اوضاع‌ ايران‌ در آستانه‌ مشروطيت‌

سالهاي‌ اوليه‌ قرن‌ سيزدهم‌ هجري‌، آغاز خوبي‌ براي‌ ملت‌ ايران نبود.  ايران‌ اسلامي‌ در سالهاي‌ اوليه‌ اين‌ قرن‌ همچنان‌ دچار ناآراميهاي‌ پس‌ از مرگ‌ كريم‌خان‌ زند و رقابت‌ و كشمكشهاي‌ نظامي‌ و سياسي‌ ناشي‌ از خلاء قدرت‌ در كشور بود.

 

ضعيف‌ شدن‌ توان‌ علمي‌ و نظامي‌ كشور از زمان‌ فروپاشي‌ حكومت‌ صفويان‌ و همزمان‌ قدرت‌ يافتن‌ دول‌ مهاجم‌ مغرب‌ زمين‌ كه‌ خود را مأمور آباد كردن‌ و به‌ عبارت‌ بهتر استعمار جهان‌ مي‌دانستند شرايط‌ خاصي‌ را براي‌ كشور ما به‌ عنوان‌ كشوري‌ با موقعيت‌ استراتژيك‌ و مهم‌ در منطقه‌ ايجاد كرد. غلبه‌ ايل‌ قاجار بر ساير رقباي‌ سياسي‌ و نظامي‌ در شرايطي‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ غرب‌ مهاجم‌ در سرزمين‌ همسايه‌ ما هندوستان‌ مشغول‌ تاخت‌ و تاز بود تا براين‌ سرزمين‌ پهناور و حاصلخيز و غني‌ سلطه‌ پيدا كند، اندكي‌ بعد انگليسيها خود را به‌ عنوان‌ همسايه‌ به‌ ما تحميل‌ كردند و آسيبهاي‌ فراواني‌ به‌ امنيت‌ و تماميت‌ ارضي‌ كشور ما وارد كردند. قدرت‌ يافتن‌ روسيه‌ تزاري‌ كه‌ درپي‌ اصلاحات‌ امپراتور خود پتركبير به‌ پيشرفتهايي‌ نائل‌ شده‌ بود خطر ديگري‌ بود كه‌ كشور آشفته‌ ايران‌ را تهديد مي‌كرد. فرزندان‌ پتر درپي‌ دستيابي‌ به‌ آبهاي‌ گرم‌ خليج‌ فارس‌ بودند و در رقابتي‌ آشكار با انگليسيها تلاش‌ داشتند درنهايت‌ به‌ هندوستان‌ دسترسي‌ پيدا كنند. كليد دستيابي‌ به‌ هندوستان‌ نيز ايران‌ بود. البته‌ روسها به‌ بخشهاي‌ شمالي‌ و شمال‌ غربي‌ ايران‌ نيز چشم‌ طمع‌ بسته‌ بودند و همين‌ انگيزه‌اي‌ شد براي‌ هجوم‌ سراسري‌ آنان‌ به‌ ايران‌. ثروت‌ فراوان‌ هندوستان‌ ديگر قدرتهاي‌ اروپايي‌ را نيز به‌ هوس‌ انداخت‌ كه‌ ضمن‌ دست‌يافتن‌ به‌ آن‌ ثروت‌ عظيم‌ رقيب‌ اروپايي‌ خود يعني‌ انگلستان‌ را در منطقه‌ و در اروپا از پاي‌ درآوردند. بدين‌ ترتيب‌ سروكلة‌ نيروهاي‌ فرانسوي‌ نيز در منطقه‌ آشكار شد. همسايگي‌ ايران‌ با هندوستان‌ خودبخود توجه‌ آنها را به‌ ايران‌ جلب‌ كرد و سردمداران‌ ايران‌ اطلاع‌ چنداني‌ از تحولات‌ بين‌المللي‌ نداشته‌ و با اتكاء به‌ روشهاي‌ سنتي‌ درصدد حفظ‌ حدود و ثغور كشور بودند. مرگ‌ آقامحمدخان‌ قاجار در سفر جنگي‌ اول‌ كه‌ به‌ منطقه‌ قفقاز داشت‌ شرايط‌ را براي‌ ايران‌ بدتر كرد، مؤسس‌ قاجاريه‌ عزم‌ و ارادة‌ دفاع‌ از مرزها را داشت‌ اما خلف‌ او فتحعلي‌شاه‌ قاجار فاقد اين‌ عزم‌ بود. حمله‌ روسها به‌ سرزمينهاي‌ ايران‌ در قفقاز سرآغاز جنگي‌ بود كه‌ دورة‌ اول‌ آن‌ دهسال‌ به‌ طول‌ انجاميد، ناتواني‌ نظامي‌ آشكار ايران‌ در مقابله‌ با هجوم‌ روسها دركنار فساد دستگاه‌ حاكمه‌ باعث‌ شد كه‌ جنگهاي‌ دورة‌ اول‌ به‌ نفع‌ طرف‌ متجاوز تمام‌ شود و براساس‌ عهدنامه‌ تحميلي‌ گلستان‌ بخشهايي‌ از كشور دراختيار روسها قرار بگيرد. شوك‌ ناشي‌ از عدم‌ توان‌ مقابله‌ و شكست‌ در جبهه‌ نظامي‌ اذهان‌ را متوجه‌ جستجوي‌ علل‌ ضعف‌ و شكست‌ نمود. عده‌اي‌ راه‌ نجات‌ ايران‌ را اصلاح‌ ساختار سياسي‌ و يافتن‌ راه‌حلهاي‌ بومي‌ براي‌ عبور از بحران‌ مي‌دانستند و برخي‌ نيز راه‌ تقليد از غرب‌ و پيوستگي‌ با دول‌ غربي‌ را پيشنهاد مي‌كردند. دسته‌ دوم‌ از كنار اين‌ واقعيت‌ كه‌ دول‌ اروپايي‌ هريك‌ درپي‌ دستيابي‌ به‌ مطامع‌ خود در منطقه‌ حضور يافته‌ عبور كرده‌ و چشم‌ بسته‌ تقليد از آنان‌ را توصيه‌ مي‌كردند. رفتار دول‌ اروپايي‌ اعم‌ از فرانسه‌ و انگلستان‌ در خلال‌ جنگهاي‌ ايران‌ و روسيه‌ نشان‌ داد كه‌ غرب‌ جديد به‌ جز منافع‌ استعماري‌ خود كه‌ تحت‌ عنوان‌ منافع‌ ملي‌ به‌ آن‌ مشروعيت‌ مي‌بخشيدند به‌ هيچ‌ اصل‌ ديگري‌ قائل‌ نيست‌. طرفداران‌ تز توسعه‌ درون‌زا و ملي‌ نظير قائم‌مقام‌ فراهاني‌ در جنگهاي‌ دوره‌ دوم‌ با اتكاء به‌ منابع‌ داخلي‌ قدرت‌ نظير قدرت‌ ديني‌ سعي‌ كردند بر دشمن‌ غلبه‌ كنند كه‌ در ابتداي‌ امر نيز موفق‌ نشدند. صدور فتاوي‌ جهاديه‌ از سوي‌ علما و حضور پرشور علماي‌ بزرگ‌ در جبه‌هاي‌ جنگ‌، امواج‌ انساني‌ را متوجه‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌ نمود و كفار روسي‌ را مجبور به‌ عقب‌نشيني‌ نمود اما نفوذ گسترده‌ عوامل‌ غرب‌ و ترس‌ و بي‌انگيزگي‌ دربار شاه‌ قاجار اين‌ ابتكار ملي‌ را عقيم‌ گذاشت‌. شكست‌ در جنگهاي‌ دوره‌ دوم‌ كه‌ منجر به‌ تحميل‌ قرارداد ننگين‌ تركمانچاي‌ برايران‌ شد ضربه‌ مهلكي‌ به‌ استقلال‌ ايران‌ اسلامي‌ وارد نمود. ضعف‌ دولت‌ مركزي‌ و نفوذ گسترده‌ عوامل‌ دول‌ استعماري‌ روس‌ و انگليس‌ در دربار و اركان‌ اجرايي‌ كشور زمينه‌ را براي‌ طرفداران‌ تز وابستگي‌ به‌ غرب‌ هموار نمود و غير از دوره‌ كوتاه‌ مدت‌ صدارت‌ اميركبير اداره‌ كشور به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ شد. عقد قراردادهاي‌ نگيني‌ نظير عهدنامه‌ رويتر كه‌ منابع‌ ايران‌ را به‌ مدت‌ هفتاد سال‌ دراختيار اسرائيل‌ يوسفات‌ يهودي‌ معروف‌ به‌ رويتر قرار مي‌داد و نيز قرارداد بانك‌ شاهنشاهي‌ و تنباكو چوب‌ حراجي‌ بود كه‌ توسط‌ جريان‌ غربگرا به‌ دارايي‌ و استقلال‌ ملت‌ ايران‌ زده‌ مي‌شد و به‌ كمترين‌ قيمتي‌ به‌ بيگانگان‌ واگذار مي‌شد. در چنين‌ شرايطي‌ طرفداران‌ تز توسعه‌ ملي‌ و بومي‌ چاره‌اي‌ جز مقاومت‌ و قيام‌ نداشتند شكل‌گيري‌ قيام‌ مردم‌ تهران‌ به‌ رهبري‌ حاج‌ ملاعلي‌ كني‌ عليه‌ قرارداد رويتر و عاقدين‌ آن‌ ميرزا حسين‌خان‌ سپهسالار و ميرزا ملكم‌خان‌ ارمني‌، اعتراض‌ به‌ تأسيس‌ بانك‌ شاهنشاهي‌، تحريم‌ كارهاي‌ خارجي‌ و نهايتاً قيام‌ برعليه‌ امتياز تنباكو عكس‌العملي‌ بود كه‌ حمايت‌ گسترده‌ مردمي‌ را