر واقعا مبارزه با استبداد برای کسانی مانند تقی‌زاده اصل بود، لازم ‏بود تا در برابر سردار سپه بایستند، اما چنین نکردند. دکتر مصدق هم به این بهانه که «اگر سردار سپه رییس الوزارء باشد، بهتر خدمت می‏کند»، با تغییر نظام پادشاهی قاجاری و انتقال آن به پهلوی ‏مخالفت کرد. 

 

در این باره باید گفت، حتی اگر روشنفکران حقیقتا با استبداد مخالف بودند، به اهدافشان نرسیدند و به همان تجدد اجباری بسنده کردند. 

 

بنابر این در میان اهداف چهار گانه مورد نظر در مشروطه، باید روی آخرین هدف ‏انگشت گذاشت. مبارزه برای تجدد، هویت اصلی نهضت مشروطه را تشکیل می‏دهد. علما - به جز شیخ فضل الله - با همه همراهی، به درک این ‏نکته نائل نیامدند. آنان در پی مبارزه با ستم قاجاری آن هم منظر دینی‏بودند و بسیاری‏شان برای این که متهم به طرفداری از استبداد نشوند، از این‏جنبش دفاع کردند. آنان برای مبارزه با ستم در مفهوم اسلامی آن و رواج ‏شریعت به میدان آمده بودند، اما از آن‏جا که اهدافشان با ساختار این جنبش ‏سازگاری نداشت، کنار گذاشته شدند.