به‌ همراه‌ داشت‌ و دربار فاسد قاجار و استعمارگران‌ را به‌ عقب‌ راند. نهضت‌ تنباكو به‌ ملت‌ نشان‌ داد كه‌ مي‌توان‌ در مقابل‌ مستبدين‌ و استعمارگران‌ ايستاد و به‌ موفقيت‌ هم‌ رسيد. همين‌ امر زمينه‌اي‌ شد كه‌ 15 سال‌ بعد نهضتي‌ بزرگ‌تر بنام‌ نهضت‌ مشروطيت‌ در ايران‌ شكل‌ بگيرد. حركت‌ توفنده‌ ملت‌ مسلمان‌ در جريان‌ نهضتهاي‌ ضداستعماري‌ دربار و منورالفكران‌ غربگرا را كه‌ هيچ‌ وقت‌ موفق‌ نشدند حركتي‌ مردمي‌ را سازماندهي‌ و رهبري‌ كنند به‌ حاشيه‌ انزوا راند و آنان‌ براي‌ مقابله‌ با اين‌ جريان‌ ملي‌ و ضداستعماري‌ به‌ فكر ايجاد تشكلهاي‌ مخفي‌ و زيرزميني‌ سياسي‌ افتادند. منورالفكران‌ غربگرا هرچند از امكانات‌ دربار قاجار جهت‌ اهداف‌ شخصي‌ و گروهي‌ خود بهره‌مند مي‌شدند اما در مجموع‌ دولت‌ قاجار را مانع‌ تحقق‌ اهداف‌ خود مي‌دانستند. جريان‌ اول‌ نيز كه‌ به‌ فكر رشد و توسعه‌ بومي‌ در ايران‌ بودند نيز دربار قاجار را فاقد انگيزه‌ و كارآيي‌ لازم‌ براي‌ حل‌ مشكلات‌ ايران‌ مي‌دانستند لذا بحثهاي‌ گسترده‌اي‌ در حوزه هاي‌ نجف‌ و در بين‌ علما و مصلحين‌ در ايران‌ براي‌ اصلاح‌ امور صورت‌ گرفت‌. تلاش‌ علما براي‌ عزل‌ علي‌اصغرخان‌ امين‌السلطان‌ عامل‌ برخي‌ قراردادها و قرضه‌هاي‌ خارجي‌ حركتي‌ بود براي‌ اصلاح‌ دستگاه‌ دولتي‌. همچنين‌ مخالفت‌ علما با برخي‌ از حكام‌ ولايات‌ و دفاع‌ آنان‌ از منافع‌ مردم‌ مورد ستم‌ را در همين‌ راستا مي‌توان‌ ارزيابي‌ كرد. با اوج‌گيري‌ اختلافات‌ بين‌ مردم‌ و دولت‌ و برخورد خشن‌ دولتيان‌ با مردم‌، علماي‌ تهران‌ و نجف‌ ضمن‌ اعتراض‌ به‌ حركات‌ اسبتدادي‌ حكومتگران‌، شاه‌ قاجار را به‌ رعايت‌ عدالت‌ و حقوق مردم‌ دعوت‌ كردند اما تحريك‌ دولتمردان‌ مستبد و برخي‌ عوامل‌ خارج‌ از حكومت‌ مانع‌ از پذيرش‌ نصيحت‌ علما شد و نهايتاً منجر به‌ مهاجرت‌ صغري‌ به‌ حرم‌ حضرت‌ عبدالعظيم‌ (ع‌) و مهاجرت‌ كبري‌ به‌ شهر قم‌ گرديد. در اين‌ ميان‌ جريان‌ غربگرا كه‌ توان‌ بسيج‌ مردم‌ را براي‌ قيامي‌ عمومي‌ نداشت‌ از فرصت‌ استفاده‌ كرده‌ و با رخنه‌ در صفوف‌ نهضت‌ به‌ عنوان‌ حمايت‌ از علما و نهضت‌ عدالتخواهي‌ وارد صحنه‌ شد. اين‌ جريان‌ در جلسات‌ خصوصي‌ خود شعله‌ور كردن‌ آتش‌ اختلاف‌ بين‌ ملت‌ و دولت‌ و روحانيون‌ را در دستور كار خود قرار داده‌ و در مقاطعي‌ روند حركت‌ انقلابي‌ مردم‌ را تحت‌ تأثير قرار داده‌ و از مسير خود منحرف‌ نمودند. اوج‌ اين‌ ماجرا در قضيه‌ متحصنين در سفارت‌ انگلستان‌ خود را نشان‌ داد. رهبران‌ ديني‌ مشروطه‌ از اين‌ واقعه‌ نگران‌ شده‌ و از متحصنين‌ خواستند كه‌ سفارت‌ را ترك‌ نمايند. تحصن‌ در سفارت‌ آغاز ماجرايي‌ بود كه‌ به‌ شهادت‌ آيات‌ حاج‌ شيخ‌ فضل‌الله‌ نوري‌، سيد عبدالله‌ بهبهاني‌ و انزواي‌ روحانيت‌ شيعه‌ منجر شد.